شب های بی آسمان(۳۶)

۱۳۹۵/۱۱/۱۸

 

داستان چهل و یکم این کتاب با عنوان « دیدارهای عمومی » در «شب های بی آسمان(۳۵)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان چهل و دوم با عنوان« مبارزه منفی » تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

مبارزه منفی

 

همه ی اسرا اذیت می شدند؛ اما وضعیت قطعه ی چهار فرق می کرد . بعثی ها واقعا روی این قطعه فشار بیشتری می آوردند و حساب بیشتری هم می بردند . گاهی چاره را در اذیت و آزار می دیدند و هرچه در توان داشتند مایه می گذاشتند ؛ مثلا بعضی مواقع به ما شام نمی داند . یک مرتبه تصمیم بر این می شد که قطعه ی چهار را از شام محروم کنند ؛ آن هم شامی که غذای بسیار ساده و ناچیزی بود . ترکیبی از آب پیاز، آب گوجه یا آب لوبیا بود . گاهی هم بادمجان با پوست و یا سیب زمینی با پوست می دادند . بعضی از مواقع آب گوشت می دادند ؛ ولی از بس روغن روی آن جمع می شد ،اصلا قابل استفاده نبود.

یکی از شب ها که عراقی ها به اسرا شام نداده بودند ، برادران قطعه ی چهار با هم هماهنگ شدند تا با عراقی ها به خاطر این عملشان مبارزه منفی کنند. باید نشان می دادیم که فرزندان محرم و رمضان برای مبارزه با گرسنگی راه و رسم خودشان را دارند ؛ پس بنا شد فردای آن شب را روزه بگیریم . خدای متعال هم مثل همیشه توفیق داد و نیتمان را عملی کردیم .

صبح عراقی ها منتظر بودند که مسئولین غذای قطعه ی چهار بروند و صبحانه خود را بگیرند ؛  اتفاقا آن روز صبحانه «

 شوربا » بود اما هرچه منتظر ماندند ، کسی سراغشان نرفت . وقتی متوجه حقیقت موضوع شدند؛ مسئولین غذا را مجبور کردند تا صبحانه را تحویل بگیرند . مسئولین غذا هم هیچ راهی برای نگرفتن صبحانه نداشتند. غذا را گرفتند و همان جا و جلوی چشم عراقی ها در سطل آشغال ریختند . عملی که عراقی ها را به شدت خشمگین کرد . مانده بودند که چطور با این اقدام اسرا مقابله کنند . در حقیقت آنجا یک جنگ تمام عیاری با بعثی ها داشتیم . هرچه بیشتر تلاش می کردند ، کمتر نتیجه می گرفتند . هرجا ضدحال می زدند ، ضربه شدید تری دریافت می کردند.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید