شب های بی آسمان(۲۴)

۱۳۹۵/۱۰/۱۲

داستان  بیست و هشتم این کتاب با عنوان « برق بازی » در «شب های بی آسمان(۲۳)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان بیست و نهم با عنوان « مسمومیت اسراء » تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

مسمومیت اسراء

 

 

عراقی ها که آن همه سماجت ما را در اشکال مختلف می دیدند بیکار نمی نشستند . آن ها حتی از این که همه ی اسرا را یکجا مسموم کنند ، واهمه ای نداشتند .

یکی از شب ها شام آب عدس بود . ماهم طبق معمول باید استفاده می کردند ، ولی عراقی ها از قبل داخل آن سم ریخته بودند و این موجب مسمومیت شدید تعداد زیادی از اسرا شد .اسرائی که از آن غذا خورده بودند تا حدود ساعت چهار بامداد دچار دل درد و اسهال شدید شدند . من هم یکی از آن افراد بودم که داشتم از دل درد می مردم . انگار دل و روده ام را داخل تشتی ریخته بودند و داشتند چنگ می زدند .

بدبختی که فقط تحمل درد نبود . شبها که مرسوم نبود در سلول ها را باز کنند ، در داخل سلول ها هم هیچ گونه امکاناتی جهت درمان یا حتی توالت نبود ، پس اسرا باید تا صبح با همان وضع سر کرده و درد ها را تحمل می کردند.

صبح که در سلول ها باز شد ، متوجه عمومی بودن مسمومیت شدیم . پشت در توالت ها همهمه بود .از ۲۲۰۰ نفر اسیر در کل اردوگاه ، حدود ۱۸۰۰ نفر دچار مسمومیت شده بودند .

موضوع دست داشتن عراقی ها در مسمومیت بچه ها وقتی برای همه مسجل شد که متوجه شدیم بعثی ها از قبل ، چند دستگاه آمبولانس همراه با چند دکتر و مقداری دارو ؛ که هیچ وقت در طول مدت اسارت سابقه نداشت ، تدارک دیده اند . آن جا بود که به عمدی بودن کار بعثی ها پی بردیم .

مسئول ایرانی اردوگاه که یکی از برادران خوب و متدین و حزب الهی ارتش به نام محمد خمامی بود ، از فرمانده عراقی در خواست شیر خشک کرد . پس از تلاش فراوان مقداری شیر خشک از از فرمانده عراقی گرفت و به مسئول آشپزخانه ی اردوگاه تحویل داد . بچه های آشپزخانه هم دست به کار شدند و شیر را با آ ب گرم مخلوط کردند و به صورت شیر مایع در آوردند پس از نوشیدن شیر حالمان بهتر شد ؛ ولی اثرات آن مسمومیت تا مدت ها ما را اذیت می کرد.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید