گشت و گذاری در کتاب«نامه‌رسان»

۱۳۹۶/۰۹/۲۰

* نویسنده : فرزانه قلعه قوند

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان ، سال‌ها از آزادی اُسرا می‌گذرد. تاکنون بیش از ۸۰۰عنوان کتاب خاطرات اسارت یا همان خاطرات اردوگاهی توسط افراد مختلف به چاپ رسیده است؛ با نگاهی به این کتاب‌ها، به شباهت‌های بسیاری در این خاطرات برمی‌خوریم، اما تفاوت‌های عجیب و قابل تأملی نیز مشاهده می‌شود که نویسندة علاقمند و باهوش را وامی‌دارد تا بازهم به سوی این عرصه برود. یکی از این تفاوت‌ها نحوه اسارت، تفاوت‌های اردوگاهی و حتی آسایشگاهی است که به این وجه تمایز کمک می‌کند؛ اما بعضی از خاطرات اردوگاهی یا آنچنان تکان‌دهنده است که نمی‌شود آن را به رشته تحریر درآورد یا بازگویی آن در این شرایط هرگز نمی‌تواند به غنا دفاع‌مقدس بیفزاید و جز پاشیدن بذر نفاق حاصلی ندارد.

 

کتاب «نامه‌رسان» به خاطرات «محمود منصوری» اسیر اردوگاه«تکریت۱۱» و آزاده‌ای از دیار دلاورمردان ایلام می‌پردازد. از آنجایی که موضوع اسارت و آزادگان سال‌هاست به یکی از دغدغه‌های اصلی‌ام در این عرصه تبدیل شده است از این رو به سراغ این کتاب می‌روم...

 

نویسنده کتاب نامه‌رسان «ساسان ناطق» است. البته پیشتر نیز از این نویسنده چندین عنوان کتاب دیگر در بخش اسارت به عرصه چاپ رسیده است.

 

نگاه ظاهری:

آنچه در وهله اول در کتاب  نامه‌رسان مورد توجه قرار می‌گیرد و به نوعی می‌توان آن را نقطه قوتی برای این کتاب به حساب آورد، تصویر جلد و عنوان آن است که به استانداردهای لازم یک کتاب قابل قبول نزدیک است. تصویر و عنوانی که بدون بهره‌گیری از نمادها و نشانه‌های مستقیم اسارت، مفهومی کلی از فرایند مربوط به پُست و پستچی را با خود یدک می‌کشد و در عین حال، پوسته اسارت را در خود نهان دارد. به نظرم اگر در معرفی راوی از عبارت «خاطرات اسیرآزاده شده ایرانی» صرف نظر می‌شد، بیننده نمی‌توانست موضوع کتاب را حدس بزند.

برای این کتابِ ۳۳۲ صفحه‌ای بیست فصل تعریف شده است. در فصل بیست شاهد بازگشت این آزاده سرافراز به میهن اسلامی هستیم. از آن‌جایی که در فرهنگ آموزشی ما، نمره بیست به عنوان سقف نمره برای افراد موفق تحصیلی در نظر گرفته می‌شود، این‌طور به نظر می‌رسد که ساسان ناطق با انتخاب این ۲۰ فصل، دِین خود را با اهدا نمره کامل به این آزاده ادا کرده است.

 

 

نگاه محتوایی:

آن‌چه مسلم است آزادگان سرافراز ایران اسلامی در شرایط نابرابرِ جنگی به اسارت درآمدند و سال‌ها در کمال اقتدار و مقاومت با انواع محرومیت‌ها و شکنجه‌ها دست و پنجه نرم کردند. آقای محمد منصوری نیز همانند اغلب آزادگان در شرایطی اسفناک، با زخمی شدید و طاقت‌فرسا به اسارت دشمن بعثی درآمد. خواننده در ابتدای فصل یکم نیز به دفعات با واقعیت و چگونگی به اسارت درآمدن این آزاده صبور مواجه می‌شود:

 

 «ناخودآگاه دست جلو دهانم گرفتم. با هر تکانم، استخوان، گوشت و شلوار را بیشتر می‌درید و دردم تازه می‌شد...»

یکی از نکات قابل توجه در این کتاب، فلاش‌بک‌های متعدد آن است. نویسنده کتاب در شروع فصل اول، به جبهه و اتفاقات ریز و درشت لحظه اسارت می‌پردازد؛ سپس در پیچ‌و‌خم بازجویی‌هایِ محمد منصوری، سری هم به داستان زندگی و ازدواج او می‌زند. ساسان ناطق به ظرافت خواننده را در بستر زندگی این آزاده قرار می‌دهد و او را با آینه گذشته‌اش مواجه می‌سازد. خواننده از فصل ۹ و فصل‌های ۱۲، ۱۴،۱۶ و ۱۸ با تغییر فضا و راوی دیگری به نام «سید عبدالرحیم» درگیر خواهد شد و مدام در فضایی بین اردوگاه و جبهه در رفت‌وآمد است. از این فصل به بعد شاهد گفت‌وگوی این دو آزاده و دو همسنگر هستیم؛ البته این سبک نگارش در بسیاری از کتاب‌های داستانی و رُمان متداول است و سبک غریبی نیست. اگر چه در پایان هر فصل توقف اتفاق می‌افتد اما خواننده سررشته را گم نمی‌کند و در این فضا سرگردان رها نمی‌شود. از آنجایی که بازگویی خاطرات از لحظه اسارت آغاز می‌شود، حضور فلاش‌بک‌های متعدد را نمی‌توان بیهوده قلمداد کرد و اتفاقاً راوی توانسته است در موارد زیادی از این فلاش‌بک‌ها به نرمی رها شود و به لوکیشن اصلی بازگردد:

 

(فلاش بک)پس از هفت روز، حبوبه قسمتی از گوشت قربانی جلوی پایش را برداشت و برای«بابا خون» به خانه پدرش رفت. دوروز آنجا ماند تا اینکه او را به خانه آوردم.

 

(لوکیشن اصلی)آیفا در دست‌انداز افتاد. به خود آمدم. یکی از سربازها روی سقف آیفا کوبید: ...

 

یکی از مواردی که نویسنده از همان ابتدا سعی در ابراز آن دارد، نگاه بی‌طرفانه و عادلانه ایشان به ابعاد انسانی بعضی از افراد دشمن است. در این کتاب، اردوگاه دشمن نیز صرفاً سیاه نیست و عملکرد انسانی آن‌ها حذف نمی‌شود؛ به عنوان نمونه:

مرد داشت می‌رفت که یکی از پرستارها صدایش زد: ابوهاجر!

ابوهاجر چرخید سمت او و با مهربانی گفت: بله.

پرستار پرسید: لباسشون رو هم عوض کنیم؟

-آره. براشون لباس تمیز بیارید تا ببریم اون طرف.

از رفتارشون تعجب کردم...

 

محمد منصوری در ابتدای اسارت پس از چندبار بازجویی ابتدا به «پادگان الرشید» و سپس با توجه به جراحت شدید به بیمارستان پادگان منتقل شد. سومین مقصد محمد منصوری در اردوگاه «تکریت۱۱» رقم خورد؛ اما خواننده کتابِ نامه‌رسان بدون هیچ‌گونه شناخت و ذهنیتی نسبت به اردوگاه‌های محل نگهداری اُسرا در لابلای سطرهای کتاب گم می‌شود. جای هرگونه منبع یا تعریفی از اردوگاه‌های اُسرا در این کتاب خالی به نظر می‌رسد و خواننده هرگز پی نمی‌برد:

 در سراسر دوران اسارت حدود ۴۰۰۰۰ اسیر ايراني در ۲۰ اردوگاه(کمپ) و چند زندان به سر می‌بردند. ۹ اردوگاه تحت عنوان «تکریت» در استان صلاح‌الدين قرار داشت. تا پایان اسارت به جز کمپ۱۷ و صلاح‌الدين( کمپ۵) بقيه اردوگاه‌های تکریت، برخلاف همة قوانين بين‌الملل توسط صليب‌سرخ بازديد نشده بودند. تعداد اُسرای این اردوگاه‌ها جمعيتي بالغ بر۲۰.۰۰۰ نفر را شامل مي‌شد. در اردوگاه‌‌های تکریت غیرانسانی‌ترین برخورد با اسرای ایرانی اتفاق می‌اُفتاد اما به اتفاقات و واقعیت‌های پیدا و پنهان این اردوگاه آن چنان که باید، پرداخته نشده است؛ درحالی‌که انتظار می‌رفت خواننده بتواند با این اردوگاه آشنایی بیشتری پیدا کند و آن را با همه وجودش حس کند. به نظر می‌رسد همراهی نویسنده کتاب، فقط در سطح اتفاق می‌افتد و او با همة تلاشی که در لابه‌لای سطرسطر خاطره شاهدش هستیم، باز هم نمی‌تواند واقعاً با راوی خاطره همراه و همگام شود و عمق فاجعه در اردوگاه تکریت۱۱ را با همه وجودش حس و منتقل کند. مسلم است تا نویسنده نتواند نسبت به خاطره احساس تعلق خاطر پیدا کند، هرگز نمی‌تواند با کتاب، زبان و خواننده نیز صادق باشد.

یکی از مهم‌ترین وجه تمایز خاطرات اردوگاهی از بخش‌های دیگر دفاع‌مقدس را می‌توان جمعی بودن خاطرات اُسرا نامید. انتظار می‌رود آزادگان دیگر در این خاطرات جمعی سهیم باشند و به تأیید وقایع و اتفاقات، مکان‌ و زمان و افراد بپردازند؛ اما متاسفانه این اثر نیز مانند بیشتر کتاب‌هایی که در این عرصه به چاپ رسیده است، از فقدان ارزیابی و راست‌آزمایی رنج می‌برد و شواهدی در تایید سخنان راوی به چشم نمی‌خورد.

همان‌طوری که روی جلد کتاب، عنوان شده است این کتاب، خاطرات یک اسیر جنگی را روایت می‌کند و طبیعی به نظر می‌رسد که در این مجموعه با نمادهای بیرونی و واقعی سروکار داریم. انسان‌ها و شخصیت‌ها، عملیات‌، مکان و زمان، دوست و دشمن همه واقعی به نظر می‌رسند. اما این مستنداتِ واقعی گاهی آن‌چنان با عنصرِ خیال درهم آمیخته می‌شود که نمی‌توان راوی دیگری به جز نویسنده برای این کتاب متصور شد. آنچه مسلم است، خاطره متکی و مبتنی بر مستندات واقعی است و خیال در خاطره‌نویسی جایگاهی ندارد. یقیناً هر خاطره ظرفیت تبدیل شدن به داستان یا فیلم را دارد، اما نویسنده باید تکلیف کتابش را مشخص کند؛ زیرا زبان خاطره نمی‌تواند خیلی به زبان ادبیات نزدیک شود و فقط خاطره باقی می‌ماند. برای این تفکر که می‌توان «خاطره را با ابزارهای داستانی روایت کرد.» باید مرزی تعیین شود تا نویسندگان با دریافت این مجوز از راه به چاه نیفتند. یکی از ابزارهای داستان، ولو داستانِ واقعی می‌تواند کمک گرفتن از آرایه‌های ادبی و زبان لطیف ادبیات باشد اما خاطره، راوی دارد و راوی زلال و بی‌پیرایه حرف می‌زند؛ بنابراین نویسنده نمی‌تواند راوی را با دور ساختن از زبان خودش در لابه‌لای عبارت‌هایی پیرایش شده مخفی سازد. زبانِ نگارش این کتاب گرچه یکدست است اما در بعضی از جمله‌ها و عبارات با زبان لطیف ادبیات روبه‌رو می‌شویم که این امر ما را یک گام از راوی خاطره دور می‌کند. به عنوان نمونه به همان سطر اولِ فصل یک توجه کنید:

«باران از چند ساعت پیش یکریز و شلاقی می‌بارید. خیس و آبچکان خسته و سنگین، زیر پای دشمن، پشت به خنکای صخره داده، خودم را کشیده بودم زیر تیغه آن تا کمتر خیس شوم. بالا و پایین رفتن از ارتفاعات وحشی شاخ شمیران، خستگی را به ساق پاهایم ریخته، خواب را تا پشت پلک‌هایم کشیده بود...»

واقعاً راوی این کتاب در کجای این عبارت پنهان است؟

وقتی می‌شود مفهومی را فقط با استفاده از چند کلمه یا یک سطر منتقل کرد دیگر چه نیازی به بسط جمله و کِش آمدن داستان؟ نویسنده می‌توانست به جای درگیر شدن با زبان ادبی، عبارت بالا را در جمله‌های کوتاه‌تر و ساده‌تر، به همان زلالی و سادگی آزاده‌ای از دیار ایلام به خواننده منتقل کند.

صرف نظر از همه مواردی که ذکر شد و نکاتی که باقی ماند، بد نیست سری هم بزنیم به سطر پایانی کتاب، جایی که نویسنده به زیبایی توانست شروعی دیگر و امید و زندگی را به عنوان حسن ختام در نظر بگیرد:

دستم را توی دستش گرفت و پلک روی هم گذاشت.

فردا صبح، باید بروم نان داغ و تازه بخرم...

 

در پایان می‌توانیم کتاب نامه‌رسان را، بیشتر کتابی داستانی بنامیم تا کتاب خاطره. یعنی نویسنده با دریافت مواد خام یا مواد اولیه، خاطرات محمود منصوری را دستمایه داستان نامه‌رسان قرار داد و ضمن ترکیب آن با ابزار داستان‌نویسی و بهره‌گیری از ادبیات، توانست از این ماجرای ارزشی، اثری داستانی خلق کند.

اگر چه ساسان ناطق را بیشتر می‌توان نویسنده داستان نامید تا نویسنده خاطره‌؛ اما باز هم جا دارد به خاطر خلق این اثر و قدم نهادن در این راه ارزشی به ایشان تبریک گفت.

 پیشنهاد می‌شود ایشان در چاپ‌های بعدیِ اثر، به خاطر ظرفیت پایینِ حافظه و عنصر مهم ِگذشت زمان، ارزیابی و راست‌آزمایی در مورد پایبندی وقایع اردوگاهی، مکان‌ها، زمان، معرفی شهدای غریبِ اسارت و شخصیت‌ها ‌و..را بر اساس واقعیت و منابع مدنظر قرار بدهند و در زیرنویس قید کنند.

 

 

*ج 

اضافه کردن دیدگاه جدید