شب های بی آسمان(۴۲)

۱۳۹۵/۱۱/۲۶

 

داستان چهل و هشتم این کتاب با عنوان « تابلو سازی » در «شب های بی آسمان(۴۱)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان چهل و نهم  با عنوان« دانشگاه سواد آموزی »تقدیم عزیزان می شود:

 

 

دانشگاه سود آموزی

 

برای ایام و اوقات زیاد بیکاری برنامه های متنوعی داشتیم . طبیعت اردوگاه و اسارت هم یک جوری بود که از همه سنخ و همه قشر آدم در آنجا پیدا می شد . سرباز ، درجه دار ، افسر ، بسیجی ، پاسدار ، روحانی ، خلبان و ... این افراد در سطوح متفاوت تحصیلی قرار داشتند و از مناطق مختلف کشور با آداب و رسوم و باورهای فرهنگی خاصی بودند.

در بین اسرا افرادی بودند که کاملا بی سواد بودند یا در مقاطع ابتدایی تحصیل کرده بودند .در اردوگاه برای با سواد شدن آن افراد برنامه داشتیم ؛ مخصوصا پس از ثبت نام اسرا توسط صلیب سرخ و بیرون آمدن از وضعیت مفقودی ، از صلیب سرخ در خواست کتاب و قلم و کاغذ کردیم . پس از گذشت مدت زمانی نسبتا طولانی ، آنها این امکانات را از ایران دریافت کرده بودند و دراختیار ما گذاشتند . با برنامه ریزی که در اردوگاه ها جهت پر نمودن اوقات فراغت اسرا شکل گرفت ، اسرایی که در مقاطع بالای علمی قرار داشتند ، کلاس های مختلفی جهت رشد علمی و اعتقادی اسرا برگزار می کردند . با عنایات خداوند متعال کارها خیلی خوب پیش می رفت . کلاس های گوناگونی از جمله : سواد آموزی، قرآن آموزی، زبان های خارجی انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ، عربی و جامع المقدمات و ... تشکیل شد و اسرا با علاقه شدید در کلاس ها شرکت داشتند . در جمع ما افرادی بودند که مثلا اهل روستاهای اطراف آذربایجان غربی بودند و فقط به زبان ترکی صحبت می کردند ؛ حتی یک کلمه فارسی هم بلد نبودند و در یک کلام ، بی سواد بودند . پس از برگزاری کلاس ها ، همه سواد دار شدند و خواندن و نوشتن را یاد گرفتند .

دیگر وضع مان مثل اوایل اسارت نبود که برای هر دو سلول یک قرآن داده بودند ؛ واقعا آن اوایل وضع خیلی خراب بود ؛ با در خواست ها و پیگیری های فراوان اسرا ، عراقی ها به هر سلول یک جلد قرآن دادند.قرآن هر بیست و چهار ساعت در اختیار یک سلول قرار داشت و هر اسیر وقت بسیار محدودی جهت قرائت آن پیدا می کرد . کل زمان بیست و چهار ساعت شبانه روز بین ۶۷ نفر سلول تقسیم شده بود .هر نفر بایستی در وقت مقررش قرآن را تلاوت می کرد . افرادی که به تازگی سواد دار شده بودند ، منتظر می ماندند ، که فردی خواب باشد و سهمیه قرآن او را تلاوت کنند .

در حقیقت اسارت تبدیل شده بود به دانشگاه و این چیزی نبود که از چشم بعثی ها پنهان بماند . فرماندهان عراقی می گفتند که شما ها این جا را به دانشگاه تبدیل کرده اید و در اسارت برای خود ، ایرانی کوچک ساخته اید .

شاید نتیجه همان تلاش ها بود که شرایط وحشتناک اردوگا و سلول و اسارت را برای ما تحمل پذیر می کرد؛ تحمل  تا آن جا که از اسیر نحیف و ضعیفی ، انسانی با اراده ی فولادین می ساخت که دویست روز از سال را روزه می گرفت.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید