سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
روایت دیدار با آزادگان دیار سربداران(۲)؛

ترفند بعثی‌ها برای تهیه فیلم تبلیغاتی از اسرا

ترفند بعثی‌ها برای تهیه فیلم تبلیغاتی از اسرا
وارد خانه ساده و صمیمی استاد عباسعلی بیدخوری که شدیم در همان نگاه اول می شد معنویت و اخلاص را در گوشه گوشه خانه‌اش دید.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، وارد خانه ساده و صمیمی استاد عباسعلی بیدخوری که شدیم در همان نگاه اول می شد معنویت و اخلاص  را در گوشه گوشه خانه‌اش دید.

جمع بازدید کننده وارد خانه عزیزی شدند که هر دوهفته یکبار تعداد قابل توجهی آزاده گرداگرد شمع وجودش جمع شده و از معلومات و معارف او بهره می‌برند.

برای شنیدن ماجراهای اسارتش رفتیم اما او از دغدغه هایش در مورد جلسات مذهبی گفت. او را غرق در آرزوهایی یافتیم که یا به نهج البلاغه می‌رسید یا به صحیفه سجادیه ختم می‌شد. از او خواستیم مصائب اسارتش را برایمان بگوید اما از مصائب همسر و فرزندانش در دوران اسارتش گفت.

دنیای برخی از آزادگان ما، دنیای عجیب و غریبی است، خصوصا دوران اسارت آزاده های متاهل فراز و نشیب های زیادی دارد که وقتی به مصائبش می‌رسی شاید گرفتاریها و سختی های همسر و فرزندان آنها به مراتب سختتر از خودشان باشد.

عباسعلی بیدخوری قبل از اسارت مسئول آموزش و پرورش منطقه جوین شهرستان سبزوار بوده است. وقتی حضورش را در جبهه ضروری می‌بیند بدون اینکه به عواقب دوری خود از خانه و زندگی فکر کند به جبهه می‌رود و اسیر می‌شود در حالیکه خانه‌ای از خودش نداشته و همسرش نیز باردار بوده است. او همه دلبستگی هایش را رها می‌کند تا از وظیفه اش عقب نماند.

اسارت و دوری او از خانواده امواج سهمگین مشکلات و سختی های زندگی را متوجه همسر ایثارگر او می‌کند.

آقای بیدخوری اوضاع خانواده را اینگونه توصیف کرد: « مستاجر بودیم که با اسارت من خانواده دچار مشکلات عدیده ای می شوند و همسرم با فرزندی که تازه به دنیا آمده بود شرایط سختی را سپری می کند. یک شب سرد زمستان برف و باران تندی شروع به باریدن کرد، به گونه‌ای که آب از سقف خانه شروع به ریزش می کند. در همین حال فرزندمان دچار تشنج شدند. حال وخیم او باعث می شود همسرم سراسیمه با پای برهنه و درمیان برف مسیرطولانی خانه تا درمانگاه را پیاده طی کند تا بتواند فرشته نجات فرزندمان شود. همان فرزندی که اینک در قامت یک پزشک مشغول خدمت به مردمش در شهر مقدس مشهد است. این فقط بخش کوچکی از رنج خانواده طی 80 ماه اسارت بود...»

اما آن سوی دیگر ماجرا رنجهایی بود که خودش در مدت اسارت تحمل کرد. وی در توصیف این بخش گفت: «بعد از اسارت مدت دوشبانه روز بود که هیچ آبی نخورده بودیم. تشنگی امان همگی ما را بریده و بی طاقتمان کرده بود. حدود 400 اسیر بودیم که عده‌ای مجروح و تعدادی هم شهید شده بودند و همچنان پیکر مطهرشان در بین ما بود و همگی در فضای بسیار محدودی قرار داشتیم که رنج عطش را مضاعف کرده بود. در همان زمان بود که ما را با دستهای بسته از آسایشگاه بیرون آوردند و یک بعثی با ظرفی آب و جامی در دست در حالی که یک فیلمبردار او را همراهی می‌کرد جلوی چشمان ما جام را پر آب کرده و تا نزدیک صورت ما می آورد اما از آب خبری نبود و فقط برای تهیه فیلم تبلیغاتی اینگونه رفتار می کردند، در حالی که هیچ آبی به کسی ندادند. این رفتار غیر انسانی ناخودآگاه حادثه عاشورا را برای ما تداعی می کرد ...»

آری، شش سال و شش ماه اسارت به قدری زیاد است که شرح آن در این گفتار نمی گنجد، اما نکاتی که در این بازدیدها بیان می شود تلنگرهای جدی است به جامعه ای که وارث اینهمه فداکاری است.

انتهای پیام/

صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحِبُّ أن یُصاحِبوکَ بِه.

  • گیف اینستاگرامگیف تلگرامگیف آپارت  
۱۶ اسفند ۱۴۰۱
کد خبر : ۸,۲۸۳
کلیدواژه ها: دیار سربداران,آزاده عباسعلی بیدخوری,آزادگان سبزوار

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید