مصاحبه با آزاده‌ای که ۵۳ ماه اسیر بود

۱۳۹۸/۰۵/۲۲
مصاحبه با آزاده سرافراز نوروز اولیایی؛
آزادگان - پیام آزادگان - آزادگان ایران - اخبار آزادگان - آزادگان سرافراز - مصاحبه با آزادگان - مصاحبه - سالروز ورود آزادگان - آزاده نوروز اولیایی

 نوروز اولیایی

 متولد: سال ۱۳۴۴ در سلماس

تاریخ اعزام: سال ۱۳۶۴

تاریخ اسارت: ۱۳۶۵/۰۱/۱۸

مدت اسارت: ۵۳ ماه اسارت

 درادامه مصاحبه ما با این رزمنده و آزاده عزیز را می‌خوانید:

  • در کدام عملیات و چگونه اسیر شدید؟
  • ما در ۱۳۶۳/۱۲/۱۸ به خدمت اعزام شدیم و چهار ماه آموزش دیدیم و در تیرماه سال ۱۳۶۴ به منطقه اعزام شدیم. در ۱۸/۱/۱۳۶۵ نیز براثر تک دشمن در منطقه شرهانی اسیر شدم.
  • چند سال و در کدام اردوگاه‌ها حضور داشتید؟
  • من فقط تا زمان آزادی در اردوگاه کمپ ۱۰ الرمادیه ۲ بودم که حدود ۵۳ ماه می‌شود.
  • خبر آزادی اسرا را از چه کسی شنیدید و موقع شنیدن خبر چه حسی داشتید؟
  • ما آن‌جا چون اخبار را دنبال می‌کردیم، همیشه امید داشتیم و خب خداوند امید را به انسان داده است. خبر را هم ازطریق تلویزیون دیدیم که گفت صدام شرایط ایران را پذیرفته است و برای نشان دادن حسن‌نیت خود، ابتدا اسرا را آزاد می‌کند. البته واسه ما شوکه کننده بود چرا که یکهو گفتند یک هفته بعد آزاد می‌شوید و خب برای ما غیرقابل باور بود.
  • با شنیدن خبر امضای قطعنامه چه حسی داشتید؟ احتمال آزادی می‌دادید؟
  • ما درست است که آزادی را دوست داشتیم اما باز جنگ‌مان آنجا هم تمام نشده بود. ما با عراقی‌ها کل کل داشتیم و اینجوری نبود که فقط دنبال آزادی باشیم. مثلا صلیب آمد و از ما پرسید که صدام گفته است اگر ایران بصره را بگیرد، من تمام اسرا را می‌کشم، تمام بچه‌ها می‌گفتند اصلا مشکلی نیست. ایران بصره را بگیرد، شما هم بکشید. واقعا آن‌ها تعجب می‌کردند. ما دنبال آزادی بودیم و خب خوشحال می‌شدیم از این بابت اما به هرقیمتی نمی‌خواستیم. قبل از قطعنامه، یک‌سری جلسات و مذاکراتی بود توسط غیرمتعهدها که قول آزادی را می‌دادند که من به بچه‌ها می‌گفتم که این‌ها برای ما دست‌آوردی ندارد اما قطعنامه که پذیرفته شد به همه گفتم که ما با این قطعنامه به ایران برمی‌گردیم.
  • برخورد متقابل شما و خانواد بعد از چند سال اسارت چگونه بود؟
  • خب این مسائل کمی احساسی و هیجانی است و غیرقابل توصیف است. من یک متری پدرم بودم و من را نمی‌دید به‌خاطر هیجانی که داشت. در این سال‌ها مریض شده بود. دوبار سکته کرده بود. خواهرم نیز همینطور مریض شده بود. ما ازنظر خانواندگی واقعا وضعیت بدی داشتیم و آن‌ها خیلی اذیت شدند. وقتی من به خانه آمدم، زبان مادر و خواهرم بند آمده بود از شدت هیجان و واقعا توصیف این‌ها سخت است.
  • هنگام بازگشت به ایران، بین اسرا چه شور و حالی وجود داشت؟
  • خب الان حدود ۳۰ سال از آن موقع گذشته است و صحبت از آن موقع و آن حس سخت است. اما زمانی که خبر آزادی اعلام شد، کل اردوگاه شور و شوق داشتند و خوشحال بودند. شب‌های قبل، درهای آسایشگاه را می‌بستند اما شبی که می‌خواستند ما را اعزام کنند، درها را نبستند و بچه‌ها دورهم جمع شده بودند و بالاخره بعد از ۵ سال شب و خنکی شب آن‌جا را حس کردیم و کل شب را با هم بودیم. آن شب ما را آزاد گذاشتند که دورهمی داشته باشیم و هیچکس هم نخوابید. واقعا شب قشنگی بود.
  • اگر خدای‌ناکرده دوباره جنگی شکل بگیرد شما چه‌کار می‌کنید؟
  • ما ۵ سال در عراق بودیم و ۳۰ سال است که برگشتیم. در اسارت رفقایی داشتم که با یکدیگر زندگی نکردیم بلکه ما درهم حل شده بودیم. ما با هم غذا می‌خوردیم، با هم می‌خوابیدیم، با هم کتک می‌خوردیم. الان هم ۳۰ سال است در دانشگاه کار می‌کنم ولی ارتباط‌مان به ۲۰درصد ارتباط با آن دوستان نمی‌رسد. آن ۵ سال من سرباز بودم و بعد از آن ۳۰ سال کارمندی کردم اما هنوز خودم را سرباز می‌دانم و اگر جنگی درگیرد، خودم را سرباز می‌دانم و این در پوست و استخوانم عجین شده است. به‌هرحال ما سرباز وطن بودیم و هستیم و خواهیم بود.

 

 

 

اضافه کردن دیدگاه جدید