گفت وگوی پیام آزادگان با آزاده سرافراز نادعلی مرادی

۱۳۹۷/۰۲/۱۵

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان،  آزاده سرافراز نادعلی مرادی متولد شهرستان ساوه متولد ۱۳۴۴، برای اولین بار درسال ۱۳۶۳ درحالی که دانش آموز سوم دبیرستان بوده با انگیزه استقرار نظام جمهوری اسلامی و دفاع از خاک کشورمان قدمهایش با خاک جبهه پیوند می خورد. مرحله دوم اعزام او پس از گرفتن دیپلم به عنوان سرباز سپاه بنا به حکم وظیفه در لشکر علی ابن ابیطالب (ع) و درعملیات والفجر ۸ در یکی از پاتک های عراق اسیر نیروهای عراقی می شود.

 

 

پیام آزادگان: آقای مرادی خانواده نسبت به اعزام شما به جبهه مخالفتی نداشتند؟

زمان جنگ همه  مردم دلشان می خواست سهمی در انقلاب و دفاع مقدس داشته باشند ولی از طرفی محبت پدر و مادری کمی مانع می شد .اما با توکل به خدا این مشکل هم آسان شد و من در اولین اعزام ۴ماه درجبهه بودم.

 

پیام آزادگان: کمی درباره شرایط منطقه و چگونگی اسارتتان بیان بفرمایید:

زمانی که ایران منطقه فاو را از چنگال دشمن آزاد کرد، دشمن مرتب پاتک می زد که بتواند فاو را بازپس بگیرد. در یکی از همین پاتک ها  ما در منطقه دریاچه نمک  در سنگرهای کمین بودیم و درحالی که سلاح هایمان هم از کار افتاده بود به محاصره عراقی ها در آمدیم.

 

پیام آزادگان: تا آن لحظه به اسارت اندیشیده بودید؟

خیر زیرا من اصلا فکر نمی کردم جنگ اسارت را هم در پی داشته باشد و بیشتر به شهادت و مجروحیت فکر می کردیم.

 

پیام آزادگان: چگونه با اسارت کنار آمدید؟

زمانی که انسان انگیزه و هدف والایی داشته باشد همه این مسایل خود به خود حل می شود و ما هم به راضی به تقدیر الهی بودیم.

 

پیام آزادگان: در ادامه چه گذشت؟

سوم اسفندماه ۱۳۶۴ بود که اسیر شدیم. یک مدت در استخبارات و دژبان مرکز بغداد بازجویی می شدیم.  اما انتقال مان به اردوگاه ۳فروردین ۱۳۶۵ بود که به کمپ ۱۰ رومادی منتقل شدیم.  روزهای اول بسیار سخت گذشت زیرا سختگیری عراقی ها زیاد بود. همان روزهای اول هرآنچه که از قرآن و مناجات را حفظ داشتیم آن را با دیگر دوستان مان انتقال می دادیم تا اینکه پس از ۹ماه صلیب سرخ به اردوگاه آمد و یکسری لوازم از جمله دفتر و قلم و کتاب آورد که با آموزش ها وقتمان را می گذراندیم.

 

پیام آزادگان: برخورد سربازان عراقی با اسرا چگونه بود؟

سربازان عراقی دشمن بودند و بقای حکومتشان برایشان مهم بود. بخصوص از اولین زمان اسارت تا ۶ یا ۷ ماه کارشان کتک زدن و آزار بچه ها بود و بهانه شان هم این بود که چرا ایران به جنگ ادامه می دهد و این که شما چرا وارد خاک ما شدید!!

 

پیام آزادگان: اسارتتان چه مدت طول کشید؟

 ۴سال و ۶ماه.

 

پیام آزادگان: چه انگیزه ای باعث استقامت و پایمردی شما در اسارت بود؟

در درجه اول شناخت و ایمان به خدا و بعد هم انگیزه ای که برای آن قدم به جبهه گذاشته بودیم.  از طرفی عملیات والفجر۸ عملیاتی بود که ما در آن به طور داوطلب شرکت کرده بودیم بنابراین حتی یک بار هم برای خودمان دلیل تراشی نمی کردیم که چرا آمدیم و چرا اسیر شدیم زیرا اهداف نظام جمهوری اسلامی برایمان مهم بود و خوشبختانه مقابل دشمن هم کم نیاوردیم.

 

پیام آزادگان: با توجه اینکه در آستانه ارتحال حضرت امام (ره) قرار داریم، رحلت امام چه بازتابی درمیان اسرا در اردوگاههای دشمن داشت؟

رحلت امام (ره) ضایعه بسیار بزرگی برای ما بود به این دلیل که زمانی که رهبر یک جامعه از میان می رود تحمل آن برای دوستداران و عاشقان او بسیار سنگین است. بچه ها در اسارت مدام نگران این بودند که وضعیت کشور چگونه خواهدشد که من استدلالم این بود که درست است که ما امام را از دست داده ایم ولی اینطور نیست که حکومت و مملکت ما آسیب ببیند زیرا با وجود مجلس خبرگان رهبری، این نگرانی بی مورد بود زیرا این راه و هدف و آرمان حضرت امام با افراد دیگری ادامه پیدا می کرد.

 

پیام آزادگان: رفتار سربازان عراقی در آن شرایط خاص با اسرا چگونه بود؟

سربازان عراقی هم که شرایط را درک می کردند بسیار واهمه داشتند که این خبر عاملی باشد برای بهم خوردن نظم اردوگاه. بنابراین در آن شرایط، سخت گیری جدی با اسرا نداشتند و من دیدم یکی از بچه ها که به شدت گریه می کرد سرباز عراقی سرش را پایین انداخت و رفت.

 

پیام آزادگان: آیا مراسمی هم در آسایشگاه داشتید؟

بله زمانی که در  داخل آسایشگاه بودیم، بچه ها به نوبت نگهبانی می دادند که سربازان عراقی مزاحم مراسم عزاداری نشوند و بچه ها هم هرکدام با خواندن قرآن و یا گریه و حزن آن روزها را سپری می کردند.

 

پیام آزادگان: آیا درمدت اسارتتان موفق به دیدار حاج آقا ابوترابی هم شده بودید؟

خیر. ایشان در اردوگاه ما نبودند اما یکی از دوستان مان که هم اردوگاهی با حاج آقا ابوترابی بودند زمانی که به اردوگاه ما انتقال شدند می گفتند حاج آقایی هست که نظرات بسیار خوبی دارد و ایشان از رفتار و اعمال حاج آقا و راهکارهای ایشان در اسارت برای ما می گفتند و از نظر اخلاقی اسرا را به خداوند و معنویت و وفاداری به نظام سوق می دادند.  البته پس از بازگشت از اسارت یکی دوجلسه درمجالسی که برگزارشده بود ایشان را دیدم.

 

پیام آزادگان: در همان یکی دو برخورد ایشان را چگونه انسانی یافتید؟

ایشان روحانی از دنیابریده ای بودند که بیشتر مواقع را به عبادت و روزه داری و حل مشکلات آزادگان می گذراندند

 

پیام آزادگان: چگونه از آزادی خود مطلع شدید؟

ما هیچوقت در اسارت ناامید نبودیم و می دانستیم که یک روز آزادی مان رقم می خورد. از طرفی در اردوگاه تلویزیون هم داشتیم.  شنیدیم آتش بس اعلام شد و از سویی حمله کویت به عراق پیش آمد وتلویزیون هم اعلام کرد که خبر مهمی در پیش است و دانستیم که آزادی ما قطعی است.

 

پیام آزادگان: در آن لحظه چه حسی داشتید؟

حس خوشحالی داشتیم  زیرا همانطور که صدام بارها به این نکته اعتراف کرده بود که با وجود ۸سال جنگ، حکومت ایران پابرجا مانده است ما هم از این که  جمهوری اسلامی ایران پابرجامانده بود حس بسیار خوبی داشتیم.

 

پیام آزادگان: بازگشت تان به میهن اسلامی چگونه اتفاق افتاد؟

از طریق مرزهای زمینی و با استقبال باشکوه مردم به میهن مان بازگشتیم. و با استقبال پرشور و باشکوهی که از ما شد  حقیقتا خستگی چندسال اسارت از تن مان بیرون رفت. زمانی که ما به خاک ایران قدم گذاشتیم گویی تمام دردها و شکنجه های مان التیام پیدا کرده بود و محبت مردم و خانواده مرهم خوبی بر زخم هایمان شد.

 

 پیام آزادگان: از فعالیت های امروزتان بگویید؟

بازنشسته هستم و در خدمت خانواده

 

پیام آزادگان:  مهمترین مشکلات آزادگان این روزها چیست؟

از نظر معیشتی مشکل خاصی نیست اما بحث درمان آزادگان را نباید فراموش کرد مشکلات جامعه آزادگان هم مانند دیگر اقشار مردم، مشکل اشتغال و مشکلات اقتصادی مردم است که آنها  را رنج می دهد.

 

 پیام آزادگان: و بزرگترین آرزوی تان؟

سرافرازی و پیروزی اسلام و اجرای احکام الهی درجامعه بزرگترین آرزوی من است.

 

 

مصاحبه از:صنوبر محمدی

 

اضافه کردن دیدگاه جدید