سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

اخبار ویژه

خوابگاهِ ناگفته‌ها؛ تجربه‌ای که میان فرهنگ و واقعیت گیر کرده است
معاونت پژوهش در گفتگو با خبرگزاری کتاب
فرزانه قلعه‌قوند معاون پژوهش موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان گفت: مجموعه چهارجلدی «نگاره‌نگاشت» دربرگیرنده تصاویر آزادگان جنگ تحمیلی و برخی از اطلاعات مهم مربوط به دوران اسارت است که با هدف معرفی آزادگان هر استان و استفاده سریع از اطلاعات عمومی آزادگان تهیه شده است.
۱۷ آبان ۱۴۰۵
حضور پرشور آزادگان سرافراز تهران در راهپیمایی یوم‌الله ۱۳ آبان؛
تجلی «میثاق با شهیدان؛ نبرد با استکبار» در پایتخت
همزمان با سراسر کشور، مراسم یوم‌الله ۱۳ آبان و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، صبح امروز چهارشنبه با شعار محوری «میثاق با شهیدان؛ نبرد با استکبار» آغاز شد؛ در این میان، آزادگان سرافراز هشت سال دفاع مقدس استان تهران در نخستین ساعات آغاز راهپیمایی، با حضور پرشور و مقتدرانه در صفوف به هم پیوسته مردم، تجدید میثاقی دوباره با آرمان‌های انقلاب اسلامی به نمایش گذاشتند.
۱۳ آبان ۱۴۰۵
حضور میدانی گروه سرود «سیدالاحرار» در دروازه شمیران
در آستانه ایام حزن‌انگیز فاطمیه و سالروز شهادت مظلومانه بی‌بی دوعالم، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، خیابان‌های تهران میزبان نوای دلنشین و حماسی فرزندان آزادگان بود؛ اجرایی که دل‌های عاشقان اهل‌بیت (ع) را در آستانه این مصیبت عظما روانه کوچه‌های بنی‌هاشم کرد.
۱۱ آبان ۱۴۰۵
دستور فرمانده کل قوا به فرماندهان ارشد نیروهای مسلّح نسبت به هر تهدید احتمالی دشمن
فرماندهان ارشد نیروهای مسلح با حضور در محضر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، فرمانده معظم کل قوا، با ایشان دیدار و گفتگو کردند. فرمانده کل قوا در این دیدار، بر آمادگی رزمی هوشمندانه، بازدارندگی حداکثری و پاسخ قاطع، فوری و بدون محدودیت جغرافیایی به هرگونه تهدید تأکید کردند.
۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدار دبیر شورای‌عالی امنیت ملّی با رهبر معظّم انقلاب
تأکید بر تحقق شروط ایران با هدف پایان جنگ
▪️سرلشکر دکتر محسن رضایی دبیر شورای‌عالی امنیت ملی با حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کرد.
۰۵ آبان ۱۴۰۵
جانی تازه؛ پیروزی ایمان و مقاومت بر تجهیزات پیشرفته استکبار
برگرفته از کتاب باران در میدان
شهادت و ایستادگی در فرهنگ ملت ایران معنایی عمیق در میدان عمل دارد؛ حضوری آگاهانه که به فرموده‌ی رهبر معظم انقلاب، بار دیگر طراوت و جانی تازه به کالبد انقلاب اسلامی بخشید و با وجود تمام تجهیزات دشمن، شکست سنگینی را در دریا و آسمان به دولتمردان منفور آمریکا تحمیل کرد.
۰۵ آبان ۱۴۰۵
بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب خطاب به نخبگان و مدال‌آوران علمی و ورزشی
کلید هرچه قوی‌تر شدن ایران
▪️ایران قوی بر پایۀ اقتدار علمی و فنّاوری استوار است و این محور، یکی از مهم‌ترین مؤلّفه‌های نقش‌آفرینی ایران در معادلات و نظم جدید جهانی است.
۰۵ آبان ۱۴۰۵
لالایی‌های مادری برای فرشته‌ی پرکشییده / دل‌نوشته‌ای برای یک فراق جانسوز
در کتاب «باران در میدان؛ تک‌نگاره‌های جنگ رمضان»، دل‌نوشته‌ای از ولی‌الله حسین‌زاده، روایتِ داغِ پدر و مادری است که پس از دوازده سال چشم‌انتظاری، در سوگ فرزندشان نشسته‌اند؛ روایتی جان‌سوز از خانه‌ای خاموش و لالایی‌ای که هنوز برای کودکی غایب خوانده می‌شود.
۰۳ آبان ۱۴۰۵
منشور پاکی و خدمت‌گزاری؛ درس‌های سید آزادگان از صبوری، مقاومت و شکر نعمت‌ها
کتاب «منشور پاکی و خدمت‌گزاری» مجموعه‌ای ارزشمند از رهنمودها و سخنان سید آزادگان، حاج سید علی‌اکبر ابوترابی است که در سخت‌ترین شرایط اردوگاه‌های بعثی و به‌صورت پنهانی ثبت شد. این اثر، راهنمایی روشن برای زندگی جمعی، شناخت وظیفه و پاسداشت نعمت‌های الهی با تکیه بر اخلاق و معنویت است.
۲۹ مهر ۱۴۰۵
🗒 پیام تبریک رهبر معظم انقلاب در پی قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد زیر ۲۳ سال در مسابقات جهانی
🔻حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، در پیامی قهرمانی و افتخارآفرینی تیم امید کشتی آزاد در مسابقات جهانی آمریکا را به مدیران، مربیان، کشتی‌گیران غیور و ملت بزرگ ایران به‌خصوص نسل جوان قهرمان میهن تبریک گفتند.
۲۷ مهر ۱۴۰۵
روایت تلخ یک صبح اسفندی در سیستان؛ «حاج محسن، یتیم شدیم دوباره!»
برشی از کتاب «باران در میدان»؛ به قلم محسن جهانبانی
خاطره جانسوز جهادگران گروه سیدالاحرار از لحظه دریافت خبر شهادت در منطقه محروم سیستان
کتاب «باران در میدان» جلوه‌ای ماندگار از غیرت، ایثار و پیوند قلبی جهادگران با ولایت را به تصویر کشیده است؛ روایتی از صبح نهم اسفندماه در مناطق محروم سیستان که با پیامکی تلخ آغاز شد و اشک و بی‌قراری جانبازان و جهادگران را در غربت رقم زد.
۲۶ مهر ۱۴۰۵
متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار
حضرت آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت سالروز میلاد حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و روز پرستار, نقش بانوان و دختران زینبی ایران اسلامی در دوران بعثتِ بی‌بدیل ملت ایران را شگفت‌آور خواندند و با اشاره به نقش احیاگر و امیدبخش پرستاران و تأثیرگذاری مهم آنان در سلامت و امنیت جسمی و روحی جامعه, مسئولان حوزه سلامت را به توجه ویژه به جامعه پرستاری توصیه کردند.
۲۵ مهر ۱۴۰۵
تجدید میثاق آزادگان سرافراز استان گیلان با آرمان‌های وطن در رزمایش بزرگ «جان‌فدایان ایران» در رشت
رشت – روابط عمومی مؤسسه پیام آزادگان:
حضور پرصلابت آزادگان سرافراز و جانبازان عزیز گیلانی در رزمایش بزرگ «جان‌فدایان ایران» (رشت)، روایتگر زنده‌ای از پایداری مردانی است که تا پای جان پای ایران ایستاده‌اند.
۲۵ مهر ۱۴۰۵

گیف ویکی آزادگان

کتابخانه تخصصی آزادگان

آخرین اخبار

معرفی کتاب

خوابگاهِ ناگفته‌ها؛ تجربه‌ای که میان فرهنگ و واقعیت گیر کرده است
فرزانه قلعه‌قوند معاون پژوهش موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان گفت: مجموعه چهارجلدی «نگاره‌نگاشت» دربرگیرنده تصاویر آزادگان جنگ تحمیلی و برخی از اطلاعات مهم مربوط به دوران اسارت است که با هدف معرفی آزادگان هر استان و استفاده سریع از اطلاعات عمومی آزادگان تهیه شده است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - مهدیس میرزائی اعتمادی: سال‌های اسارت برای هزاران ایرانی که در جریان جنگ تحمیلی به اردوگاه‌های عراق منتقل شدند، فقط سال‌های دوری از خانه و خانواده نبود. زندگی در اردوگاه، با همه محدودیت‌ها و فشارهایش، دنیایی از روابط، اتفاقات و تجربه‌ها را شکل داد؛ از تلاش برای حفظ ارتباط میان اسیران و کنار آمدن با شرایط دشوار زندگی گرفته تا ترس‌ها، اختلاف‌ها، دوستی‌ها و اتفاقاتی که هر یک به شکلی در حافظه اسیران باقی مانده. بخشی از این تجربه‌ها پس از آزادی در قالب خاطرات و روایت‌های شفاهی ثبت و به‌تدریج به یکی از موضوعات مهم در ادبیات و تاریخ‌نگاری جنگ تبدیل شد.

البته با گذشت بیش از سه دهه از بازگشت آزادگان، هنوز نمی‌توان گفت همه آنچه در اردوگاه‌ها گذشت، روایت شده است. بسیاری از خاطرات در فاصله‌ای طولانی از زمان وقوع رویدادها بازگو شده‌اند؛ زمانی که طبیعی است جزئیات بعضی اتفاقات از حافظه راویان پاک شده ؛ از طرفی، دو اسیر که در یک اردوگاه و حتی در یک واقعه حضور داشته‌اند، ممکن است آنچه را دیده‌اند به شکل‌های متفاوتی به یاد بیاورند و از زاویه دید خود روایت کنند.. گاهی هم بخش‌هایی از تجربه اسارت، به دلایل شخصی، خانوادگی یا ملاحظات اجتماعی، هیچ‌گاه به زبان نمی‌آید و راویان ترجیح می‌دهند در این باره سکوت کنند. بنابراین، با گذشت سال‌ها از آن دوران همچنان پرسش‌های بسیاری درباره صحت روایت‌ها، اختلاف خاطرات و به خصوص بخش‌های ثبت‌نشده این تاریخ وجود دارد.

در این میان، مؤسسه فرهنگی‌هنری پیام آزادگان یکی از مجموعه‌هایی است که طی سال‌های گذشته در زمینه گردآوری و ثبت خاطرات آزادگان فعالیت کرده است. انتشار کتاب‌های خاطرات و پژوهش‌های مرتبط با اسارت، انجام مصاحبه‌های تاریخ شفاهی، گردآوری نامه‌ها و اسناد و راه‌اندازی ویکی آزادگان، بخشی از فعالیت‌های این مؤسسه برای حفظ و سامان‌دهی این میراث تاریخی است. به گفته مسئولان این مجموعه، آرشیو پیام آزادگان بیش از ۲۰ هزار ساعت مصاحبه و

۱۵ هزار نامه را دربرمی‌گیرد؛ مجموعه‌ای که امکان جست‌وجوی موضوعی، فردی و اردوگاهی در آن فراهم شده و همچنان در حال تکمیل است.

با وجود این فعالیت‌ها، برای پیدا کردن پاسخ برخی از مسائل از جمله روایت‌های مختلف، از یاد بردن روایت‌ها، ناگفته‌های اسارت و .... باعث شد به سراغ فرزانه قلعه‌قوند، معاون پژوهش موسسه پیام آزادگان برویم.

او در گفت‌وگو با ایبنا، پرسش‌ها را از زاویه تجربه سال‌ها فعالیت در حوزه خاطرات آزادگان و پژوهش درباره اردوگاه‌های اسارت مطرح کرده است؛ از ضرورت صحت‌سنجی روایت‌ها و استفاده از اسناد تا تجربه‌های کمتر دیده‌شده زنان در انتظار و ضرورت ثبت بخش‌هایی از تاریخ اسارت که هنوز راهی به کتاب‌ها پیدا نکرده‌اند. درادامه حاصل این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانید.

 

در کتاب‌هایی که خودتان مصاحبه یا تدوین آن‌ها را بر عهده دارید، چه تصمیمی درباره بخش‌هایی می‌گیرید که راوی به یاد نمی‌آورد یا نمی‌خواهد درباره‌شان صحبت کند؟ آیا این بخش‌ها در نسخه نهایی خاطرات به‌صورت خلأ باقی می‌مانند یا برای تکمیل آن‌ها سراغ منابع دیگر می‌روید؟

اولاً برای مصاحبه پیرامون موضوعی یا به‌طورکلی خاطرات فرد، قبل ‌از انجام مصاحبه، باید اشراف کامل و کافی نسبت به موضوع و فضا داشت، طوری که انگار قرار است مصاحبه‌کننده را محک بزنیم، البته این به‌عنوان اشراف به جزئیات خاطره نیست، بلکه شناسایی سوژه یا فضا مد نظر است. در حوزه اسارت که کار تخصصی مؤسسه پیام آزادگان است و به نوعی در این زمینه مرجع محسوب می‌شود، این تسلط لازم و ضروری است. بیش از ۳۵ سال از بازگشت اسیران می‌گذرد، اما اسیرانی داشتیم که نزدیک به نیم قرن از اسارت‌شان سپری شده و طبیعی است که بخش زیادی از رویدادها به‌ویژه جزئیات آن را فراموش کرده‌اند، بنابراین باید جریان روایت را طوری مدیریت کنیم تا آنها گام‌به‌گام به پاسخ نزدیک شوند. به‌طور یقین اگر قالب تاریخ‌شفاهی مدنظر باشد، حتی اگر راوی اظهار فراموشی کند و این فراموشی را ابراز کرد، این هم یک پاسخ معتبر تلقی می‌شود و مصاحبه‌کننده باید برای پاسخ درست به دنبال منابع مرتبط بگردد، چون یکی از مأموریت‌های تاریخ شفاهی رمزگشایی است، اما در قالب‌های دیگر مانند خاطره‌نویسی سیر داستان کمی تغییر می‌کند، البته بازهم باید با تصویرسازی و طرح سؤالات ریزتر که به جریان طبیعی زندگی مرتبط است، راوی را به طرف پاسخ درست و به‌یادآوردن خاطرات هدایت کرد.

 

وقتی یک آزاده رویدادی را به یاد می‌آورد و آزاده دیگری که در همان موقعیت یا اردوگاه حضور داشته روایت متفاوتی دارد، آیا این اختلاف در کتاب‌هایتان باقی می‌ماند؟ آیا نمونه‌ای دارید که مقایسه دو روایت، شما را به بازبینی یک بخش از خاطرات وادار کرده باشد؟ در بررسی خاطرات و اسناد اردوگاه‌ها، در چنین شرایطی چگونه می‌توان به ابعاد پنهان‌تر واقعه نزدیک شد، بدون اینکه یکی از روایت‌ها را بی‌دلیل معتبرتر دانست؟

این اتفاق در حوزه اسارت اجتناب‌ناپذیر است، رویدادها و خاطرات دوران اسارت، خاطراتی جمعی و گروهی است نه فردی و بسیار اتفاق می‌افتد که باز هم بنابر مولفه زمان و فراموشی یا زاویه دید متفاوت این رویداد چند جور روایت می‌شود، مثلاً یکی از رویدادهای پرتکرار و معروف با عنوان آتش‌سوزی در انبار اردوگاه موصل ۱ قدیم، که اتفاقاً پرحادثه‌ترین اردوگاه در مدت سه سال و نیم ابتدای دوران اسارت بود، که همه آزادگان از آن با همین عنوان آتش‌سوزی در انبار یاد می‌کنند و در همه کتاب‌ها نیز به‌همین‌گونه یاد شده است، اما در ویرایش مدخل‌های ویکی آزادگان و کتاب پژوهشنامه اردوگاهی یافته‌های جدیدی به دست آمد که لااقل روی ذهن من یک خط قرمز کشیده شد و اتفاق را از مسیر دیگری شروع و تمام کردم، گرچه پاسخ فرضیه‌ها تا حدود زیادی روشن شد و ادعایی ندارم، اما بازهم اگر صد بار دیگر یافته معتبرتری به‌دست آمد، متن را تغییر خواهم داد، زیرا ما برای آیندگان می‌نویسیم و مدعی مرجع بودن در این زمینه هستیم.

 

از نظر شما، مرز میان انتخاب آگاهانه راوی برای نگفتن یک تجربه و حذف یا تعدیل آن در فرایند تدوین کجاست؟ آیا در کار با خاطرات آزادگان، نمونه‌ای از این تفاوت‌ها دیده‌اید که بتوان بدون نقض حریم راوی درباره آن صحبت کرد؟

از نظر من کسی که جسارت می‌کند و برای گفتن پیشگام می‌شود، نمی‌تواند در میانه راه پا پس بکشد و باید ادامه دهد، اما اخلاق حرفه‌ای حکم می‌کند که درصورت آسیب‌دیدن راوی یا افرادی که در روایت حضور دارند، یا آسیب‌های اجتماعی دیگر خط قرمزها را درنظر بگیریم و تجربه محرمانه تعدیل شود.
خوابگاهِ ناگفته‌ها؛ تجربه‌ای که میان فرهنگ و واقعیت گیر کرده است

ممکن است راوی در بازگویی خاطراتش، آگاهانه یا ناخودآگاه، بخشی از تجربه خود را تغییر دهد یا ناگفته بگذارد؟ پژوهشگر با چه روش‌هایی می‌تواند میان خاطره شخصی، بازسازی ذهنی و اطلاعات قابل تطبیق با اسناد تمایز بگذارد؟

بله، بسیار پیش می‌آید که خاطرات آگاهانه یا ناآگاهانه با تغییر بیان می‌شود و این ممکن است علت‌های زیادی داشته باشد، مثلاً نگاه امروز راوی تغییر کرده یا تصمیم گرفته که خاطراتش را صیقل بزند. مصاحبه‌گری که باتجربه است با سؤالات مهندسی‌شده و مکرر می‌تواند به حقیقت برسد. درضمن انتشارات پیام آزادگان جزو معدود نشرهایی است که به صحت‌سنجی روایت‌ها می‌پردازد.

 

در مجموعه چهارجلدی «نگاره‌نگاشت»، اطلاعات آزادگان با استفاده از فرم‌ها و اسنادی از جمله مدارک صلیب سرخ و ستاد آزادگان گردآوری شده است. این منابع چه اطلاعاتی را در اختیار شما می‌گذاشتند و چه اطلاعاتی را نمی‌شد از آن‌ها استخراج کرد؟ برای پر کردن این فاصله‌ها چه کردید؟

مجموعه چهارجلدی نگاره‌نگاشت دربرگیرنده تصاویر آزادگان جنگ تحمیلی و برخی از اطلاعات مهم مربوط به دوران اسارت است که با هدف معرفی آزادگان هر استان و استفاده سریع از اطلاعات عمومی آزادگان تهیه شده است و به‌علت پراکندگی جامعه هدف و دسترسی‌نداشتن به همه آزادگان، ناگزیر برای دستیابی به کامل‌ترین اطلاعات و آمار، در این کتاب به فرم‌ها و اسناد صلیب‌سرخ و ستاد ‌آزادگان استناد شده است. در این کتاب، علاوه‌بر ۴ جلد کلی، خروجی‌های استانی (استان محل تشکیل پرونده) و اردوگاهی (اولین اردوگاه محل اسکان هر آزاده) نیز مدنظر قرار داده شده است.

در «نگاره‌نگاشت»، دسته‌بندی اردوگاهی بر اساس نخستین اردوگاه محل اسکان آزاده برای آزادگان ثبت‌نام‌شده یا به ‌اصطلاح صلیب‌دیده و آخرین اسکان اسیران ثبت‌نام نشده یا مفقودالاثر که در لحظه آزادی ثبت‌نام شدند، رعایت شده است. قطعاً توجه به همه اردوگاه‌ها در زندگی اسارتی آزادگان نیازمند زمان زیاد و ارتباط با تک‌تک آنهاست، زیرا در گزارش‌های صلیب‌سرخ و هیچ منبع مکتوبی به‌ همه مکان‌های محل اسکان اسرا اشاره نشده است، این درحالی‌است که آزادگان با سابقه ده سال اسارت، تجربه حضور در چند اردوگاه را داشته‌اند. البته فقط می‌توانیم در آثار مکتوب آزادگان و مصاحبه‌های متعدد آنها اردوگاه‌های محل اسکان هر اسیر را ببینیم.

 

خوابگاهِ ناگفته‌ها؛ تجربه‌ای که میان فرهنگ و واقعیت گیر کرده است

 

از تدوین «فهرست مقوله‌های پژوهشی مرتبط با اردوگاه‌های اسارت» و ارائه آن به دانشگاه‌ها سخن گفته‌اید. این فهرست دقیقاً بر اساس چه خلأهایی در پژوهش‌های موجود شکل گرفته است؟ آیا می‌توانید چند موضوع مشخص را نام ببرید که پیش از این کمتر بررسی شده بودند و اکنون برای آن‌ها مسیر پژوهشی تعریف شده است؟

مؤسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان، با هدف نهایی شناساندن ابعاد، موضوعات و مسائل آزادگان و بهره‌گیری از پژوهشگران و صاحب‌نظران به‌ویژه در محیط‌های علمی دانشگاهی ـ پژوهشی، اقدام به‌ تهیه‌ مقوله‌های پژوهشی در پانزده ساحت و قلمرو مطالعاتی با ۴۴۸ عنوان کرده است که استخراج این عنوان‌ها حاصل ماه‌ها گفت‌وگو و هم‌اندیشی یک تیم علمی در اتاق فکر شورای پژوهشی است. این عناوین پژوهی می‌تواند به‌صورت چاپ مقالات علمی ـ پژوهشی در فصلنامه علمی ـ پژوهشی مؤسسه، که در دست اقدام داریم، پروژهای پژوهشی، نگارش کتاب‌های موضوعی از مقالات و مانند این محقق شود.

ساحت‌های پژوهش‌های فرهنگی، اعتقادی، تاریخی، روان‌شناسی و تربیتی، جامعه‌شناسی و امور اجتماعی، حقوقی، سیاسی، تربیت بدنی، عرفانی، ادبیات، اقتصادی، آموزش، هنری، مدیریت، پزشکی (بهداشت و سلامت) در دوران اسارت ازجمله موضوع‌های این کتاب است که باتوجه به ویژگی‌های دوران اسارت دور از ذهن نیست، اما از بین آنها ساحت پژوهش‌های اقتصادی تاکنون کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.

 

اگر یک پژوهشگر مستقل امروز بخواهد تاریخ یک اردوگاه عراقی را بنویسد، چه منابعی از مجموعه فعالیت‌های شما در اختیارش قرار دارد؟ آیا اطلاعات به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شده‌اند که بتوان روایت‌ها، اشخاص، تاریخ‌ها و رویدادهای مرتبط را به هم پیوند داد، یا هنوز بخش عمده اطلاعات در کتاب‌های پراکنده و آرشیوهای غیرقابل جست‌وجو باقی مانده است؟

مؤسسه پیام آزادگان دارای بانکی غنی با بیش از ۲۰ هزار ساعت مصاحبه و ۱۵ هزار نامه است که در آرشیو مؤسسه سامان‌دهی شده است و قابلیت جست‌وجوی موضوعی، فردی و اردوگاهی نیز دارد و ما همچنان در حال جمع‌آوری و تکمیل و ساماندهی آرشیو هستیم.

 

در خاطرات زنان آزاده، موضوعاتی وجود دارد که راویان کمتر درباره‌شان صحبت می‌کنند یا هنگام انتشار خاطرات کنار گذاشته می‌شوند؟ در کار پژوهشی‌تان چطور میان انتخاب شخصی راوی برای سکوت و خلأ موجود در تاریخ‌نگاری اسارت تمایز می‌گذارید؟ در این خاطرات منتشرشده زنان آزاده، تا چه اندازه می‌توان به تصویری کامل از تجربه اسارت رسید؟ آیا موضوعاتی وجود دارد که به‌دلیل ملاحظات فرهنگی، خانوادگی، شرم اجتماعی یا دشواری بیان تجربه، کمتر وارد روایت‌های مکتوب شده باشند؟ وقتی بخشی از تجربه یک زن آزاده در خاطراتش نیامده است، چگونه می‌توان تشخیص داد که او اساساً تمایلی به بازگویی آن نداشته، آن تجربه در جریان مصاحبه مطرح نشده یا در مرحله تدوین و انتشار کنار گذاشته شده است؟ (آیا می‌توان از روی منابع موجود تشخیص داد کدام بخش از تجربه زنان اساساً ثبت نشده و کدام بخش در مرحله روایت یا انتشار کنار گذاشته شده است؟

سیدآزادگان، شهید ابوترابی فرمودند: «اکنون که اسارتم رو به پایان است‌، جا دارد که من یک سوم پاداش اسارتم را، اگر پاداشی داشته باشد، به همسری تقدیم ‌کنم که سال‌ها رنج فراق و دربه‌دری را با صمیم دل تحمل کرد و در غیاب این حقیر، زندگی را به خوبی اداره کرد و فرزندان را به شایستگی پرورش داد.» به‌نظر این فرموده گویای همه حرف‌های گفته و نگفته و خط‌مشی ماست و اهمیت بازگویی روایت بانوان را مشخص می‌سازد. البته بی‌شک این گفتار نغز را می‌توان به کل بانوانی که مستقیم یا غیرمستقیم در دفاع هشت‌ساله و پس‌ازآن حضور مؤثر داشتند تعمیم داد، اما برای همسران آزادگان که قهرمانان گمنام دوران اسارت بودند، اوضاع کمی متفاوت است. از آغاز جنگ تحمیلی تا پایان و پس‌ از آن بارها و بارها راویان و نویسندگان، حماسه هشت‌ساله را از زوایای گوناگون روایت کرده‌اند و هنرمندان آن را به تصویر کشیده‌اند، اما با این‌همه بخش مهمی از آن لحظه‌ها آن‌طور که باید و شاید دیده نشده است و همچنان مورد بی‌مهری قرار دارد. حماسه‌ای که بانوان ایرانی، طی آن سال‌ها در نقش‌های مختلف خلق کرده‌اند، هنوز با گذشت چند دهه همچنان ادامه دارد.

بدون تردید، بانوان منتظر مادران، خواهران، دختران و به‌ویژه همسران آزادگان استحقاق بیشتری برای روایت کردن دارند، قهرمانانی گمنام که سال‌ها در برزخ انتظار، بلاتکلیفی و هجران و گاهی بی‌مهری خانواده و نزدیکان در جامعه سنتی به‌سر بردند و به تربیت فرزند پرداختند و بسیاری از آنها پس ‌از آزادی همسر نیز همچنان به پرستاری و تیمار او مشغولند و در تبعات انواع و اقسام شکنجه‌های در دوران اسارت همسران‌شان سهیم هستند. بنابراین بانوان در این کارزار دردی عمیق‌تر و متفاوت‌تر دارند. آنها روایت‌گر روزهای درد و رنج دوران اسارت و حتی بعد از آن هستند، به‌خصوص آنهایی که همسر یک اسیر جانباز مفقودالاثر بودند و برزخ بیشتری را در این انتظار تجربه کردند.

امروز تبیین نقش این بانوان برای نشر و انتقال فرهنگ تاب‌آوری و حفظ ارزش‌ها در خانواده ضروری است، زیرا نفوذ و فشار رسانه‌ها و صنایع فرهنگی، که طیف گسترده‌ای از سریال‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی را شامل می شود، روزبه‌روز در حال افزایش است و توان آن را دارد که سبک زندگی خانواده‌ها را دگرگون کند. این تاثیرگذاری، در حالی است که مخاطبان این رسانه‌ها در مقایسه با فرایند پیچیده ساخت و انتقال آنها مهارت لازم را ندارند، ازاین‌رو روشنگری صحیح که مبتنی بر اصول جامعه‌شناسی و روان‌شناسی است ضرورت دارد.

به‌هرحال حتی با پیشرفت روزافزون فضای مجازی باز هم بانوان ایران، به‌ویژه در برخی از مکان‌ها بسته به فرهنگ و جغرافیای محل زندگی، در جامعه‌ای سنتی زندگی می‌کنند و چه بخواهیم و چه نخواهیم ملاحظاتی وجود دارد که نمی‌شود بازگو کرد. فکرش را بکنید چه مشکلات و مسائلی ممکن است یک زن جوان در آن اوضاع و شرایط تجربه کرده باشد که امروز شرم و هزار مانع دیگر به او اجازه بازگویی نمی‌دهد و گاهی حس می‌شود بازگویی آنها گره خاصی را باز نمی‌کند، اما هنر مصاحبه‌کننده است که راوی را روبه‌روی خود واقعی‌اش در آینه بنشاند و حرف‌های ناگفته یک عمر را بیرون بریزد، اما برای بازگویی مستقیم آنها بازهم باید خط‌قرمزها را در نظر داشت، البته این فقط برای بانوان صدق نمی‌کند و قطعاً بخش زیادی از روایت‌های مردان جبهه و جنگ و اسارت را از صفحه‌های سفیدی می‌توان خواند که هرگز نوشته نخواهد شد.

 

در پژوهش‌های مربوط به آزادگان، تجربه زنان به‌عنوان حوزه‌ای مستقل بررسی شده است؟ چه موضوعاتی درباره دوران اسارت زنان همچنان به پژوهش و مستندسازی نیاز دارد؟ در پژوهش‌های مجموعه پیام آزادگان، تجربه زنان به‌عنوان یک موضوع مستقل بررسی شده یا همچنان در چارچوب کلی خاطرات اسارت قرار می‌گیرد؟ اگر موضوعی در کتاب‌ها نیامده باشد، پژوهشگر از چه راهی می‌تواند وجود این خلأ را تشخیص دهد؟

فعالیت‌های هر مرکز پژوهشی براساس مأموریت‌های آن شکل می‌گیرد، یکی از مأموریت‌های اصلی ما جمع‌آوری روایات حوزه اسارت است، تجربه زنان در این حوزه در کنار روایات مردان گردآوری شده است، این درحالی است که در همه کتاب‌ها نقش پررنگ بانوان مانند مادران و همسران آزادگان قابل لمس و تأمل است. همه‌ساله جز مواردی که تبدیل به کتاب شده است، مصاحبه با بانوان برای استفاده نویسندگان و پژوهشگران انجام می‌شود و اکنون بانکی از روایت بانوان در آرشیو اسناد و اطلاعات مؤسسه موجود است.

 

در خاطرات مردان آزاده، معمولاً از مقاومت، پایداری و لحظات قهرمانانه بیشتر گفته می‌شود. آیا در این روایت‌ها به همان اندازه درباره ترس، ضعف، اختلاف میان اسیران، شکست‌ها و تجربه‌هایی که با تصویر قهرمانانه سازگار نیستند، اطلاعات وجود دارد؟ اگر نه، این خلأ را چگونه می‌توان بررسی کرد؟

این‌طور نیست لااقل من خودم به‌عنوان ویراستار به روایت‌هایی برخورده‌ام که برایم حیرت‌انگیز بود و شجاعت راوی را در بازگویی ترس‌ها، ضعف‌ها و اتفاقات خاص تحسین کردم و گاهی شاهد بوده‌ام راوی آن‌طور که از بیرون به‌نظر می‌آید علیه‌السلام نبوده است و در دورانی اشتباهات و کوتاهی‌های، حتی در انجام فرائض دینی داشته واکنون با صراحت آن را به‌زبان آورده است. مهم آن است که دانشگاه انسان‌ساز اسارت موجب این تحول شده است و درنهایت اینکه اصولاً در روایت‌های مربوط به بخش اسارت، به‌خصوص در انتشارات پیام آزادگان این اتفاق کمتر می‌افتد که راوی به استتار دست بزند.

 

در بررسی خاطرات مردان آزاده، با تفاوتی میان تجربه زیسته افراد و تصویری که در کتاب‌های منتشرشده از آن‌ها ساخته شده، مواجه شده‌اید؟ این فاصله را چگونه می‌توان با اتکا به اسناد یا روایت‌های دیگر بررسی کرد؟

متأسفانه در انتشارات‌های دیگر بسیار مشاهده شده و البته تمام قصور متوجه راوی آزاده نیست، بلکه نویسندگان جوان با استفاده از ابزار ادبیات و عنصر خیال روایت جدید، جذاب و اکشن خلق می‌کنند که کیلومترها با راوی فاصله دارد و گاهی راوی هم از این امر شاکی است، تأسف اینکه نظارتی بر صحت‌وسقم روایت‌ها وجود ندارد و نمی‌شود با آن مقابله کرد، اما تاجایی‌که بتوانیم تذکر می‌دهیم و البته توجه نمی‌شود، چون توجه به واقعیت‌ها و تجربه زیسته افراد دغدغه ناشران نیست. ما بارها از وزارت ارشاد و نشرهای همکار درخواست کردیم، خاطرات آزادگان را برای صحت‌سنجی به ما بسپارند تا بدون چشم‌داشت بررسی کنیم ولی دریغ ... .

 

تا چه حد حساسیت‌های سیاسی و امنیتی باعث شده نشر آثار مرتبط با اسارت محدود شود؟

طبیعی است که ملاحظات و به‌قولی خط‌قرمزها، برای همه حوزه‌های مربوط به دفاع مقدس وجود دارد و این فقط شامل حوزه اسارت نمی‌شود، اما انتشارات پیام آزادگان از درج روایت‌های تفرقه‌برانگیز خودداری می‌کند و اجازه نشر روایت‌هایی که جناح‌گرایی و گروه‌بندی سیاسی، توهین و افترا و استهزاء در مورد افراد، ملیت‌ها، اقوام، دین، سیاست و از این قبیل در آن به‌چشم می‌خورد، نمی‌دهد. این مسئله موجب محدودیت در نشر نشده است و افراد می‌پذیرند که حفظ وحدت و همبستگی اهمیت بیشتری دارد.

 

خاطرات آزادگان ایرانی تا چه اندازه به زبان‌های دیگر ترجمه شده‌اند و به مخاطبان خارج از ایران دسترسی پیدا کرده‌اند؟ آیا تصویری که از تجربه اسارت ایرانیان در سطح بین‌المللی وجود دارد، متناسب با حجم خاطرات و اسناد منتشرشده در ایران است یا هنوز بخش بزرگی از این تجربه برای مخاطبان خارجی ناشناخته مانده است؟

بحث ترجمه بحث گسترده‌ای است و صرفاً نباید باری به‌هرجهت انجام شود، این انتشارات هم چندین کتاب ترجمه دارد، اما اینجا بحث کمیت نیست، هدف میزان ترویج و تأثیرگزاری در جامعه به‌خصوص جامعه غربی است. قطعاً به‌دلیل تفاوت ارزش‌ها و هنجارهای هر جامعه منابع ترجمه، حتی یک پاراگراف یا واژه باید با کارشناسی انتخاب و معادل‌سازی شود و الزاماً هم ترجمه کتاب مدنظر نباشد. امروزه ترویج با ابزاری همچون فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی خواهان بیشتری دارد. خاطرات و روایات آزادگان دفاع مقدس، بخشی ارزشمند از سرمایه فرهنگی، تاریخی و هویتی کشور به شمار می‌رود که واجد ابعاد انسانی، اجتماعی، اعتقادی و دینی، معنویت و ارزش‌های ملی است. این خاطرات نه‌تنها روایت‌گر رنج‌ها و مقاومت‌های فردی در دوران اسارت هستند، بلکه تصویرگر نوعی سازمان‌یافتگی، عقلانیت جمعی و کنش آگاهانه در شرایط بحرانی‌اند. با گذر زمان و افزایش سن آزادگان، ضرورت ثبت، سامان‌دهی و بهره‌برداری هدفمند از این گنجینه روایی بیش‌ازپیش احساس می‌شود. به دنبال رصد اینترنتی و فضای مجازی و شبکه‌های تلویزیونی معروف و پر بیننده عربی که حاوی خاطرات کوتاه و بلند اسیران عراقی در ایران و نیز تحلیل‌های ناعادلانه اتاق فکر دشمنان و مخالفان ایران و جمهوری اسلامی است، این انتشارات در نظر دارد خاطرات و روایات موجود با موضوعات متعدد و هدفمند و بُرش و خلاصه کتاب‌ها و مصاحبه‌ها را برای ترجمه گزینش کند؛ زیرا خاطرات آزادگان اسناد زنده‌ای از یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های انسانی و تاریخی معاصر ایران‌اند که ثبت‌نشدن آنها منجر به گسست حافظه تاریخی خواهد شد. تحلیل‌های نادرست جریان سکولار و ناسیونالیسم عربی و برخی از اسیران بعثی در ایران، منجر به قضاوت نادرست و ناعادلانه خواهد شد، لذا ضرورت دارد نسل‌های جدید که ارتباط مستقیمی با تجربه اسارت ندارند با آن آشنا شوند. زیرا بدون بازتولید هوشمندانه این خاطرات، انتقال مفاهیم به آنان دشوار خواهد بود.

یکی از فضاهایی که به همت مؤسسه پیام آزادگان به امر ترویج سبک زندگی و فرهنگ دوران اسارت ‌می‌پردازد، راه‌اندازی ویکی آزادگان است که تاکنون ۱۶۰۲مدخل فارسی، ۱۲۴مدخل انگلیس و ۵۷ مدخل عربی را بارگزاری کرده است و بازدیدکنندگان زیادی دارد و قطعاً در وضعیت کنونی جهان تأثیر بیشتری از کتاب دارد.

 

چه موانعی باعث شده خاطرات آزادگان ایرانی به اندازه ظرفیت تاریخی و انسانی‌شان در بازار نشر بین‌المللی حضور نداشته باشند؟ آیا مشکل اصلی کمبود ترجمه است یا انتخاب آثار، شیوه روایت، شناخت ناکافی از مخاطب خارجی و نبود برنامه‌ای منسجم برای معرفی این کتاب‌ها نیز نقش دارند؟

این مسئله فقط شامل خاطرات آزادگان ایرانی نیست، گرچه صنعت ترجمه به‌خصوص در حوزه دفاع مقدس، تبدیل به یک رقابت پنهان شده است و همه‌ساله تعداد زیادی اثر ترجمه می‌شود، اما آنچه تعیین‌کننده است بازخورد این ترجمه‌ها و مطلع‌شدن از میزان اثرسنجی آنها در جوامع است. غالب این آثار در کشورهای حاشیه خلیج فارس توزیع می‌شود. انتظار داریم بازخورد آن را در جوامع صنعتی و غربی که قرابت کمتری با ما و ارزش‌های اخلاقی و انسانی و دینی ما دارند، ببینیم.

انتشارات پیام آزادگان طرح گسترده‌ای برای معرفی روایات و دستاوردهای اخلاقی-انسانی دوران اسارت دارد که بناست در فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی منتشر شود.

کد خبر ۱۰۵۸۴
۱۷ آبان ۱۴۰۵
تعداد بازدید ۳۰
جانی تازه؛ پیروزی ایمان و مقاومت بر تجهیزات پیشرفته استکبار
شهادت و ایستادگی در فرهنگ ملت ایران معنایی عمیق در میدان عمل دارد؛ حضوری آگاهانه که به فرموده‌ی رهبر معظم انقلاب، بار دیگر طراوت و جانی تازه به کالبد انقلاب اسلامی بخشید و با وجود تمام تجهیزات دشمن، شکست سنگینی را در دریا و آسمان به دولتمردان منفور آمریکا تحمیل کرد.

شهادت برای ایران و ایرانی در میدان معنا دارد و ملت بزرگ ایران با میدان‌داری و دل‌سپردگی به حرف‌های رهبرشان، بلندمنشی خود را به جهانیان، به‌ویژه آمریکا و رژیم غاصب و جعلی اسرائیل، نشان دادند.

همانند دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، آحاد مردم با حضور پررنگ خود جانی تازه به جسم تنومند این انقلاب تاابدپیروز — تا ظهور مهدی موعود (عج) — بخشیدند. پیروزی این ملت با حضور چشمگیر در ماه نزول کتاب خدا محقق شد. این بار نیز جبهه‌ی حق بر باطل با پیروزی ملت ایران بر همگان آشکار گشت.

دولت منفور آمریکا بیش از پیش با همه‌ی تجهیزات به جنگ با ایران آمد، اما هم در دریا و هم در آسمان شکست سنگینی خورد. دولتی با در دست داشتن پیشرفته‌ترین ابزار جنگی، اما ایمان ایران بر تمامی محاسبات آن‌ها پیروز شد.

محمدرضا ذبیحی

کد خبر ۱۰۵۷۹
۵ آبان ۱۴۰۵
تعداد بازدید ۱۲۴
لالایی‌های مادری برای فرشته‌ی پرکشییده / دل‌نوشته‌ای برای یک فراق جانسوز
در کتاب «باران در میدان؛ تک‌نگاره‌های جنگ رمضان»، دل‌نوشته‌ای از ولی‌الله حسین‌زاده، روایتِ داغِ پدر و مادری است که پس از دوازده سال چشم‌انتظاری، در سوگ فرزندشان نشسته‌اند؛ روایتی جان‌سوز از خانه‌ای خاموش و لالایی‌ای که هنوز برای کودکی غایب خوانده می‌شود.

برات لالایی می‌خونم

امشب سکوت خانه سنگینه. هیچ‌چیزی سر جاش نیست. صدای خنده‌ای که همیشه گوشه‌ی خونمون می‌پیچید، خاموش شده. لباس‌های کوچیکی که هنوز بوی تنت رو دارن، روی تخت پخش شدن. همون جوری که رفتی، یهو، بی‌خداحافظی.

ما هنوز چشممون به دره. شاید برگردی. شاید یه دفعه از اون گوشه صدا بزنی: «مامان!». ولی دیگه هیچ صدایی نمی‌آد. فقط صدای اشکه که آروم روی قاب عکست می‌چکه. چقدر واسه بودنت صبر کردیم. دوازده سال دلمون خالی بود. هر نماز، هر نذر، هر گریه، فقط برای داشتن تو بود. وقتی اومدی، همه چی رنگ دیگه ای گرفت. دیوارها بوی زندگی می‌دادن. نفس‌هامون معنا پیدا کرده بود، اما حالا دیوارها فقط بوی حسرت می‌دن.

خدای من، چطور می‌تونم صبح بیدار شم وقتی اتاق صدای نفس کشیدن کوچولوم خالیه؟ چطور می‌تونم غذا بخورم وقتی اون دیگه ازم لقمه‌ای نمی‌خواد؟ چطور می‌شه ادامه بدم وقتی همه چیز با رفتنش تموم شد؟ می‌گن فرشته‌ها زودتر می‌رن، ولی هیچ‌کس نمی‌گه بعدش پدر و مادرشون با دل نصفه زندگی می‌کنن. هیچ‌کس نمی‌گه شب‌ها چه جوری بالش رو بغل می‌کنن و با صدای بی‌صدای گریه خوابشون می‌بره.

کجایی کوچولوی من؟ می‌شنوی هنوز برات لالایی می‌خونم؟ می‌فهمی هنوز جای قدم‌هات روی زمین رو می‌بوسم؟ می‌فهمی که دل ما با رفتنت رفت و برنگشت؟ تو فقط بچه‌ی ما نبودی. تو همه چیز ما بودی و حالا با رفتنت ما نفس نمی‌کشیم. ما فقط زنده‌ایم، بی‌تو.

ولی‌الله حسین‌زاده

کد خبر ۱۰۵۷۷
۳ آبان ۱۴۰۵
تعداد بازدید ۱۳۸
منشور پاکی و خدمت‌گزاری؛ درس‌های سید آزادگان از صبوری، مقاومت و شکر نعمت‌ها
کتاب «منشور پاکی و خدمت‌گزاری» مجموعه‌ای ارزشمند از رهنمودها و سخنان سید آزادگان، حاج سید علی‌اکبر ابوترابی است که در سخت‌ترین شرایط اردوگاه‌های بعثی و به‌صورت پنهانی ثبت شد. این اثر، راهنمایی روشن برای زندگی جمعی، شناخت وظیفه و پاسداشت نعمت‌های الهی با تکیه بر اخلاق و معنویت است.

مقدمه : 
بی‌شک، دوران سختِ گذرِ ده ساله‌ی اسیران ایرانی در اسارتگاه‌های عراق، سرانجامی عزت‌بخش و افتخارآفرین به همراه داشت. تسلیم‌ناپذیری، همزیستیِ آرام و ایثارگرانه همراه با امید و نشاط، تحمل ناملایمات و تلخ‌کامی‌ها، تلاش در جهت سالم نگه داشتن جسم و روح، رشد فضیلت‌های اخلاقی و علمی و مواردی از این قبیل، ویژگی عمده‌ی اسیران ایرانی در این دوران است.

پژوهشگری که با تأمل به این موضوع بنگرد، پی می‌برد که قوه‌ای عاقله بر حرکت کلی اسیران ایرانی حاکمیت داشته و یک هادیِ خردمند و مهذّب، خط‌مشی کلی اسارت را، به‌ویژه در بحران‌ها و تندبادهای سخت آن، حکیمانه‌ رهبری می‌کرده است.

امروزه، هنگامی که واژه‌ی «آزادگان» در ایران اسلامی به زبان آورده می‌شود، بر آینه‌ی ذهن‌ها، تصویر مردی نمایان می‌شود که نمودار تحمل، مقاومت، خدا‌محوری، آرامش، تواضع و دیگر خوبی‌ها بود؛ انسانی دوست‌داشتنی، رازداری امین و حلیم، و گره‌گشایی بی منت.

هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، او که بیش از پانزده سال به صورت شبانه‌روزی، خستگی‌ناپذیر و پرتوان، در صف اول مبارزه به مقابله با دستگاه سلطنت پهلوی پرداخته بود — و انتظار می‌رفت که همچون بیشترِ همرزمان یا بسیاری از کسانی که در صفوف بعدی بودند، پست و مقامی را در اختیار بگیرد و کام خویش را پس از آن همه دورانِ تلخِ دربه‌دری شیرین نماید — با آغاز جنگ تحمیلی، ناشناخته و بی‌پیرایه رو به‌ سوی جبهه‌ها آورد تا بندگیِ خالصانه‌ی خود را، بیش از پیش، در پیشگاه حق‌تعالی به نمایش گذارد. او در جبهه‌های جنوب، با حضور در ستاد جنگ‌های نامنظم، در کنار سردار شهید دکتر مصطفی چمران، خدمات ارزنده‌ای انجام داد و در شناسایی‌ها و عملیات‌های مختلف، نیروهایش را با تدبیر و شجاعت فرماندهی کرد.

در ۲۶ آذر ماه ۱۳۵۹ ناگهان خبر شهادت ایشان منتشر شد و امام خمینی (ره) پیام تسلیتی خطاب به پدر بزرگوارش در مجلس شورای اسلامی صادر نمود. مجالس بزرگداشتی برایش برگزار کردند و بسیاری از افراد در فراقش اشک‌ها ریختند؛ اما او دوران بازجویی‌های اولیه را در سلول‌های بغداد می‌گذراند و شکنجه‌ها را تحمل می‌کرد.

آن روزها کسی نمی‌دانست مردی که این‌گونه پا به میدان نبرد با دشمن گذاشت و ره به وادی اسارت سپرد، روزی پناهگاه اسیرانی مظلوم و بی‌پناه خواهد شد و همچون پدری مهربان، آن بندگانِ مجاهد و بی‌توقعِ خدا را دلسوزانه و حکیمانه رهبری خواهد کرد.

«سید علی‌اکبر ابوترابی» مأموریت الهی خود را از همان روزهای نخست اسارت، در سلول‌های بغداد به خوبی انجام داد. هم‌بندانش، زود به ارزش والای او پی بردند و گمشده‌ی خویش را در وجودش متجلی یافتند.

او بیش از ده ماه را در زندان‌ها و سلول‌های وحشتناک بغداد گذراند؛ شکنجه‌های سخت را تحمل کرد و چند بار او را به پای ستون تیرباران بردند، اما خدا او را برای مأموریتی دیگر فرستاده بود. در مهر ماه سال ۱۳۶۰ با ورود به «اردوگاه عنبر در منطقه‌ی رمادی» با اخلاق کریمانه‌ی خویش، پرتوی انوار درخشان خود را بر همه تابانید و خط‌مشی کلی اسیران مظلوم را در اسارتگاه‌ها همان روزها ترسیم کرد.

او در اسارتگاه، شأن و وظیفه‌ی روحانی بودن خویش را این‌گونه حفظ کرد که همچون طبیبی دوّار به درمان دردهای روحی و روانی اسرا بپردازد و گره از کار آن‌ها بگشاید. بی‌کسوت روحانی، همه او را یک روحانی عظیم‌الشأن می‌شناختند و او با همه‌ی احترام و اشتیاقی که دیگران به وی داشتند، هیچ‌گاه کسی را به خدمت خویش نمی‌گرفت؛ بلکه خود، فرادستِ همه‌ی خدمت‌گزاران بود.

خداوند این‌گونه خواست که آن حکیمِ حلیم، به دست دشمن از این اردوگاه به آن اردوگاه و از این زندان به آن زندان رود تا مأموریت خود را در حفظ جسم و روح اسرا و راهبری مدبرانه‌ی آن به انجام رساند.

هنگامی قدم به اردوگاه «موصل یک» گذاشت که اختلافات، همه را کلافه کرده بود. وقتی که او به اردوگاه آمد، یأس، طرد، رکود، اختلاف و کسالت رخت بربست و امید، جاذبه، تحرک، اتحاد و نشاط جایگزین شد. به‌رغم ممنوعیت قلم و کاغذ و پیامدهای سخت و مجازات‌های سنگینی که عراقی‌ها برای دارندگان این دو ابزار اولیه‌ی حیات فرهنگی تحمیل می‌کردند، اسرا وجود آن مرد بزرگ را درک کردند و همه‌ی سخنانش را ثبت نمودند.

تندنویسان در کمین بودند تا او در جایی از اردوگاه به سخنرانی بپردازد تا پنهانی سخنانش را به نگارش درآورند؛ سپس در تمام اتاق‌ها خوانده شود.

سرانجام، همه‌ی پیام‌ها و سخنانش ثبت گردید و برای این‌که از دسترس عراقی‌ها دور بماند، در «کاغذهای نازک لِف» نوشته و در جایی مخفی گشت و حتی برخی از آن‌ها روی کاغذهای یکسان و هم‌شکل صلیبی به نگارش درمی‌آمد.

هنگام رهایی از اسارت، برخی از دوستان از اردوگاه‌های مختلف توانستند ـ با وجود سختی‌های فراوان ـ این مجموعه‌ی پیام‌ها و سخنان مکتبی را به ایران بیاورند، تا شاید روزی واقعیت‌نگارانِ «نیمه‌ی پنهانِ دفاع مقدس» در نشر آن بکوشند.

بسیاری از دوستان ما را یاری کردند و هر کدام آنچه را داشتند در اختیارمان قرار دادند که نام بردن از تک‌تک آن‌ها دشوار است؛ زیرا بسیاری از ایشان گمنام‌اند و ناشناخته. خداوند به آن‌ها جزای خیر دهد!

این کتاب ما را با وظیفه‌ی خویش در رفتارهای اجتماعی آشنا می‌سازد و راهنمایی ارزنده برای کسانی است که می‌خواهند در زندگی جمعی، سالم و موفق باشند و با اخلاقی نیکو و رفتاری عاقلانه، بی آن‌که به گرداب پریشان‌فکری و اعصاب‌خردی‌های رایج بیفتند، پرنشاط زندگی کنند.

این مجموعه را بر اساس اردوگاه‌ها و مطالب مربوط به آن‌ها به چهار فصل تقسیم کرده‌ایم؛ اما از اردوگاه «موصل یک قدیم» که آغاز صدور پیام‌ها و سخنرانی‌های جمعی سید آزادگان می‌باشد، متأسفانه تاکنون نتوانسته‌ایم مطالبی به دست آوریم؛ هرچند که نگارنده یقین دارد که آن سخنرانی‌ها که در آن مدت بیش از سه ماه صورت گرفت، نگاشته و توسط برخی از دوستان به ایران آورده شده است. امید است بتوانیم آن‌ها را به دست آوریم و در دسترس خوانندگان قرار دهیم.

در آغاز هر فصل، شرحی از وضعیت اردوگاهی که سید به آنجا قدم گذاشته و گزارشی از عملکرد او را به کوتاهی نگاشته‌ایم. همچنین در پایان، تصاویری از آن پارسای پرهیزگار آورده‌ایم تا مورد استفاده‌ مشتاقان آن عارف مجاهد قرار گیرد. علاوه بر آن، در پایان کتاب، گذری بر زندگی پرفرازونشیب، معنویت‌بار و مجاهدانه‌ی آن «عبد صالح خدا» داشته‌ایم تا خوانندگان با سیر زندگی او نیز آشنا شوند.

کد خبر ۱۰۵۷۶
۲۹ مهر ۱۴۰۵
تعداد بازدید ۱۰۸
روایت تلخ یک صبح اسفندی در سیستان؛ «حاج محسن، یتیم شدیم دوباره!»
کتاب «باران در میدان» جلوه‌ای ماندگار از غیرت، ایثار و پیوند قلبی جهادگران با ولایت را به تصویر کشیده است؛ روایتی از صبح نهم اسفندماه در مناطق محروم سیستان که با پیامکی تلخ آغاز شد و اشک و بی‌قراری جانبازان و جهادگران را در غربت رقم زد.

«جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما در گرو آن است…»

همیشه شنیدن این دست کلام‌ها و شعارها مایه تسکین، آرامش و غرورم بود.

از اوایل جنگِ رمضان، بر اساس تعهدی که داشتم، همراه با دو تن از اعضای گروه جهادی «سیدالاحرار» راهی مناطق محروم سیستان شدیم. حاج مظفر ارشادپور، جانباز ۷۵ درصد، یکی از همین یاران جهادی بود؛ بزرگواری که با وجود قطع عضو از ناحیه هر دو پا، هنوز باور داشت دینش را به اسلام و مسلمین ادا نکرده است. همراه دیگرمان نیز رزمنده‌ای دلسوز و برادر شهید بود که با وجود ۶۷ سال سن، مجدانه و بی‌ادعا برای خدمت به خلق خدا زحمت می‌کشید.

صبحگاه روز بعد از حادثه تروریستی، یعنی نهم اسفندماه، پیامکی با این مضمون دریافت کردم:

«حاج محسن، یتیم شدیم دوباره!»

با تعجب نوشتم: «یعنی چی؟»

پاسخ آمد: «تلویزیون رو روشن کن.»

سراسیمه به سمت تلویزیون رفتم و آن را روشن کردم. همان ابتدا، روبان سیاه عزا در گوشه تصویر نگاهم را لرزاند. با دلهره گفتم: «یا الله! باز کدام مسئول را ترور کردند؟»

چشمم که به زیرنویس تلویزیون افتاد، بی‌اختیار با دو دست بر سرم کوبیدم و فریاد زدم: «نه! این امکان نداره…»

مجری با چهره‌ای پریشان و صدایی لرزان خبر شهادت رهبر را قرائت کرد. اشک بی‌امان از چشمانم جاری شد و دیگر متوجه اطرافم نبودم. با دلی شکسته و زاری‌کنان از اتاق به حیاط رفتم و روی پله‌ها نشستم. ناگهان از خود بی‌خود شدم، ایستادم و فریاد کشیدم: «ای وای، ای وااااااای… یتیم شدیم!»

در میان ناله و ضجه متوجه صدای درِ خانه شدم، اما توان حرکتی در من نمانده بود. دوست جانبازم رفت و در را باز کرد. صدای گریه و بی‌قراری من همسایه‌ها را نگران کرده بود؛ ناگهان دیدم جمعی از اهالی سراسیمه وارد شده و جویای احوالم هستند. وقتی دوستان دیدند اهالی هنوز از حادثه بی‌خبرند، با بغض رو به آن‌ها گفتند: «رهبرمان… پدرمان را به شهادت رساندند…»

دیگر اختیار اشک‌ها و بی‌قراری‌ام دست خودم نبود. ماندن در آنجا برایم ناممکن شده بود؛ دلم آرام و قرار نداشت و دست و دلم به کار نمی‌رفت. ساعتی بعد که کمی آرام‌تر شدیم، ادامه کار را متوقف کردیم و با دوستان عازم شهرستان شدیم…

راوی: محسن جهانبانی

منبع: کتاب «باران در میدان»

کد خبر ۱۰۵۷۱
۲۶ مهر ۱۴۰۵
تعداد بازدید ۱۰۹