مردی که پروانه شد

انتشارات پیام ازادگان

نویسنده: مجید پور ولی کلشتری

بسم الله الرحمن الرح م ي
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

 آقاعباد! این کتاب، کتاب خود شماست. اصلاً این کتاب نیست؛ خود
شمایید! وقتی این کتاب را ورق بزنید و بخوانید، انگار که دارید خودتان را ورق
م یزنید و م یخوانید. هرچه باشد، کتاب زندگی شماست. بالاخره باید بدانید
چه چیزی درباره تان نوشته اند. آخر چطور می شود شخصیت اول و اصلی یک
کتاب، دلش نخواهد کتابش را بخواند؟!
فقط لبخند می زد. همین الان هم که این کتاب را کسی بخواند، شاید
از خودش سؤال کند چرا این آدم  عباد  این همه لبخند م یزند؟! من هم
نمی دانم. هی چکس نمی داند. حتی تارا هم نم یداند! اما همه کسانی که عباد
را دیده اند و می شناسند، می گویند از وقتی که برگشت ایران، کم حرف شد؛
سکوت کرد و لبخند زد؛ یک لبخند عجیب؛ لبخندی که هرگز نتوانستم
توصیفش کنم. یک جوری به آدم نگاه م یکرد و لبخند م یزد که انگار دارد با
نگاهش توی تمام وجود آدم نفوذ م یکند. پوران م یگفت:
«لبخندش، لبخند نیست! دارد گریه م یکند؛ من اما باورم نمی شد کسی
بتواند با لبخندش گریه کند.

 

برای تهیه این اثر ارزشمند با شماره ۸۸۸۰۷۰۴۶ واحد پژوهش موسسه پیام آزادگان تماس بگیرید.

اضافه کردن دیدگاه جدید