دومین مصاحبه با آزادگان سرافراز منتشر شد

۱۳۹۸/۰۵/۰۹
هر روز یک مصاحبه با آزادگان؛
آزادگان - پیام آزادگان - آزادگان ایران - اخبار آزادگان - مصاحبه با آزادگان - آزادگان سرافراز - سید جمال اعتصامی

دومین مصاحبه با آزادگان سرافراز منتشر شد

آزاده سید جمال اعتصامی 

متولد سال ۱۳۴۴ از اصفهان 

تاریخ اعزام: سال   ۱۳۶۰

 تاریخ اسارت: ۱۳۶۷/۰۱/۲۸

تاریخ  آزادی:  ۱۳۶۹/۰۸/۳۰

مدت اسارت: ۳۱ ماه

مصاحبه خواندنی موسسه پیام آزادگان با این آزاده سرافراز

 

درکدام عملیات و چه سالی اسیر شدید؟

اولین اعزام‌ ما درسال ۱۳۶۰بود و در عملیات و تکی که عراق برای بازپس‌گیری فاو انجام داد در تاریخ ۱۳۶۷/۰۱/۲۸ محاصره و به اسارت گرفته شدیم.

چند سال اسیر بودید و در کدام اردوگاه حضور داشتید؟

من ۳۱ ماه اسیر بودم که ابتدا در حدود سی چهل روز در پادگان الرشید بغداد بودیم و بعد به اردوگاه ۱۲ تکریت رفتیم و مدتی هم در اردوگاه ۱۸ بعقوبه بودیم. حدود دو ماه در اواخر اسارت در اردوگاه ۹ الرمادیه بودیم و در تاریخ ۱۳۶۹/۰۸/۳۰ آزاد شدیم.

خبر آزادی اسرا را از چه کسی شنیدید و حس شما در آن لحظه چه بود؟

آن موقع در جریان رد و بدل کردن نامه توسط رئیس‌جمهورهای دو کشور، مرحوم هاشمی رفسنجانی و صدام حسین بودیم. بالاخره از خود رسانه‌های عراقی فهمیدیم که به نتایجی رسیده‌اند. درکمال ناباوری دیدیم که بنا بر این است تبادل اسرا انجام شود. هم خوشحال بودیم هم نبودیم. مانند خبر قبول آتش‌بس که از جهتی خوشحالی داشت و از جهتی هم ناراحتی، چون با یک وضع نامنصفانه قبول شده بود. به‌هرحال یک عده‌ای خوشحال بودند و شادی می‌کردند و راضی بودند. منتهی ما نه آن موقع که اسیر شدیم ناراحت شدیم و نه آن موقعی که آزاد شدیم آنچنان خوشحال بودیم.

حس شما زمان شنیدن خبر امضای قطعنامه چه بود؟ آن زمان احتمال می‌دادید که آزاد بشوید؟

یک هفته قبل از قبول قطعنامه، از ایران خبری به دست ما رسید که مجلس شورای اسلامی تصویب کرده است جنگ تا آخرین اهداف ادامه پیدا کند. اما باز هم در کمال تعجب و ناباوری، خبر آتش‌بس و قبولی قطعنامه آمد و طبق ظواهر امر که ما از قطعنامه ۵۹۸ اطلاع داشتیم از، آتش‌بس و بازگشت به مرزها و تبادل اسرا در آن وجود داشت. ما منتظر بودیم که زودتر آزاد شویم، منتهی بعدا فهمیدیم که یک گیر در کار است. چون رژیم بعث فشار می‌آورد که مسئله اسرا مسئله‌ای انسانی است و به دیگر بندها کاری نداشته باشید، این‌ها را فعلا آزاد کنید. اما بعدا خبر رسید که قسمت‌هایی از خاک ما را در اشغال داشت و می‌خواست که مسئله را ماستمالی کند. اکثرا راضی نبودیم که این‌طوری آزاد شویم. هر چندماه یک باری که نماینده‌های سازمان ملل و دو کشور مذاکره می‌کردند، امیدهایی پیدا می‌شد که به نتیجه‌ای برسند اما باز امیدمان به ناامیدی تبدیل می‌شد و باز می‌رفت تا چند ماه بعد. البته عرض کردم که ما نمی‌خواستیم که با آن وضع آزاد شویم. خداراشکر طوری شد که درکمال عزت و افتخار آزاد شدیم. هنگام بازگشت به ایران، چه شور و حالی بین اسرا بود؟

جایی که ما بودیم، پنهان بود و ما جزو مفقودین حساب می‌شدیم و خانواده‌های ما هیچ خبری از ما نداشتند. با این تفاسیر آزادی ما بسیار خوشحال کننده و حالتی وصف ناشدنی بود. اتفاقا ما را به طرف مرز حرکت دادند اما به‌خاطر مسائلی دوباره نگه‌داشتند و دو ماه منتظر ماندیم. اما زیاد ناراحت نشدیم، فکر کردیم که دو ماه دیگر به ماموریتمان اضافه شده است به‌همین علت از جهتی هم خوشحال بودیم.

از چه موقعی امید به آزادی داشتید؟

زمانی با قبولی آتش‌بس بین ما امید ایجاد شد اما مذاکرات که شکست می‌خورد واقعا هیچ امیدی نبود. می‌گفتیم تا زمانی که صدام هست، ما را نگاه می‌دارد. البته ظرفیت یک عده‌ از بچه‌ها فرق می‌کرد و مشکلاتی مانند حواس‌پرتی پیدا کرده بودند. ولی زمانی که عراق کویت را اشغال کرد و می‌خواست از آن مخمصه نجات پیدا کند، باز یک امید کوچکی پیدا کردیم. برایمان مشخص شد که آزاد می‌شویم و برمی‌گردیم.

برخورد متقابل شما و خانواده بعد از سال‌ها اسارت چه بود؟

خب فکر می‌کردند ما شهید شدیم. حتی برای من سنگ قبر گذاشته و مراسم گرفته بودند. البته غیر از مادر مرحومم، دیگران چنین باوری پیدا کرده بودند. تا یکی دو ماه قبل از اینکه برگردیم هیچ امیدی نداشتند و اثری از زنده بودن ما نداشتند. اما وقتی افرادی که در زمان اسارت با هم بودیم زودتر برگشتند به خانواده‌ها نشانه‌هایی داده بودند که باورشان شده بود. به‌هرحال آن لحظات اولیه بعد از دو سه روزی که در تهران در قرنطینه بودیم و دیدارهایی داشتیم، واقعا غیرقابل وصف بود. مخصوصا که اطلاعاتی از ما نبود. اسرای قدیمی هر چند ماه یک بار نامه‌ای ردوبدل می‌کردند و اطلاعاتی داشتند اما فکر می‌کردند ما شهید شده‌ایم و امیدی به برگشتمان نداشتند. در آن شرایط که یکدفعه برگشتیم، حال خیلی عجیبی داشتند. لحظات ورود ما در فیلم‌ها و رسانه‌ها ثبت شده.

اگر خدای ناکرده دوباره جنگ شود، شما چه می‌کنید؟جوان‌هایی هستند که قبل از ما بروند اما به‌هرحال وقتی که دین، کشور و ناموس در خطر باشند، همان کاری که ما در شانزده سالگی و کوچک‌تر از شانزده ساله ها کردند را انجام می‌دهیم ان‌شاءالله.

 

اضافه کردن دیدگاه جدید