روایت آزاده قزوینی از اسیری که نذر می‌کرد تا آزاد نشود

۱۳۹۷/۰۶/۱۸

حجت الاسلام اسدالله رضوانی گفت: در اوايل دوران اسارت خبر رسيد که قرار است چند نفر از اسرا را آزاد كنند همان حاج آقا ابوترابی. به حضرت فاطمه زهرا (س) متوسل شده بود و نذر کرده بود که آزاد نشود چرا كه می‌گفت بچه‌ها به من احتياج دارند.

۲۶ مرداد ۱۳۶۹ یادآور بازگشت اسطوره‌هایی از ایران اسلامی است که پس از سال‌ها تحمل درد و رنج ناشی از شکنجه‌های وحشیانه در اسارتگاه‌های رژیم بعث، به خاک پاک میهن عزیزمان است.

به همین مناسبت «حجت‌الاسلام اسدالله رضوانی» از آزادگان سرافراز استان قزوین در گفت‌و‌گو با خبرنگار دفاع پرس در قزوین، به بیان خاطرات خود از آن دوران پرداخت که در ادامه آن را می‌خوانید.


دفاع پرس: چه سالی و در چه عملیاتی دشمن بعثی شما را به اسارت گرفت؟

 ۱۹ سال بیشتر نداشتم که در اسفند سال ۱۳۶۲ از حوزه علمیه تاکستان به‌منظور آموزش نیروها به جبهه اعزام شده بودم که در قالب گردان محمد رسول الله که فرمانده گردان ما حاج «فرج الله فصیحی رامندی» بودند که ایشان هم به اسارت گرفته شد، در عملیات خیبر شرکت کردیم که پس از ورود به جزیره مجنون توسط دشمن بعثی محاصره و به اسارت درآمدیم.
 

روایت آزاده قزوینی از اسیری که نذر می کرد تا آزاد نشود



بعثی ها می‌دانستند که شما طلبه هستید؟

بعثی‌ها یک قانونی گذاشته بودند که تجمع‌های بیش از ۳ نفر ممنوع بود اما من بسیار اهل ورزش بودم و بعثی‌ها تصور می‌کردند من ورزشکار حرفه‌ای هستم و به بهانه ورزش جمع می‌شدیم و صحبت می‌کردیم، در هفت سالی که در اسارت بودیم بعثی‌ها ابتدا متوجه نشده بودند من روحانی هستم ولی بعد از ۴ سال متوجه شدند و سخت‌تر برخورد می‌کردند.


برخورد افسران بعثی با شما چگونه بود؟

همه نوع اذیت و آزار و شکنجه‌ای بود، آن‌هایی هم که بعضاً بهتر برخورد می‌کرد تاكتيك خودشان را عوض كرده بودند كه هدفشان اين بود كه از طرق مختلف از ما اطلاعات بگيرند و  به خواسته‌هایشان برسند.


 اولين باری كه شنيديد كه آزاد می‌شوید كي بود و چه حسی داشتيد؟

۲۸ مرداد ۱۳۶۹ ما به میهن عزیزمان بازگشتیم و تقريباً ۴ يا ۵ روز قبل متوجه شديم كه راديو به زبان عربي خبر داد كه اسيرهاي ايراني را می‌خواهند آزاد كنند چرا كه صدام گفته بود هر تقاضايي كه ايران از ما كرده را قبول می‌کنیم و این‌گونه بود كه متوجه شديم كه می‌خواهیم آزاد شويم، ياد دارم لحظه‌ای كه به وطن وارد شديم اول سجده شكر به‌جای آورديم.


 از فعالیت حجت الاسلام ابوترابی در دوران اسارت برایمان بگویید؟

حاج آقا «ابوترابی» يك اعجوبه بود و كمتر افرادي را مانند او شناخت دارم، او آدم زمان سخت بود، آن‌قدر برای آزاده‌ها وقت می‌گذاشت که اسرا از حاج آقا خواهش می‌کردند که كمي استراحت كنيد شما همش با بچه‌ها هستيد و خسته می‌شوید.


برادری تعریف می‌کرد که در اوايل دوران اسارت خبر رسيد که قرار است چند نفر از اسرا را آزاد كنند همان حاج آقا ابوترابی به «حضرت فاطمه زهرا (س)» متوسل شده بود و نذر کرده بود که آزاد نشود چرا كه می‌گفت بچه‌ها به من احتياج دارند و نیاز است که من پیش اسرا بمانم.
 
*دفاع پرس

 

اضافه کردن دیدگاه جدید