ماجرای آیه‌ای از قرآن که جان ده اسیر را نجات داد

۱۳۹۶/۱۰/۱۷

یکی از اسرای شناخته شده هشت سال جنگ تحمیلی که نزدیک به ۹ سال در بند زندانهای صدام بوده است روحانی آزاده، حجت الاسلام عیسی نریموسی است. او تیر ماه سال ۶۱ در عملیات رمضان در زاویه کوشک مقابل سنگرهای مثلثی عراقی ها اسیر شد.

مقاومت در خرمشهر

حجت الاسلام نریموسی در گفتگو با خبرنگار مرصاد اظهار داشت: اول مهرماه بود که تقریبا ۱۸ سالگیم به اتمام رسیده و وارد شلمچه در شهر خرمشهر شدم تقریبا نیروهای خیلی کمی در مقابل عراقی ها بودند به طوری که با تجهیزات و حجم گسترده زرهی وارد شلمچه می شدند بعد از مدتی فهمیدیم کسی تقریبا به فکر جنگ نیست. به جز کسانی که داخل شهر هستند و در شهرهای اطراف نیز زیاد خبری از جنگ و اتفاقات رخ داده درخرمشهر نداشتند؛

به هر حال با نبود نیرو، تجهیزات ارگان هایی نظیر ارتش و سپاه توانستند یک خط دفاعی در مقابل دشمن طراحی کنند و حماسه هایی به وجود آورند که بعدها این حماسه ها سر مشق بقیه رزمندگانی شد که به ما ملحق شدند و آن زمان و آرام آرام موج بیداری به نقاط بعدی سرایت کرد و مقاومت ها شکل گرفت و به دفاع مقدس تبدیل شد.

لحظه اسارت و دستهایی که بالا نرفت

این آزاده سرفراز ادامه داد: شب عملیات موفق به تصرف خاکریز عراقی ها شدیم اما به خاطر حجم گسترده آتش دشمن و میدان های مین و کانال هایی که پر از مواد انفجاری بود نیروهای ایرانی موفق نشدند و خیلی از بچه ها به شهادت رسیدند. صبح فردا در محاصره دشمن قرار گرفتیم؛ چند ساعتی مقاومت کردیم اما نیروهای ما یا مهماتشان تمام شد یا شهید و زخمی شدند.

صبح روز ۲۳ تیر ماه ۶۱ ما در محاصره کامل نیروهای دشمن قرار گرفتیم زمانی که مهماتی برای نیروهای ما وجود نداشت عراقی ها برای به اسارت گرفتن ما آمدند، گفتند دست های خود را بالا ببرید اما هیچ یک از سربازان ایرانی دست های خود را به نشانه تسلیم شدن بالا نبردند. زمانی که عراقی ها اسیر می شدند شعار های درود بر خمینی و مرگ بر صدام می داند اما نیروهای ایرانی با افتخار اسیر می شدند و با این حالت اقتدار که حتی رمقی نیز نداشتند حتی حاضر نشدند دست خودشان را بالا ببرند.

وی افزود: در ابتدا به اردوگاه موصل ۲ منتقل شدم، دوران اسراتم ۴ سال در اردوگاه های موصل ۲ و ۴، ۳ سال در اردوگاه های رمادی ۶ و ۷ و یک سال و نیم نیز در اردوگاه کمپ ۱۷ تکریت بودم.

تاکتیک هایی برای رهایی از فشار عراقی ها داشتیم/ آزادگان مدیون آقای ابوترابی هستند

نریموسی به برخی از اتفاقات و رفتارهای عراقی ها با اسرای ایرانی اشاره کرد و گفت: موقع اسارت به عنوان روحانی شناسایی نشدم با سمت نظامی در جبهه به اسرات دشمن در آمدم و بعدها که عراقی ها متوجه این موضوع شدند مراقبت هایشان، جاسوسی و تنبیهاتشان را نسبت به من بیشتر کردند و از من خواستند که هیچگونه فعالیت مذهبی نظیر سخنرانی و دعا نداشته باشیم.

ما سعی میکردیم امنیتی برخورد کنیم ظاهر خود را طوری نشان می دادیم که مطیع دستورات آنها هستیم ولی یک لحظه کارهای خودمان نظیر تدریس قرآن، نهج البلاغه، تحلیل سیاسی، نظم و ساماندهی به اوضاع فرهنگی وعلمی اسرا را ترک نکردیم. کلا عراقی ها می دانستند که یک روحانی در مکانی باشد نظام سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیر نظر آن روحانی است بنابر این هرجا متوجه حضور یک روحانی در میان اسرا می شدند با شکنجه، تهدید و مراقبت های شدید سعی می کردند توانایی های او را مختل و اجازه ندهند هیچ گونه فعالیتی انجام دهد.

وی ادامه داد: یکی از روشهای امنیتی در مقابل عراقی ها به دلیل اینکه مزاحمت کمتری برای ما داشته باشند انتقال مفاهیم به خواص و نخبگان جمع بود. یعنی حلقه ای از خواص و نخبگان ایجاد می کردیم مطالب را به اینها انتقال می دادیم و چون حساسیت و نگاه روی اینها نبود براحتی می توانستند مطالب مذهبی، فرهنگی و سیاسی را منتقل کنند و ما این روشهای امنیتی را بیشتر از حاج آقا ابوترابی که سید آزادگان نیز بود آموختیم و همه اسرا تقریبا مدیون روشهای ایشان هستند.

آیه ای از قرآن که جان ده اسیر را نجات داد

وی به خاطراتی از دوران هشت سال و شش ماهه اسارت خود اشاره کرد و گفت: من در اولین عملیات برون مرزی رمضان سال ۱۳۶۱ اسیر شدم و دیگر همرزمانم جوان و کم سن وسال بودیم یکی از عراقی ها آمد به اسارت گاه و گفت من این اسیر را می خواهم؛ دلیل خواسته این عراقی را فرماندهش جویا شد که پاسخ داد: برادر من تو جنگ کشته شده و مادرم به من گفته که از جنگ برنگرد مگر اینکه ده نفر از ایرانی ها را به انتقام برادرت بکشی.

فرمانده اجازه صادر کرد من و چند نفر از اسرا را به کنار خاکریز برد از ما سوال کرد که اینجا عراق است یا ایران؟ پاسخ دادم نمیدانم، شما متجاوز هستید یا ما؟ جواب دام نمیدانم، شما کافر هستید یا ما؟ گفتم نمیدانم، شما مسلمان هستید یا ما؟ باز هم گفتم نمیدانم عراقی ها تحت تاثیر تبلیغات جنگ بودند و این جواب دادن (نمیدانم) یک تاکتیکی بود که آن حساسیت را از بین ببرد چون نوک اسلحه اش را روی سینه من قرار داده بود و منتظر بهانه ای بود که شلیک کند.

افسر عراقی گفت: من میدانم که شما کافر مجوس(آتش پرست) هستید و ما مسلمان هستیم قرآن را از جیبش درآورد و گفت این کتاب به زبان عربی، پیامبر عرب و سرزمین عربی نازل شده و به همین دلیل ما مسلمان هستیم و شما کافرید. گفتم که این قرآن کتاب ما نیز هست اما سرباز عراقی گفت: نه کتاب شما آتش پرستی و مجوسیت است شما حتی نمیدانید این کتاب چیست، به چه زبانی است و از محتوای آن نیز سر در نمی آورید در پاسخ به این جمله سرباز عراقی چنین گفتم که ما این کتاب را می خوانیم واز همه جزئیات آن مطلع هستیم،

آن افسر گفت: اگر راست می گویی بیا بخوان قرآن را باز کرد و به من داد و من آیه ای از سوره مبارکه یاسین خواندم: “وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلًّا کَثِیرًا أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ” و من روی این آیه تاکید و ترجمه این آیه را برای او بیان کردم: “شیطان از شما انسان های بسیاری را گمراه کرده است سرباز عراقی متوجه اشتباه خود شد فهمید که شیطان باعث گمراهی خودش شده است و کتاب را بست و نگاهی با تعمل به ما کرد و فرد عراقی گفت: خداوند، پیامبر و قرآن کمک کردند و تو را از دست من نجات دادند. برو و شاکر باش.

هوای ایران بوی ولایت می دهد

نریموسی در پاسخ به خبرنگار مرصاد مبنی بر احساسش در هنگام بازگشت به وطن گفت: ساعت حدودا ۲ بامداد بود که وارد ایران شدیم در عراق احساس همجواری با حرم ائمه میکردیم ولی وقتی که ازاد شدیم احساس کردیم این فضای ایران یک حال و هوای دیگری دارد زمین و آسمان ایران بوی ولایت می دهد و تنفس کردن این هوا یک حالت روحانی خیلی عجیبی است و همه آزاده ها نیز این احساس داشتند تا حدی که بعضی از آزادگان سجده کردند. خیلی خوشحال بودم که در ایران و در کشور ولایت مدار امام زمان (عج) زندگی میکنم.

منبع: مرصادنیوز

اضافه کردن دیدگاه جدید