دیدار با آزاده حاج عبود دانیانیان

۱۳۹۵/۱۰/۰۷

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان ، در دیدارتنی چند از اعضای نمایندگی موسسه پیام آزادگان در خوزستان و  هیئت آزادگان اهواز با  آزاده حاج عبود دانیانیان که بعد از ظهر روز جمعه گذشته ۳ دی ماه در منزل ایشان در اهواز صورت گرفت، این آزاده سرافراز دفاع مقدس، خاطره ای خواندنی از نحوه اسارت در اوایل تجاوز ارتش رژیم بعثی و جنایات وحشیانه نیروهای صدام بیان کرد.
دانیانیان ۱۰ سال اسیر بود و دوران اسارت خود را در اردوگاه های رمادی و موصل سپری کرد. وی ازجمله  خادمین اسرا  بوده است که مدتی نیز درجوار مرحوم حاج آقا ابو ترابی فرد بود و مسئولیت اردوگاه موصل را نیز به عهده داشت.

 

و اما خاطره ای که این آزاده بزرگوار، در دیدار آزادگان بیان کرد:

 

"اینجانب جمعی توپخانه لشکر ۹۲ زرهی اهواز بودم که ماموریت ما در جاده خرمشهر- اهواز بود. از آنجائیکه من راننده بودم و زیاد رفت و آمد داشتم، با این جاده  آشنایی کامل داشتم .
اواخر  روزهای شهریور که زمزمه های ناخوشایند (جنگ)به گوشمان می رسید، همه مطلع شدیم که یک سری جابجایی ها وحرکاتی از طرف ارتش بعث عراق دارد انجام می شود .
مقر ما ایستگاه حسینیه جاده اهواز- خرمشهر بود .اول مهر دستور رسید که خود را به شلمچه برسانید.  اما ناگهان با تماس بیسیم فرماندهی مسیر عوض شد ودستور رسید که خودرا به نورد اهواز برسانید. همه  آماده به طرف اهواز شروع به حرکت کردیم.ماشین  فرمانده جلو و بقیه پشت سر حرکت می کردیم. وضعیت عادی نبود، ماشینهای شخصی که از خرمشهر می آمدند سراسیمه بودند، با سرعت زیاد جاده را می پیمودند وما غافل ازاینکه  چه اتفاقاتی افتاده است .
نزدیکی های پادگان حمید رسیدیم که شوک عجیبی به همه ما وارد شد. ناگهان در ناباوری صدای رگبار اسلحه ها بگوش رسید و کم کم متوجه شدیم دارند به طرف ما شلیک می کنند وهمه ما به گمان اینکه نیروهای خودی هستند،  فریاد می زدیم ...نزنید نزنید خودی هستیم .
دیدیم نه مثل اینکه اینها با ما شوخی ندارند و دور تا دور ما را محاصره کرده بودند . خدایا چه می بینیم ؟! ای نیروهای عراقی بودند که جاده اهواز-خرمشهر را قطع کرده بودند وتمام ماشین های عبوری را به اسارت گرفته بودند. زن ومرد فرقی نمی کرد، بعثی ها وحشی شده بودند و سراغ تهران را می گرفتند .

خدایا چه می بینیم؟!  فاصله مرز تا پادگان حمید را چگونه با این سرعت  به جاده رسیده بودند .....؟!

به نظر می رسید اطلاعات کامل از منطقه داشتند؛ تعدادی از آنها قصد رفتن به طرف رودخانه کارون را داشتند  و تعدادی نیز وارد پادگان حمید می شدند .
فردای آن روز هواپیماهای ما آمدند وپادگان حمید را بمباران کردند ولی این حمله، جلوی پیشرفت آنها را به طرف اهواز نگرفت. به غیر ازما تعدادی از مردم شخصی را نیز اسیرگرفته بودند و بی احترامی های زیادی به ماها می کردند .
یادم هست یکی از سربازهای ما یکدفعه بلند شد وکاری داشت  که  رگبار به سر و صورت اوبستند و او را به شهادت رساندند. آنجا بود که دیگر  نا امید شدیم و ما را به طرف تنومه وبصره انتقال دادند و اسارت ۱۰ ساله ما در ناباوری شروع شد.  چندین بار خواستند ما را از بین ببرند، ولی مشیت خداوند سرنوشت مارا طوری دیگر رقم زد .
بله خاطرات برای گفتن زیاد می باشد. ان شاءالله در وقت مناسب خدمت عزیزان خواهم گفت. از همه عزیزان آزاده که منت گذاشتند وقدم به منزل ما نهادند و این حقیر را پیش خانواده ام سرافراز کردند، تشکر می کنم .امید که این دیدارها ادامه پیدا کند .به همه برادران سلام برسانید .التماس دعا...."

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان به نقل از نمایندگی خوزستان

اضافه کردن دیدگاه جدید