سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
آزاد مثل آزاده (۱۲)؛

نامه‌ای برای عزیزتر از جانم

نامه‌ای برای عزیزتر از جانم
وقتی حماسه هشت سال دفاع مقدس را مرور می‌کنیم، واژه‌های آشنای شهید، آزاده، جانباز و... را می‌یابیم. این نامها، روایت شجاعت مردان و زنانی است که در آزمون‌گاه جبهه استوار ایستادند و حماسه بزرگ و مانای عصر ما را رقم زدند.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، آزادگان، تنها در جبهه، رزمنده نبودند که در اسارت، نیز جبههای تازه گشودند و رزمندههای عرصهی فرهنگ و سفیر صادق ارزشها و پیامهای انقلاب اسلامی شدند و در بارش تازیانه و درد و زخم و تحقیر و شماتت و تمسخر دشمن، چونان اسوه عاشورا -زینب کبری(س)- صبور و شکور، زیبایی دیدند و زیبایی آفریدند.

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال اینستاگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

شناختن و شناساندن این قهرمانان سترگ و بزرگ و توصیف سلوک عزتمندانه و مؤمنانه و عاشقانه و صادقانهی آنان، برای نسلهای امروز و فردا نه تنها جذاب و شیرین که بسیار بایسته و شایسته است و بهرهگیری از «زبان هنر» در این راه بایستهتر و شایستهتر و همین نگاه و رویکرد، زمینهی فراخوان مؤسسه پیام آزادگان در سال 1393 شد تا شاعران و نویسندگان و صاحبان ذوق و قلم در رشتههای شعر، داستان، خاطره، دلنوشته و نمایشنامه به خلق و ارسال اثر بپردازند.

در ادامه اثری برگزیده از «کیمیا خانی» از استان تهران را با هم می خوانیم:

  عزیزتر از جانم!

از اولین نفست، رشدت را توی بندبند وجودم حس کردم شدی بخشی از هست و نیستم.

از اولین لگدی که به شکمم زدی تا الان درد دارم، نه درد جسمانی که درد روحی؛ روحم درد می‌کند! دلهره‌های مادرانه‌ی بی‌وقفه‌ام دارد پیرم می‌کند در 40 سالگی‌ام کمرم خم شده.

چقدر دل‌مان برایت تنگ شده... از کودکیت لجباز بودی مثل بچه‌ شیری کنجکاو که حالا بزرگ شده است اما هم‌چنان بی‌باک و شجاع است... عادت کرده‌ای مرا در اضطراب بگذاری مگر نه؟!.. حاضرم همه‌ی هستیم را بدهم تا دوباره قامت رشیدت را ببینم که از چارچوب در می‌آیی داخل... عزیزم پدرت هر روز چروک‌های صورتش بیشتر می‌شود؛ هر چروک پیشونی پدرت علاوه بر غم نبودت خنجری در قلبم است.

می‌دانم مقاومی، دلیل رفتنت را می‌دانم، می‌دانم با غیرتی و با شرافت، می‌دانم جوان رشید پارسی عزیزم می‌دانم مانند رستمی دلاور و مقاوم...

عزیزکم چشم بر ‌راهتیم، منتظرم تا بیایی و با هم به خواستگاری مهدیه برویم تا با دستان خودم کت و شلوار عروسی‌ات را تنت کنم... محمد پسر لعیا دارد کم‌کم بزرگ می‌شود دارد حرف می‌زند لعیا بهش یاد داده بگوید علیرضا... هر وقت می‌آید اینجا سراغ تو را می‌گیرد... عاشقانه او هم دلتنگ توست... نمی‌دانم چه بگویم اصلاً چگونه بگویم... چهره‌ات تغییر کرده است یقیناً می‌‌ترسم آن‌قدر تغییر کرده باشی که نشناسمت...

ولی هر کجا هم که بروی قلبم پیدایت می‌کند مگر آدم با بخشی از وجودش غریبه می‌شود؟ مدت زیادی گذشته پسرک 19 ساله‌ی من اکنون مردی 23 ساله است دیگر؛ کاش بودی باز هم در آغوشت می‌گرفتم و تو گلایه می‌کردی از بغل کردنت تو جمع... دلتنگم دلتنگ آن‌قدر که نمی‌فهمی نمی‌توانی بفهمی چشم‌هایم خشک شده به در منتظر دیدنتم مرد مادر... دلتنگی‌های مادرانه‌ام در پاره کاغذ جا نمی‌شود امیدوارم به روزی که در را بکوبی و به آغوشت بکشم.

چشم به راهت مادرت

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال تلگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

آنچه خواندیم، نمونهای از آثار برگزیده در نخستین فراخوان مؤسسه پیام آزادگان است که با عنوان«آزاد مثل آزاده» برگزار شد. این آثار در چهار فصل به نام‌های «شعر»، «داستان»، «نمایشنامه»، «نامه و دل‌نوشته» گردآوری شده است. این آثار یکی پس از دیگری در سایت مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان قرار خواهد گرفت. امید است در تداوم این راه، آثار برتر دیگر را شاهد و ناظر باشیم.

  بیشتر بخوانید

مؤسسه فرهنگی، هنری پیام آزادگان

خبرنگار: مالک دستیار

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
کد خبر : ۵,۱۳۳
کلیدواژه ها: کیمیا خانی,آزاد مثل آزاده,فرزانه قلعه قوند,محمدرضا سنگری,شعر,داستان

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید