گفتگو با فرزندان شهدا فکوری ونامجو وبرادرشهیدجهان آرا

۱۳۹۵/۰۷/۱۰

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان، درهفته دفاع مقدس در روزبزرگداشت شهادت امرا وفرماندهان ارتش وسپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مهر۱۳۶۰، در نشستی صمیمانه با  سید محمد حسین جهان آرا، برادر شهید سید محمد جهان آرا (و دو برادر شهید دیگر، سیدعلی شهید مبارزات انقلاب و آزاده شهید سیدمحسن) ، علی فکوری فرزند شهید جواد فکوری و سید ناصر نامجو فرزند شهید سید موسی نامجو، به گفتگو پرداخت. در این نشست، حضور هیچ یک از اعضای خانواده شهیدان فلاحی و کلاهدوز میسر نشد، اما عزیزان حاضر مطالب و خاطرات بسیار شنیدنی از ویژگی های شهیدان جهان آرا، فکوری و نامجو حکایت کردند. همانطور که درخلاصه خبرانجام این گفتگو وعده داده بودیم، اینک مشروح آن تقدیم علاقمندان می شود.

سخنان سید محمد حسین جهان آرا برادر شهید سید محمد جهان آرا:

شهداواقعا زنده اند

یک داستانی از شهید جهان آرا که اخیرا اتفاق افتاده واینکه جناب قربانی فرمودند شهدا زنده اند و نزد خدا روزی می خورند، مدتی پیش ساعت یک ربع به دوازده شب خانه بودم همسرم به من گفت تا پیامک فرستادن را یادش بدهم تا بچه ها وقتی می روند بیرون بتوانم برایشان پیامک ارسال کنم. موبایلم را برداشتم وگفتم وارد این قسمت می شویم بدون فکر کردن نوشتم نمازبخوان وبرای پسرم ارسال کردم، پسر کوچکم گفت اشتباه ارسال کرده ام وشماره ما نبوده است، گفتم شب است وفردا صبح صدایش در می آید. فردا صبح ساعت هشت صبح یک خانمی به موبایل من زنگ زد وگفت شما دیشب پیامک زدید وگفتید نماز بخوان منظورتان جه بود، من به پسرم گفتم که عذر خواهی کن وبگو که ما اشتباهی ارسال کردیم آن خانم گفت نه اتفاقا درست آمذده، پسرم پرسید چطور درست آمده، آن خانم گفت دیشب از من مهمانی برگشته بودم ویادم رفت که نماز بخوانم وصبح که خواستم بروم سرکار پیامک شما را دیدم ودیدم که نوشته اید نماز بخوان، گفتم خدایا فقط من وتومی دانیم که من نماز نخوانده ام، این کیست  که از حال من خبر دارد، زنگ زدم وشماره شما را گرفتم  ببینم چکاره اید واز پسرم خواست تا خودش را معرفی کند و پسرم گفت جهان آرا .آن خانم گفت شما جه نسبتی با شهید جهان آرا دارید، پسرم گفت ایشان عموی من هستند واین خانم گفت بگذارید بگویم چرا پیامک اشتباه ارسال نشده، چون من برای شهید جهان آرا کاری کردم که فکر کنم جواب خدمتم را دریافت کرده ام، پسرم گفت چه خدمتی کرده اید آن خانم گفت من در منطقه شش شهرداری تهران مسئول تعویض اسامی پلاک خیابانها هستم یک خیابانی به نام شهید جهان آرا هم هست که نام شهید محمد جهان آرا روی آن گذاشته شده است  ومن متوجه شدم که در کپی شناسنامه اش آمده سید محمد علی جهان آرا ومن وظیفه خودم دیدم که به پیمانکار اعلام کنم که پلاک را تعویض بکند ونام درست آن را درج کند، پیمانکار به من گفت که نمی شود ونیاز به نامه نگاری دارد، من گفتم این جیزها سرم نمی شود وباید امروز یا فردا تعویض شود وپیمانکار به من گفت که پلاکها دوروز است که تعویض شده است خواستم بگویم من متعصب نیستم ولی نمازم را می خوانم، امابا پیامک شما دیگرحواسم به نمازم هست.

 ظواهر برای محمد اهمیت نداشت

رفتار شهید جهان آرا به گونه ای بود که ظاهر افراد برایش اصلا مهم نبود واولویت محمد این بود که ذهن وتفکر افراد را تا جائیکه توان داشته باشد اصلاح کند. به یاد دارم یک خانمی می خواست پیش محمد برود سپاه ، گفتند نمی توانی با این ظاهر پیش جهان آرا بروی، به محمد زنگ زد و پیشش رفت وخودش گفت رفتار محمد باعث شد که من پوشش خودم را اصلاح کنم. مهمترین پیام شهید جهان آرا مذاکره ومشورت بود.  محمد گروهی راه انداخته بود که دوبعد فرهنگی ونظامی داشت وبا همه گروهای معاند مذاکره می کرد.

صداقت مهمترین ویژگی محمد بود

 محمد به هیچ کسی دروغ نمی گفت واهل خیلی از مباحثی که امروز جاری هست نبود . ما اگر می خواهیم امثال جهان آرا را تربیت کنیم باید جوانمان را درحوزه فرهنگی آزاد تربگذاریم بهتر است بگویم محمد باهمه صادق بود ، بیشتر ازهمه کارو تلاش میکرد. وقتی مهمات می آمد ، اول خودش میرفت شروع می کرد به خالی کردن وهرگز خستگی درچهره محمد کسی ندید، محمد انسانی خانواده دوست بود با وجود مشغله فراوان در جنگ، و درحالی که فرزندش را ندیده بود همیشه به همسرش زنگ میزد وبه وی نامه می نوشت. گمان نکنم کسی دیده باشد در زمان حیات، محمد با کسی باعصبانیت صحبت کرده باشد.

  محمد با تمام وجود امام را درک می کرد

محمد مرد فضیلت و تقوا و نمونه ای از مردان خدا بود. از نظر فروتنی در مرتبه ای عالی قرار داشت و برای دیگرانْ احترام و ارزش فراوانی قائل بود و برای رزمندگان سپاه خرمشهر و اهواز، پدری مهربان و شایسته به شمار می آمد. برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود. از آن جا که عاشق اسلام و امام بود، آرامش نداشت و شبانه روز در اختیار مردم بود و کار می کرد. وقتی با او درباره امام بحث می شد، آن چنان از امام صحبت می کرد و آن چنان از خصوصیات امام می گفت که گویی امام در جلوی او نشسته است. او با تمام وجود امام را درک می کرد».

 ظواهر برای محمد اهمیت نداشت

رفتار شهید جهان آرا به گونه ای بود که ظاهر افراد برایش اصلا مهم نبود واولویت محمد این بود که ذهن وتفکر افراد را تا جائیکه توان داشته باشد اصلا کند. به یاد دارم یک خانمی می خواست پیش محمد برود سپاه گفت نمی توانی با این ظاهر پیش جهان آرا بروی، به محمد زنگ زد وپیشش رفت وخودش گفت رفتار محمد باعث شد که من پوشش خودم را اصلاح کنم، حاج حسین جهان آرا مهمترین پیام شهید جهان را مذاکره ومشورت عنوان کرد وگفت محد گروهی راه انداخته بود که دوبعد فرهنگی ونظامی داشت وبا همه گروهای معاند مذاکره می کرد.

 

 

 

سخنان کوتاه علی فکوری فرزند شهید جواد فکوری:

 

یاد شهدا بهترین فضیلت است

 مهمترین فضیلت شهادت شهیدان برای ما ومسئولین، یاد شهدا وحرکت در مسیر آنهاست.  درزمان شهادت پدرم شش ساله بودم  و درک دقیقی از حادثه در آن زمان نداشتم، باور کنید هنوز باورم نمی شود که پدرم شهید شده است. زمانی جای خالی پدرم راحس کردم که قرار بود ازدواج کنم ودر طول تمام عمرم این اندازه دلتنگ پدرم نشده بودم، جای خالی اورا هر روز بیشتر ازقبل احساس می کنم.

 

 

 

سخنان دکتر سید ناصرنامجوفرزند شهید سید موسی نامجو:

پدرجدي، آرام، کم حرف و با محبت بود

من آنچه را که از ايشان به ياد دارم در حد فهم و درايت يک کودک پنج ساله است، مخصوصاً آخرين سال حياتشان که ايشان را خيلي کم مي ديديم. مي دانيد که پدرم نماينده حضرت امام(ره) در شوراي عالي دفاع بودند و لذا بايد از نزديک در جريان جنگ قرار مي گرفتند و براي امام گزارش مي فرستادند. حتي  یک بار که ايشان براي تجهيز و تدارک، چند سفر به خارج رفتند دربازگشت، فرصت نکردند به منزل بيايند و مستقيماً از فرودگاه به منطقه رفتند. ايشان گاهي تلفن مي زدند و من يک صداي خسته را که غالباً با سرفه هاي خشک وصداي تير و انفجار همراه بود آن هم به مدت ده بيست ثانيه مي شنيدم، پدرم بسيار با تدبير و درايت بودند. ايشان به دانشگاه افسري عشق مي ورزيدند و سرنوشت تک تک دانشجوها و ارتقاي سطح علمي آنها برايشان بسيار مهم بود، به طوري که حتي روزهاي جمعه و تعطيل هم سه چهار ساعت وقت مي گذاشتند و به امور آنجا مي رسيدند. مي توانم بگويم که دغدغه پدر، بعد از خانواده، دانشکده افسري بود. اين موضوع به قدري براي ايشان اهميت داشت که حتي در مواقعي هم که آنجا نبودند، با بي سيم در جريان امور قرار داشتند و تصميماتي را مي گرفتند. در دانشگاه هم که بودند، در اتاقشان باز بود و همه مي توانستند راحت بيايند و بروند و ايشان واقعاً براي همه وقت مي گذاشتند و براي دانشجوها پدري مي کردند.

 دغدغه مردم ضعیف ومتوسط

غير از سرنوشت و برنامه هاي دانشکده افسري و وقتي که پدرم براي تعليم و تربيت دانشجويانش مي گذاشتند، خدمت به خلق و زندگي در سطح پايين تر از مردم متوسط، روش ايشان بود. پدرم دائماً اين دغدغه راداشتند که بايد براي معيشت مردم کاري کرد و مثلاً براي کساني که در وزارت دفاع کار مي کنند شرايط بهتري را فراهم آورد. يادم هست فصل پاييز و هوا سرد بود. يکي از افراد که تحت فرماندهي پدرم در جبهه بود، پدرم دو سه تا پيت نفت را در صندوق همان فولکس قورباغه اي معروفشان گذاشتند و دم در خانه او رفتند و پيت ها را تحويل دادند و پرسيدند که کم و کسري دارند يا نه. به اعتقاد من يکي از نشانه هاي عمده دينداري، انفاق و رسيدگي به مردم است. با توجه به اين که دانشجويان مي توانستند به دفتر پدرم بروند وراحت حرفشان را بزنند، صداي پدرم را از ياد نمي برم که با لحني قاطع و محکم و در عين حال مهربان به آنها مي گفتند، ”سرکار دانشجو! مرخصي و کمک هزينه سرجايش، اما بايد درس ات را بخواني، بدون تلاش و زحمت نمره بي نمره.

 دنیا به پدرم وفا نکرد

پدرم خانه ای ساخته بود در صادقیه. به خاطر دارم روز جمعه بود وقتی پدرم شهید شده بود, عمه وعمویم با شیون وزاری به درب منزلمان آمدند وما متوجه شدیم که پدرمان شهید شده است. پدر سه وصیت نامه داشتند «شرعی، کلی، دینی» ما تنها سه روزبود که به منزل جدیدمان رفته بودیم ودنیا به پدرم وفا نکرد. صبح جمعه بود، جایی که ما زندگی می کردیم تقریبا بیابان بود.

 شهید نامجو پدری نمونه برای همه بود

شهید نامجو پدری نمونه وتاثیر گذار برای فرزندان، خانواده، برادران وخواهران، و شاگردانش بود. ازقدیم هم گفته اند اگر می خواهید ببینید یک نفرعاقبتش در دنیاچگونه است تشیع جنازه اش را ببینید. یکی از شلوغ ترین تشییع جنازه ها مراسم  شهید نامجو بود. وقتی پدر را تشییع کردند دانشجوها مثل اینکه پدرشان را ازدست داده اند شیون وزاری می کردند. از طرفی پدر به اعتراف شاگردانشان  استاد فوق العاده ای بود. شهید نامجو در زمان قبل از انقلاب که تدریس می کردند وحرف دینی زدن جرم بود، مباحث دینی را در ارتش مطرح می کرد واز طرف دیگر وی  یک نظامی منضبط وبه طور کلی یک ارتشی ولایتمدار بود.
به یاد دارم زمانیکه امام به ایشان گفتند وزارت دفاع را بپذیر ایشان به امام گفتند که در حال ساماندهی ارتش ودانشکده هستند. امام به ایشان فرمودند هم وزارت دفاع را داشته باش وهم دانشکده افسری را ویادم می آید یکبار امام پدرم را آسید موسی صدا کردند وبرای من تعجب داشت که کسی پدرم را با این اسم صدا بزند.

 فرهنگ ایثار وشهادت نباید سیاسی شود

مقام  ايثار و شهادت ،  در زمره ي عالي ترين مفاهيم الهي  والاترين ارزش هايي مي باشد كه يك انسان متعهد مي تواند به آن دست يابد . اين مفاهيم تاثیر گذار و حركت آفرين قادرند تا فضاي يك جامعه را بصورت گسترده تحت تأثير قرار دهند و والاترين بركات را براي آن جامعه به همراه داشته باشند. شناساندن، ترویج و تقویت ارزشهای فرهنگ ایثار و شهادت برای جامعه و بخصوص نسل های کنونی یکی از مهمترین و اساسی ترین  وظایف مسئولین، رسانه های جمعی و نهادهای فرهنگی و اجتماعی می باشد. تا دردوران حاضر، در مقابل دشمنان اسلام که  تمام  سعی و تلاش خویش را برای بی اهمیت کردن و کم فروغ تر کردن ارزشهای ایثار و شهادت درمیان  جوامع به خصوص نسل جوان به کار بسته اند، بتوانیم ارزش و مقام ایثارگران و شهدا رادر جامعه حفظ کنیم. 

ازدیدگاه من ترویج فرهنگ ایثار وشهادت نباید رنگ سیاسی وجناحی به خود بگیرد، تا در میان همه اقشار وتفکرات تاثیر گذار باشد. باید بپذیریم مهمترین مشکل ما در ترویج فرهنگ ایثار وشهادت در طی سه دهه گذشته افراط وتفریط های گسترده دراین حوزه بوده و تنها راه برون رفت ازاین معضل بوجود آمدن حس همدلی ووحدت در میان مسئولین ومتولیان این حوزه است.

 

اضافه کردن دیدگاه جدید