شب های بی آسمان(۴۷)

۱۳۹۵/۱۲/۰۳

داستان پنجاه و سوم این کتاب با عنوان « سلول های عاشورایی » در «شب های بی آسمان (۴۶)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان پنجاه و چهارم با عنوان « سینه سرخ ها »تقدیم عزیزان می شود:

 

 

سینه سرخ ها

 

در اولین محرم بعد از آتش بس ، تصمیم گرفتیم که با هرچه در توان داریم برای عزاداری آقا امام حسین (ع) مایه بگذاریم . شب تاسوعا پس از اقامه ی نماز مغرب وعشاء اسرا آشکارا شروع به عزاداری کردند . خیلی زود حلقه های متعددی شکل گرفت و با حال و هوای معنوی خاصی شروع به سینه زنی  و نوحه خوانی کردند . نوحه ای که آن شب خوانده می شد ، همان اشعار معروف «قال رسول الله نور عینی ، حسین منی ، انا من حسینی »بود که بسیار هم شور انگیز و حماسی خوانده می شد . پس از گذشت چند دقیقه ای سربازان عراقی متوجه شدند و سراسیمه به طرف  سلول ها هجوم آوردند . اسرا هیچ توجهی به حضور آن ها نکردند . بعثی ها هم اول بهت زده نگاه می کردند و بعد با پرخاش و داد و هوار شروع به تهدید کردند ؛ تهدیدهایی که تاثیری نداشت و اسرا همچنان به نوحه خوانی و سینه زنی خود ادامه می دادند .

بعثی ها گزارش عزاداری اسرا را به اطلاع افسر جانشین اردوگاه رساندند . افسر جانشین همراه با تعدادی از سربازان و گروهبانان وارد اردوگاه شماره ی چهار شدند و با توپ و تشر تلاش کردند تا اسرا را ساکت کنند ؛ این بارهم اسرا با بی توجهی تمام به کار خود ادامه داند . افسر بعثی که وضع را این چنین دید ، به سربازانش دستور داد تا در سلول ها را یکی یکی باز کنند و هر کس را که سینه اش به خاطر سینه زنی سرخ شده بود به خارج از اردوگاه ببرند .

آن شب بیشتر اسرا کتک خوردند و شکنجه شدند  . ۹۶ نفر هم به سلول انفرادی برده شدند ؛ بقیه را هم درون سلول های دسته جمعی حبس کردند ؛ حتی آب هم به ما ندادند . این وضع تا عصر روز عاشورا ادامه پیدا کرد .

در عصر عاشورا به دستور افسراردوگاه ، همه ما را در محیط اردوگاه جمع کردند . در آنجا از اسرا خواسته شد که علت اعمال شب گذشته خود را بیان کنند . مسئول اسرای ایرانی از جای خود برخاست و بی مقدمه گفت : سیدی ...ما فکر می کردیم بعد از آتش بس مجاز به برگزاری مراسم هستیم ؛ حالا که دیگر جنگی نیست و می توانیم درآرامش زندگی کنیم . شما به دین خودتان ماهم به دین خودمان ، مگر نه این است که بعد از چندین سال جنگ ،اولین کشتی باری شما هم از خلیج فارس گذشت ، سیدی .... ما دیگر فکر می کردیم برای انجام وظایف دینی خود آزادیم .

بعد از توضیحات مسئول ایرانی اردوگاه ، افسر عراقی هم با همان روش همیشگی توپ و تشر زد و همه را به باد فحش وناسزا گرفت . سپس با گرفتن تعهد مبنی بر عدم تکرار چنین برنامه هایی ، دستور آزادی اسرا از سلول های انفرادی و همچنین رفع حبس از بقیه را صادر کرد.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید