شب های بی آسمان(۲۲)

۱۳۹۵/۱۰/۰۶

داستان  بیست و ششم این کتاب با عنوان « تیغ ممنوع  » در «شب های بی آسمان(۲۱)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان بیست و هفتم با عنوان « هو کردن نماینده ی منافقین » تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

هو کردن نماینده منافقین

 

ماجرای دیگری که ازآن ایام، خوب به یادم مانده ، خاطره هو کردن (امیری) عضو سازمان منافقین در حضور فرمانده ی اردوگاه بود . امیری خودش از اسرای قدیم هشت ساله بود ؛ اما خیانت کار شده بود و برای سازمان کار می کرد . شگردش این  بود که در سلول های مختلف پرسه میزد و برای سازمان یار گیری می کرد . کاری که در آن سال ها خدمت کمی به سازمان منافقین نبود . ارتش و دولت بعث عراق هم از این جور کار ها سود و منفعت خود را می بردند . چون در هر حال افزایش یک نفر به سازمان ، در حکم افزایش نا امنی در ایران بود .
یک روز راه را گم کرده ،  از ساختمان شماره چهار سر در آورد . غافل از این که بسیجی اهل خیانت نیست و چنین رفتاری را تحت هیچ شرایطی تاب نمی آورد . امیری با قیافه نکره اش ، عجب توی ذوق می زد . مثل سگ همراه سوار ،دوشادوش فرمانده اردوگاه قدم بر می داشت و کیف می کرد . انگار فراموش کرده بود که روزی روزگاری در سرزمین ایران نفس می کشیده و زندگی کرده بوده . بدتر از عمل خباثت بارش ، تکبر کاذبش روح بسیجیان را برآشفت . این بود که درنگ نکردیم و با شعار مرگ بر منافق او را پیش فرمانده اردوگاه هو کردیم . بعد به این مقدار هم بسنده نکردیم و هرچه سنگ ریزه بود به طرفش پرت کردیم . فرمانده اردوگاه هم حسابی حالش گرفته شد . با اخم داد کشید : (چرا مرا هو می کنید ؟
مسئول ساختمان که در آن مقطع محسن صادقی و اهل تهران بود ، جلو رفت و جواب داد : سیدی اسرا که به شما اهانت نکردند ، آنها فقط این فرد منافق را هو کردند ! فرمانده اردوگاه گفت:  چرا این کار را کردید ؟
مسئول ساختمان جواب داد : سیدی شما برای اهداف خود می جنگید و ماهم برای اهداف خود ؛ ولی این منافقین کسانی هستند که به کشور خود خیانت کرده اند . آیا مستحق مجازات نیستند ؟؟
سرگرد چاره را در در رفتن دید . بعد از پوز خندی متقاعد شد و امیری را برداشت و به سراغ سلول های دیگر رفت . اولین و آخرین باری بود که امیری هوای ساختمان شماره چهار می کرد.

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید