روایت جانبازیِ یک پاکستانی در جنگ تحمیلی

۱۳۹۵/۰۷/۰۴

 

آن روزها صدای توپ و خمپاره از مرزهای ایران شنیده می‌شد و همه‌جا از رادیو گرفته تا اخبار تلویزیون صحبت از حمله متجاوزانه عراق به خاک ایران بود و آوازه جنگ در ایران تا بسیاری از کشورهای همسایه پیچیده بود؛ تا اینکه بت‌شکن زمانه، امام خمینی(ره) فرمان جهاد را صادر کرد.

 
 
در عنفوان جوانی بود که آتش عشق و ولایت‌پذیری نسبت به رهبر دینی زمانش او را از سرزمین مادری‌اش به آن سوی خاک‌های شلمچه هدایت کرد و او همچون سرگشته‌ای به دنبال مست شدن از باده و شراب هستی‌بخش، رهسپار مرز و بومی دیگر شد.

خاوری که پدرش او را رستمعلی نام نهاده بود، پس از خداحافظی و وداع با همسر و فرزندش بار سفر خود را از پاکستان به سمت ایران بست تا پیرو فرمایشات مرجع خود امام خمینی(ره) به دفاع از اسلام بپردازد.

قصه دلدادگی و عشق او به دفاع از هویت واقعی اسلام او را به شهرهای جنوبی ایران کشاند و در قالب مسئول تدارکات در لشکر ۱۷علی ابن ابی‌طالب لباس رزم و خدمت‌رسانی به رزمندگان ایرانی را به تن کرد و فارغ از ملیت خود با همان لهجه پاکستانی همچون برادری دلسوز در کنار تمامی رزمندگان و شهدا قرار گرفت.

درد دوری و غربت از خاک وطن و همچنین زن و فرزند نتوانست مسئولیت مهم دفاع از دین و مرزهای دینی را در پیش چشمانش کم‌رنگ سازد؛ چرا که رستمعلی نیز به خوبی از مولایش حسین(ع) آموخته بود که آنجا که پای دین و اصول دین رسول‌الله در بین باشد عشق به فرزند و یا خاک دیگر معنایی پیدا نمی‌کند و آنچه که همچون ستاره‌ای درخشان در آسمان قلب می‌درخشد عمل به تکلیف دینی و شرعی برای هر مسلمان است.

در تمام دوران حضورش در جنگ تحمیلی تنها به یک هدف مهم و عمیق فکر می‌کرد و آن این بود که به هیچ وجه اجازه ندهد دشمن با افکار شوم خود سبب از بین رفتن اسلام شود.

در خاطراتش حرف‌های ناگفته‌ای از بسیاری شهدای استان داشت. از شب‌های عملیات گرفته تا وصیت کردن‌های‌شان و تا شوخی‌هایی که میانشان رد و بدل می‌شد.

در سال‌های حضورش در جبهه‌ها پر کشیدن بسیاری از همرزمانش را به عینه دیده بود و به هرکدام که به دیدار حق شتافته بودند، قول داده بود که تا زمان زنده بودنش راه آنان و مسیر سبزشان را ادامه خواهد داد.

جانباز شدن بر اثرحمله شیمیایی، سوغاتی رستمعلی از سال‌های حضورش در جبهه‌ها بود.

ولایت‌پذیری از خصوصیات بارز رستمعلی بود

به گفته بسیاری از همرزمان رستمعلی خاوری؛ ولایت‌پذیری و اطاعت از ولایت فقیه مهم‌ترین ویژگی شخصیتی او بود و عزیمت او از پاکستان و حضورش در جبهه‌های جنوب نشان داد که ولایت‌مدار بودن وابسته به ملیت و رنگ نیست.

آن زمان که برای آخرین بار دیار خود را ترک و فرزند و همسرش را در آغوش کشید، می‌دانست که شاید این آخرین دیدار عاشقانه و سه نفره میان آنها باشد؛ اما دفاع از هویت اسلام را برتری بخشید و آن را در الویت بالاتر خود قرار داد و راهی نبرد با دشمن متجاوز شد.

بسیاری از پیشکسوتان جنگ درباره او می‌گویند: رستمعلی ازجمله اولین نفراتی بود که تشخیص داد که هدف اصلی دشمن از راه‌اندازی جنگ تحمیلی تنها فتح خاک و یا کشورگشایی نبوده، بلکه عمده این حملات برای از بین بردن انقلاب شیعی در سراسر جهان است؛ تا با نابودی آن الگو بودن این انقلاب برای تمامی کشورهای مظلوم دنیا تخریب شود.

همچنان بر عهد خود باقی ماند

با پذیرش قطعنامه و اتمام جنگ تحمیلی او همچنان بر عهد خود باقی ماند و نتوانست که سرزمین دینی خود یعنی ایران را رها کند و تصمیم گرفت که در خاک استان مرکزی و شهر اراک ماندگار شود و با یادآوری خاطرات برجای مانده از آن سال‌ها و دیدار با دوستان شهید خود در قطعه اصحاب شهدا بار غم از چهره دلتنگ خود بزداید.

سال‌ها از پرکشیدن یاران شهید رستمعلی می‌گذشت، ولی گذر زمان نمی‌توانست ریشه الفت و عشق میان او و آن سال‌ها را کم‌رنگ کند و همواره آرزوی خود را هر روز صبح در ذهنش مرور می‌کرد.

لحظه تحویل سال ۹۵ رستمعلی نمی دانست آرزویی که در دلش دارد در بیست و پنجمین روز از شهریور سال ۹۵ تحقق خواهد یافت و فرشته مرگ در سن ۷۸ سالگی درحالی که مدتی از بستری شدنش در بیمارستان قدس اراک می گذشت برای بردن او به سوی دوستان شهید خود به سراغش خواهد آمد و روح پرکشیده اش در قطعه اصحاب شهدای اراک آرام می گیرد.

دوست داشت مدافع حرم می شد

گرد پیری چهره رستمعلی را پوشانده بود و دردهای ناشی از جانبازی و شیمیایی در صورتش هویدا بود اما هنوز هم عشق به اسلام و دفاع از چارچوب آن آرزوی قلبی اش بود و گذر ایام و فرتوت بودن نتوانسته بود که این علاقه را در او کمرنگ کند.

صحبت از مدافعان حرم و دفاع از خاک سوریه و حرم آل الله آرزوی دیگری در ذهن و قلبش نشانده بود و دوست داشت اگر در شرایط سالمی قرار داشت به سوریه رفته و از آنجا هم دفاع کند اما دست یافتن به این آرزو برایش در بهشت محقق شد چرا که دیدار پروردگار و عروج او به آسمان ها از خواسته اش پیشی گرفت و او را به نزد دوستان و یاران شهیدش کشاند.

بدرقه مسافر پاکستانی آخرین سکانس از سفر رستمعلی به ایران

صبح روز جمعه بیست و ششم شهریور ماه سال ۹۵ مقابل آرامستان اراک، جمعیتی با پیکری بر دوش با خواندن نوای" لا اله الا الله" به سمت قطعه اصحاب شهدا حرکت کردند.

هیچ یک از افراد حاضر در جمع نسبتی فامیلی و یا خونی با آن بزرگ مرد که داخل تابوت آرام خوابیده بود نداشتند اما همگی برادران و خواهران دینی رستمعلی بودند که امروز آمده بودند با تشییع پیکر او بر دستایشان او را تا قطعه اصحاب شهداء همراهی کرده و در دل بهشت زهرای اراک به یادگار بگذارند.

کلید آخرین سکانس از قصه سفر رستمعلی خاوری که از سرزمین مادری خود به ایران عزیمت کرد و در جنگ تحمیلی هشت ساله حضور یافت، روز گذشته در قطعه اصحاب شهدا اراک در مقابل دیدگان تمام دوستان و همسنگرانش زده شد اما او برای همیشه در تاریخ جنگ و دفاع مقدس ماندگار شد.

تو هر وقت هوای دیدار از مسافر غریبی به سرت زد به قطعه اصحاب شهدای اراک برو آنجا رستمعلی را خواهی دید مثل همان سال های جوانی اش.

منبع: دفاع پرس

اضافه کردن دیدگاه جدید