شب های بی آسمان(۴۳)

۱۳۹۵/۱۱/۲۷

 

داستان چهل و نهم این کتاب با عنوان « دانشگاه سواد آموزی » در «شب های بی آسمان(۴۲)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان پنجاه ام با عنوان« روزه های سیصدروزی »تقدیم عزیزان می شود:

 

 

روزه های سیصد روزی

زمانی که دشمن مار ار به اسارت در آورد ماه مبارک ، رمضان بود و ما به خاطر مسائل احکام و همچنین مجروحیتمان نمی توانستیم روزه بگیریم . اگر هم می خواستیم روزه بگیریم ، با مخالفت شدید عراقی ها مواجه می شدیم ؛ بنابراین قضای روزه های خود را در طول سال های بعد مخفیانه به می آوردیم .

روزه گرفتن در آن شرایط سخت به این صورت بود که فرد بایستی نان صبحانه ی فردای خود را از مسئول سلول تحویل می گرفت و در وقت سحر آن را با کمی نمک و یک لیوان آب می خورد و با همین قدر خوراک سحری ، روزه می گرفت .عراقی ها هم نباید از این موضوع با خبر می شدند ؛ اگر بو می بردند ، اسرای روزه دار را شکنجه می کردند .شخصا چندین نفر را می شناختم که با همین شرایط سخت در طول یک سال ، سیصد روز و گاهی بیشتر و کمتر روزه بودند .

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید