فاطمه سادات حسینی قصهگوی فعالیست که این روزها هیئت مجازی و کودکانهاش را با نام «پویش قصههای محرم» در صفحه مجازیاش برپا کرده تا کودکان را با قهرمانان کربلا به شکل خاصی آشنا کند.
به گزارش روابط عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، به نقل از فارس، یکی از دغدغههای مهم خانوادهها در ایام عزاداری محرم این است که چطور و با چه لحن و وسیلهای بتوانند قصههای محرم و عاشورا را برای فرزندانشان تعریف کنند تا آنها نیز همراه شوند و بدانند برای چه در این ایام عزاداری میکنیم و شهدای کربلا را بشناسند. به خصوص حالا که در این ایام که بچهها بیشتر وقت را در خانه هستند و به جای رفتن به هیئتهای بزرگ روضههای خانگی برپا شدهاست و کنار پدر و مادرشان در برپایی این روضههای خانگی همراهی میکنند و نیاز است منبر مخصوصی هم برای آنها فراهم شود.
فاطمه سادات حسینی مهندس قصهگوی این روزهای اینستاگرام است که با پویش قصههای محرم روضه کودکانهای برای بچهها برپا کرده که روز به روز و لحظهلحظه به مخاطبانش اضافه میشود. قصههایی تصویری با ابزارهای ساده برای بچههایی که دوست دارند از محرم و عاشورا بیشتر بدانند و حالا هر روز راس ساعت مشخص مثل یک برنامه تلویزیونی منتظر قصه تازه خانم حسینی و دو همراهش پویا و پونه هستند با این قصهگوی خوش ذوق همراه شدیم.
به خودم گفتم چرا فقط بچههای خودم را سرگرم کنم؟
فاطمه سادات حسینی مهندس کامپیوتر و نرمافزار که در کنارش تحصیلات حوزوی دارد و پژوهشگر کودکان است و برای کودکان شعر و قصه میگوید. از 15 سالگی مربیگری کودک را آغاز کردهاست و چون نقاشی میکند از این هنر برای قصهگوییهایش بسیار استفاده میکند. اما ماجرای قصهگوییهای اینستاگرامی او از سفر به مشهد و تقارن با کرونا آغاز میشود:« پویش قصهگویی از یک سفر زیارتی شروع شد. پیش از کرونا به مشهد سفر کرده بودیم و بعد کرونا که شروع شد تعطیلی شد و ما آنجا در خانه یکی از اقوام ماندگار شدیم. حتی حرم بسته بود. یک روز که به اطراف حرم و فروشگاه آستان قدس رفتم 14 تا کتاب از معصومین خریدم که در ایام کرونا و قرنطینه برای بچهها بخوانم. وقتی شب اول خواستم کتاب را بخوانم؛ گفتم چه خوب است که این خوانش را برای فرزندان دوستانم هم بخوانم برای اینکار از پخش زنده اینستاگرام استفاده کنم. پیش از این دیده بودم که در اینستاگرام پخش زندههای نامناسبی وجود دارد و به خودم میگفتم به جای اینها میشود چیزهای خوب و مفید گذاشت و از آن استفاده مفید کرد. همینجا بود که تصمیم گرفتم که لایو قصهخوانی را آغاز کنم. بعد از آن دوستانم پیشنهاد دادند که با پوستر این لایوها را اطلاعرسانی کنم. پوستر را که منتشر کردیم متوجه شدیم که این کار حسابی گل کرده و کار برایم بسیار جدی شدهاست..»

یکی از بچهها تحت تاثیر قصهها اسم خودش را «زهرا» گذاشت
خانم حسینی وقتی استقبال بچهها و پدرو مادرها را میبیند، قصهگویی مجازی برایش جدیتر میشود و حالا سعی میکند جدیتر و متنوعتر کار را دنبال کند:«وقتی استقبالها را دیدم. انگار راهم مشخص شد. بعد از آن قصههای قابل تامل و تدبر قرآن را شروع کردم و کنار قصههای معصومین در اینستاگرام تعریف میکردم و سبک و سیاق قصهگوییها را خودم انتخاب میکردم. مثلا برای نشان دادن پوچی دنیا از حبابساز استفاده میکردم و بچهها قصهها و نوع قصهگوییها را دوست داشتند. هر روز راس ساعت 16 در ماه رمضان مثل یک برنامه تلویزیونی پای اینستاگرام من منتظر میماندند و دنبال میکردند. همه این استقبالها باعث شد من مطالعاتم بیشتر شود و داستانها را در میان تفسیرهای قرآنی مطرح مانند تفسیرالبیان جستجو و مطالعه کنم. بازخوردهای بسیار خوبی هم گرفتیم. یکی از مادرها گفت دختر من اسمش «دل آرام» است و آنقدر جذب این قصهها شده که به من میگوید از این به بعد مرا «زهرا» صدا بزن.»

دوست دارم بچهها با همه حواسشان درگیر قصه شوند
یکی از دغدغههای خانم قصهگو این است که هنگام تعریف قصه همه حواس بچهها را درگیر کند. به خصوص اگر آن قصهها مذهبی و دینی باشند تا بچهها با همه حواسشان آن را بفهمند. برای همین روش خاص خودش را هم دارد. تصاویر را از قبل به شکلهای مختلف نقاشی میکند و یا از جایی برش میزند و به شکل کلاژ در کنار هم میچیند.:«آدمها حواس پنجگانهای دارند. حس بینایی، بویایی، چشایی، شنوایی و لامسه و من دوست دارم هنگام قصهگویی تا آنجا که میشود از این حسها استفاده کنم. درست که قصه شنیدن تخیلات کودکان را تقویت میکند. اما من تاکید داشتم که قصههای مذهبی به چاشنی جذابیت و زیبایی نیاز دارند و من در گذشته اگر قرار بود در جمع و کلاسی قصهای درباره سیب بگویم بچهها حتما باید سیب توی دستشان میبود که آن را میبوییدند یا میخوردند.
اول باید قصه در ذهنم شکل بگیرد. وقتی شکل گرفت شروع به نوشتن نکات مهم آن میکنم و کنار دستم میگذارم. دوست دارم قصهگویی حالت روخوانی داشته باشد برای همین صرفا نکات را میگویم. کنار دستم هم نزدیک به 30 نوع المان قصهاست که باید هنگام قصهگویی پیدایشان کنم. پویا و پونه هم که در قصهها وجود دارند ابتدا عروسک بچههای من بودند که حالا تبدیل به یک شخصیت شدند. آنقدر که بچهها وقتی مرا میبینند از من می خواهند که صدایشان را دربیاورم. برای قصههای مذهبی که میخواستم در اینستاگرام بگویم هم دوست داشتم آن تحرک و پویایی هنگام قصهگویی وجود داشته باشد. هنگامی که تصمیم گرفتم فیلمبرداری کنم. گفتم دوربین را کجا بگذارم تا اینکه بند لباس به نظرم رسید. اوایل کادربندی برایم اهمیتی نداشت و بعد برایم مهم شد.هنگام فیلمبرداری هم یک نگاهم به دوربین است که دارم اسامی را میخوانم. دستم زیر دوربین است که دارم پویا و پونه را تکان میدهم و مواظب باشم از کادر خارج نشوم و گاهی میبینم با دو دست دارم کار چندتا دست را انجام میدهم.»

این قصهگوییها ادای دین من است
قصههای خانم حسینی برای مخاطبانش آنقدر طرفدار پیدا کرده که میگوید تا به حال بازخورد منفی که نداشته که هیچ. بسیاری از مادرها تشویقش هم میکنند و از او قصههای بیشتری میخواهند:«آنقدر بازخوردها خوب بود که انگیزهام را بیشتر کرد و دیدم چقدر کار روی زمین ماندهاست و چقدر خلاء داریم که نیاز به حضور نیروهای متخصص است که در حوزه بچهها کار کنند. وقتی بچهها فقط در ایام عزاداری از ما درباره فضایل اهلبیت میشنوند اثرش زیاد نیست. بهتر است بچهها در تمام سال و به مناسبتهای مختلف درباره اهل بیت و قصهها و فضایلشان بشنوند. تا تاثیر بیشتر بگیرند. بذر محبت اهل بیت باید در کودکی در دل بچهها کاشته شود تا در بزرگسالی تبدیل به درخت تنومندی از عشق واقعی به اهل بیت شود. همین بود که در ماه رمضان هر روز قصه میگفتم و بعد از ماه مبارک هم تنوع قصهها را بیشتر کردم. قصههای سه شنبه، قصههای من و زمین در چهارشنبهها که نگاه توحیدی داشت و از سخنان امام صادق بهره گرفته بود. از اول ذیالحجه تا 18 ذی الحجه و عید غدیر هم یک روز در میان قصههایی درباره فضایل حضرت علی و یک آیه از قرآن را میگفتم.

محرم هم برنامه ویژه من شد و خب کار سنگینی را هم بر عهده من گذاشت. در ایام محرم هم با محوریت اینکه امام حسین (ع) کشتی نجات همه ما است قصهها را طراحی کردهام. کار خیلی سختی است چون هم باید نقاشیها را بکشم. داستانها را تنظیم کنم اما احساس دِینی به اهل بیت دارم که دوست دارم خدمتی را انجام دهم و خدا این فرصت را از طریق قصهگویی برای کودکان به من داد.»