گفتگو با ازاده سرافراز محمدرضا پازوکی + تصاویر

۱۳۹۷/۰۸/۳۰
لحظه ای با آزادگان

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان ،  محمدرضا پازوکی یکی از آزادگان سرافراز و ارزشی میهن اسلامی مان است که از همان آغازین جنگ داوطلبانه به سوی جبهه می شتابد و با تنی مجروج به اسارت دشمن بعثی درمی آید. زندگی ۱۰ساله او در اسارت  با توکل برخدا و حفظ روحیه و استمرار فعالیت های فرهنگی در اردوگاه سپری و سبب رویش دوباره او و دیگر همقطارانش می شود.

 

خداوند حاج آقا ابوترابی را بر اسرا نازل کرد تا از پراکندگی دور بمانند

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان پا به پای این آزده بزرگوار حماسه ۸سال دفاع مقدس و اسارت او را اینچنین مرور می کند:  

 

 

پیام آزادگان: لطفا بیشتر خودتان را بیشتر خوانندگان پیام آزادگان معرفی بفرمایید؟

محمدرضا پازوکی متولد ۱۳۳۴ از پاکدشت، کارشناس رشته مترجمی زبان انگلیسی و کارشناس ارشد روابط بین الملل و در حال حاضر بازنشسته هستم.

پیام آزادگان: چگونه با فضای جبهه آشنا شدید؟

از سال۱۳۵۰تا۱۳۵۹ به عنوان معلم ابتدایی در پاکدشت فعالیت می کردم. با شروع جنگ ۱۲مهرماه  به عنوان نیروی مردمی با تعدادی از دوستان  به مناطق بوکان و شاهین دژ و پاوه رفتیم و با گروهی که شهید صیادشیرازی فرماندهی آن را برعهده داشتند همراه بودیم. از ۲مهرماه هم به منطقه آبادان اعزام شدیم و تا ۲۰دی ماه در آبادان بودیم که در یک عملیات (که بعدها دانستیم عملیات توکل است) در منطقه آبادان- ماهشهر ساعت ۴صبح درحالی که عملیات لو رفته بود و در یک درگیری که به شهادت و مجروحیت بسیاری از همرزمان ما انجامید من به درحالی که مجروح شده بودم به همراه ۷۳نفر دیگر به اسارت دشمن درآمدیم.

پیام آزادگان: در لحظه اسارت چه حسی داشتید؟

شاید نه تنها من  و نه هیچ کدام از بچه هایی که اسیر شده بودند تا آن لحظه به اسارت فکر هم نکرده بودند و بیشتر احتمال شهادت و یا مجروحیت بود به همین خاطر همان روز من تمام مدارکم را از  جیب هایم خالی کرده بودم و تنها یک آدرس منزل در جیبم داشتم که پس از مجروحیت به خانواده ام اطلاع بدهند بنابراین به اسارت فکر هم نکرده بودیم البته ۲بار خواب اسارت را یک بار در مردادماه و یک بار هم در سال ۵۷ دیده بودم.

پیام آزادگان: در ادامه چه اتفاقی افتاد؟

ساعت پنج ونیم صبح بود که ما به اسارت درآمدیم و ساعت ۱۰یا ۱۱صبح بود که عراقی ها ما را به پشت جبهه خود منتقل کردند و پس از آن به پادگان تنومه و سپس استخبارات بغداد و پس از بازجویی هم به موصل ۱ که بزرگترین اردوگاه بود منتقل شدیم.

پیام آزادگان: موصل یک چگونه اردوگاهی بود؟

موصل یک اردوگاهی بود که از هر طیف و اندیشه در این اردوگاه نگهداری می شد از پیرزن و پیرمرد ۸۰-۹۰ساله، بی سواد، باسواد، پزشک، کشاورز در آن نگهداری می شدند. البته بعدها ما را موصل ۲ و یا موصل کوچک انتقال دادند.

پیام آزادگان: آیا در مدت اسارت با حاج آقا ابوترابی هم برخورد داشتید؟

البته ما به حاج آقا ابوترابی ارادت خاصی داشتیم اما زیاد مزاحم اوقات ایشان نمی شدیم البته گوش به فرمان ایشان بودیم. ایشان را درسال ۶۱ زمانی مدت ۴ماه بود عراقی ها درب آسایشگاه را به روی اسرا بسته بودند و شرایط بسیار بدی در اردوگاه ما بود به اردوگاه ما تشریف آوردند و صحبت کردند و البته نشان دادند که کار بچه ها درست بوده است.

پیام آزادگان: حاج آقا ابوترابی را چگونه شخصیتی یافتید؟

یک شخصیت روحانی بزرگوار، چند بعدی و آرامش بخش و مومن که خداوند ایشان را برای اسرا نازل کرد تا از پراکندگی دور باشند. درس عملی که ایشان به اسرا می داد واقعا تاثیرگذار بود. خاطرم هست گاها اختلافاتی میان بچه ها پیش می آمد و ایشان میانجی گری می کردند. بعضی ناراحت می شدند و می گفتند حاج آقا شما دست ما را می بندید!! حاج آقا می فرمودند: من دست شما را نبسته ام اسلام دست شما را بسته است.

پیام آزادگان: از فعالیت های اردوگاهی تان نیز کمی صحبت بفرمایید؟

بنده بنا به شغلم که معلم بودم در اسارت هم زبان انگلیسی، عربی و آلمانی تعلیم می دادم. و در مسابقات معلومات عمومی که برگزار می کردیم طراحی سوالات را با بنده بود. فعالیت های خطاطی و نوشتن هم به بنده محول شده بود.

پیام آزادگان: به نظر شما چه نیرویی افراد را اینگونه در اسارت مقاوم  و با روحیه نگهداشته بود؟

این سوال را یکبار یکی از افراد صلیب سرخ از حاج آقا ابوترابی پرسیدند. حاج آقا هم درجواب فرمودند ایمان به خدا و معنویت و اینکه بچه های ما با انگیزه خدایی و برای دفاع از اسلام و ارزشها به جبهه آمده بودند و درحال حاضر هم می دانند که برای چه در اینجا هستند. من هم باید عرض کنم ما با عشق به حضرت امام و نظام بزرگ شده بودیم و خون شهدا ایمان ما را مستحکم ترکرد این بود که دراسارت همه مراقب همدیگر بودیم. قوی ترها مراعات حال ضعیف ترها را می کردند و همه به نوعی غمخوار یکدیگر بودند.

ذکر این نکته هم ضروری است  گاهی هم که بچه ها اذیت می شدند و به اصطلاح کم می آوردند که خداوند برای آنان گشایشی فراهم می ساخت. مانند زیارت امام حسین(ع) که نصیب اسرا شد.

پیام آزادگان: در زیارت بارگاه امام حسین(ع) خواسته شما چه بود؟

من در ابتدا یک طواف به نیابت از امام(ره) انجام دادم که بعدها دانستم همه بچه ها این کار را انجام داده اند. بعد هم یک طواف برای تمام ملت ایران و مهمترین آن هم این زیارت یک تجدید روحیه بسیار خوب برای همه اسرا بود.

پیام آزادگان: از آزادی خود چگونه مطلع شدید؟

کنار باغچه نشسته بودیم و رادیو گوش می دادیم که بیانیه صدام خوانده شد که هزارنفر هزارنفر شماها را به ایران می فرستیم ابتدا باور نکردیم اما فردا صبح که صلیب سرخ را در اردوگاه دیدیم دانستیم که این خبر حقیقت دارد.صبحانه خورده نخورده همه ما را جمع کردند و اسامی مان را از روی لیست خواندند و مردادماه با اتوبوس به سوی مرز خسروی حرکت کردیم. مسیر پر از جمعیت استقبال کننده بود و شادی می کردند ما هم از شادی مردم شاد بودیم.

پیام آزادگان: از فعالیت های خود پس از بازگشت به میهن اسلامی هم قدری بفرمایید؟

من معلم بودم و همان سال پس از پیروزی انقلاب هم در دانشگاه پذیرفته شده بودم بنابراین به دانشگاه رفتم و کارشناسی زبان انگلیسی خود را با ۷ ترم گذراندم و سپس کارشناس ارشد ارتباطات بین الملل را همدریافت کردم و اکنون با ۲۰سال کار تدریس بازنشسته شده ام.

پیام آزادگان: به عنوان یک فعال فرهنگی از اتفاقات ۸سال دفاع مقدس برای دانش آموزان و دانشجویانتان تعریف می کنید؟

البته باید بگویم ما در این زمینه کم کاری کرده ایم. همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند اسناد شفاهی جنگ را بیان کنید من هم هدفدار خاطراتم را از جنگ و اسارت برای آنان بیان می کنم که برایشان باورکردنی نیست اما خوشبختانه"دفاع از حرم" و شهدای مدافع حرم در امتداد ۸سال دفاع مقدس ما قرار دارد که این خاطرات را باورپذیرتر کرده است.

پیام آزادگان: و کلام آخر؟

مردم سالهاست که مردانه پای نظام و انقلاب ایستاده اند و درطول جنگ اول خدا و بعد هم پشتیبانی مردم موجب پیروزی بود پس نظام باید قدر ملت  را بداند و شرایط بهتری را فراهم نماید.

 

 

 

 

 

* مصاحبه : از محمدی 

* آ 

 

 

 

اضافه کردن دیدگاه جدید