برگزاری یادواره شهدا با حضور آزاده ای با لباس اسارت+تصاویر

۱۳۹۴/۰۷/۲۵

به گزارش واحد اطلاع رسانی پیام آزادگان ،،  بيست و دومين یادواره شهدای مسجد مهدیه شهرستان بهشهر، با شيوه نوين، خلاقانه و متفاوت با حضور جعفر مزیدها به عنوان راوی در کنار مجری برنامه رحیم کابلی که خود از راویان دفاع مقدس است به همت کانون فرهنگی هنري و پایگاه بسیج شهدای مسجد مهدیه همراه با روایتگری راویان دفاع مقدس برگزار شد.

 

  در این مراسم که به شکلی نو و متفاوت با حضور راویان دفاع مقدس و خاطره گویی و روایتگری آنها همراه بوده، با لباس هاي متفاوت راوي «جعفر مزیدها که مدتی را در اردوگاه های عراق اسیر بود، با لباس اسیران جنگی در جلسه حاضر شد» جذابيت بيشتري گرفته بود.

 

جعفر مزیدها، راوي دفاع مقدس در يادواره شهداي مسجد مهديه شهرستان بهشهر، اظهار داشت: یاد می کنم از همه شهدا به خصوص شهید نوجوان عبدالرحیم عزیزی که من یک ماه با این عزیز بودم و پسر خیلی شادی بود، زمانی که در منطقه عملیاتی جنگ بودیم من خوابی دیدم که درآن حضرت امام خميني(رحمة الله علیه) در حال سخنرانی بودند و وقتی که از منبر به پایین آمد و من رفتم خودم را به حضرت امام(رحمة الله علیه) معرفی کردم و گفتم من پسر مشهدی اکبر مزیدها بهشهری هستم و حضرت امام (رحمة الله علیه) هم دستی بر سرم کشید و گفت که می شناسم و خداوند نگه دارت باشد.

 

 اين رواي جبهه و جنگ، ادامه داد: وقتی از خواب بیدار شدم در فکر همین خواب بودم که سرم را ناخودآگاه پایین آوردم که در این لحظه تیر رسامی وارد سنگر شد و از بالای سرم عبور کرد و من به یاد کلام حضرت امام (رحمة الله علیه) افتادم که در خواب به من گفته بودند، خداوند نگه دارت باشد. در حدود یک ماه بعد شهید نوجوان عبدالرحیم عزیزی که از دوستانم بود درست در همین مکان مورد اصابت تیر تک تیر اندازهای دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

وي در ادامه در پاسخ به سوال مجری برنامه مبنی بر دلیل حاضر شدن او در مراسم با لباس اسارت، گفت: من این لباس اسارت را با افتخار می پوشم به این دلیل كه برايم یادآور باشد که کجا بودم و که بودم و اینکه یادآور این هست که هیچ روزنه امیدی به بازگشت من نبود، جلوی چشمان ما دوستانمان را اعدام و شهید کردند.

 

 مزيدها افزود: مثلا در یک مورد یکی از دوستانم به نام حمید قربانی که تازه اسیر شده بود وقتی که داشتند او را به عقب می بردند یک افسر عراقی با تفنگ کلاشینکف چند گلوله به کمر این دوستم میزند و او به زمین می افتد، در این هنگام یکی از سربازهای عراقی می آید می بیند که این دوستم زنده است و او را بر روي دوش قرار مي دهد تا به عقب بیاورد، در همین لحظه افسر عراقی ده قدمی برنداشته بود که یک خمپاره می آید و این افسر عراقی تکه تکه و متلاشی می کند و او را به سزای عملش می رساند.

 

 وي ادامه داد: صبر، روحیه و استقامت بچه های ما در اسارت به حدی بود که نیروهای افسرعراقی به ما می گفتند شما اینجا یک ایران کوچک بوجود آوردید و ما اسیر شما هستیم. من در آنجا وقتی که به بازداشتگاه برده می شدم و تحت شکنجه قرار می گرفتم گریه نکردم اما یک بار که دست هایم را بسته بودند و یک سرباز عراقی از پشت بهم لگدی زد و من با صورت به زمین افتادم در همان جا یاد مظلومیت حضرت عباس (علیه السلام) افتادم و بی اختيار گریه کردم که این باعث تعجب آنها شد.

 

 اين راوي دفاع مقدس خاطرنشان كرد: اسرا در آنجا(عراق) در زیر شکنجه های آنها به ذکر مصائب اهل بیت(علیهم السلام) و یاد ایشان می پرداختند که این باعث قوت قلبشان بود.

 

 وی در ادامه بیان داشت: ما در آنجا در شرایط بد بهداشتی زندگی می کردیم و مثلا با یک لیوان آب باید یک روز سر می کردیم یا سرویس بهداشتی ما خلاصه شده بود به یک ظرف ۱۷ لیتری آب با دو عدد نبشی و یک پتو که در گوشه آسایشگاه قرار داشت و بچه ها سعی می کردند نظافت و بهداشت را در هر صورت رعایت کنند تا دچار بیماری نشوند، چون چند تا از بچه های ما در اثر اسهال خونی شهید شده بودند.

 

 راوی یادواره شهدای مهدیه شهرستان بهشهر در بخش پایانی روايت خاطراتش بیان داشت: یک روزعراقی ها در روز هفتم محرم ما را به خط کردند و گفتند که آستین هایتان را بالا بزنید که می خواهیم به شما واکسن کزار بزنیم و آنها با یک سرنگ به حدود ۱۰ نفر از بچه ها تزریق می کردند. ما بعد از برگشت به اردوگاه متوجه ابتلا به تب لرز و بیماری شدیم و بعد فهمیدیم آنها در حقیقت با این خواستند تا مانع عزاداری ما شوند.

 

برپايي مجموعه نمایشگاه فرهنگی و بصیرتی و ایستگاه نقاشی از برنامه هاي جنبي این یادواره شهدا بود که  در صحن مسجد مهدیه شهرستان بهشهر جهت استفاده ی عموم مردم برپا شد.

 

انتهای خبر/ج

اضافه کردن دیدگاه جدید