شب های بی آسمان(۱۴)

۱۳۹۵/۰۹/۱۵

داستان سیزدهم تا پانزدهم این کتاب با عنوان های« زخم معجزه، کلیه کشی، قطع نخاع» در «شب های بی آسمان(۱۳)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان های شانزدهم تا هیجدهم با عنوان های « نگاه کردن ممنوع، بوی بد،احترام آبکی» تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

نگاه کردن ممنوع

 

در اردوگاه رسم نبود که اسرا به چهره ی سرباز های عراقی نگاه کنند . باید در هنگام سؤال و جواب هم ، سرت پایین بود و فقط جواب می دادی ؛ اگر ناخود آگاه به صورت یکی از سرباز های عراقی نگاه می کردیم ، ضربات کابل بود که بر فرقمان فرود می آمد . این وضع تا زمان آتش بس ادامه داشت . چه زمان آزاد باش و چه در وقت آمار ؛ همیشه سرمان پایین بود . در زمان هواخوری هم بایستی دو نفری باهم قدم می زدیم و آهسته صحبت می کردیم ، تجمع بیش از دو نفر ممنوع بود .سربازان عراقی مثل گرگ گرسنه در کمین می نشستند تا ببینند چه کسی سرش را بلند می کند و انگاه ، با کابل سیاهش می کردند . به کتک زدن عادت کرده بودند . تازه خیلی وقت ها اگر دلیلی برای زدن در دست نداشتند ، می آمدند و به دروغ می گفتند چرا سرت را بلند کردی و شروع می کردند به زدن . آن قدر می زندند که خودشان خسته می شدند .

یک روز یکی از برادران کهنسال که شصت و چند سال داشت ، به جرم اینکه سرش را بلند کرده بود ، حسابی کتک خورد . صحنه شکنجه آن پیر مرد به قدر جگر خراش بود که اشک همه ما را در آورد .

 

بوی بد

 

بعضی روزها می آمدند و ایراد می گرفتند که چرا آسایشگاه شما بوی بد می دهد؟ بویی که ناشی از زخم های عفونی اسرا بود . عراقی ها هم این را می دانستند ؛ با این وجود ، بهانه می گرفتند و با کابل حساب همه را می رسیدند . بیشتر از همه ، کسانی را می زدند که زخمهایشان عفونت داشت و بو می داد. صحنه کتک خوردن آنها ، اشک همه را در می آورد ؛ اما من همیشه در شگفت بودم که بعثی ها چطور آن کارها را می کردند ؟

 

احترام آبکی

مدتی همه ی اسرا مجبور بودند برای سربازان و افسران عراقی احترام نظامی بگذارند. اگر کسی نشسته بود ، باید بلند می شد و برای آنها احترام می گذاشت و به حالت خبردار پای راست را به زمین می زد . این موضوع مشکلی عمومی برای اسرا شده بود ؛ چرا که اگر برادر اسیری سهوا ً متوجه حضور آنها نمی شد و ادای احترام نظامی نمی کرد ، حسابی آزار و اذیت می دید و کتک می خورد . اسرا از همین موضوع هم برای اذیت عراقی ها استفاده می کردند ؛ مثلا در دستشویی ها که معمولا روی زمین آب جمع می شد ، پای خود را محکم در چاله های آب به زمین می زدند تا پشنگه های کثیف آب روی سربازان عراقی پاشیده شود . دست آخر ، عراقی ها مجبور شدند از خیر این نوع احترام بگذرند و می گفتند همین که به صورت خبردار  پای خود را به هم بچسبانید کفایت می کند

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید