دلنوشته ای به مناسبت ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی

۱۳۹۶/۰۵/۲۱

  دلنوشته ای به مناسبت ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی



 مردان خورشید

روزگاری که اهریمن سیاهی بر سرزمین آفتاب تاخت

با یک فرمان رهبر

 مردانی از جنس خورشید، 

مردانی از جنس غیرت، 

بزرگمردانی هرچند کوچک،

 پرشور ، 

بی باک....

 به جنگ سیاهی و تباهی پا در رکاب عشق شدند

 دستشان خالی، اما دلهاشان به عشق خدا گره خورده،

تنها سلاحشان ایمان و باور 

در نبرد با دشمنی که سلاحش تانک  و گلوله بود

 مردان خورشید تا آخرین فشنگ و تا آخرین نفس جنگیدند

 اما اهریمن آنان را ناجوانمردانه به بند کشید.

 روزهای سخت مردان خورشید آغاز شد...

 شکنجه ها، تلخی ها، سختی ها...

  

  زنجیر اسارت آنان راغمگین کرده بود

 اما ناامیدی هرگز! 

در این میان مردی خدایی با شولای پیامبری بردوش، بر سلولهای تنهاییشان نور پاشید، 

امید آورد...

و با رهنمودهایش 

دلها  را شاد، قلبها را امیدوار،  قدمها را استوار، چهره ها را نورانی... ساخت

و  او چه زیبا آیه "الیس الله بصبح قریب" را بر دلهاشان  تفسیر نمود

خون تازه ای در رگهای مردان خورشید دوید

 دست در دست هم، چون کوه استوار حامی هم شدند 

زنجیرها را گسستند

و بدین سان یخ استبداد به دست آن پیر و آن مردان آب شد

و همه با هم نغمه آزادی  سرودند

 بازگشت قهرمانانه مردان خورشید به سرزمینمان مبارک باد 

اضافه کردن دیدگاه جدید