مادر

مادر...

خاطرات: دکتر عبدالمجید رحمانیان( آزاده) با محور مادر

نویسنده: دکتر عبدالمجید رحمانیان( آزاده)

 

  • مادر...» روایت زندگی عبدالمجید رحمانیان نویسنده و آزاده‌ی دفاع مقدس و به قلم خود اوست. رزمنده‌ای که ۳۰۴۰ روز از بهترین روزهای جوانی‌اش را در اردوگاه‌های اسیران جنگی دشمن گذرانده است. بازگشت او به وطن در آغاز با حیرت و البته انزوایی خودخواسته همراه است. این فرصتی داده است که یک‌بار دیگر، گذشته و اکنون زندگی خود را بکاود. سفری در خود که نتیجه‌ی آن تصویرهایی دل‌انگیز از روزهای کودکی تا جوانی در جهان سنّت‌ها و قصه‌هایند. اما این کتاب آنگونه که از نامش هم پیداست، داستان مادری از مادران سرزمین ما نیز هست. آن‌ها که سهم عظیمی در پرورش و تربیت سرمایه‌های انقلاب و جنگ داشته‌اند و چون کتاب مقاومت را می‌گشاییم، هر چه بکوشند خود را پنهان کنند، آشکارتر می‌شوند تا آن‌جا که کتاب را باید سراسر داستان آن‌ها دانست.این نوشته‌ها مغتنمند، زیرا فرصتی می‌دهند که خود را در آیینه‌ی گذشته و باورهایمان از نو ببینیم و بدانیم چه‌ها از دست داده یا به دست آورده‌ایم.

در بخش‌هایی از این کتاب ارزشمند می‌خوانیم:

..این سفرِ ناخواسته‏ی من، با سفرهای دیگر فرق داشت. در این سفر، دیگر میوه‏های سفارشی مادر به دستم نمی‏رسید؛ اما دعاهای مادر پابه‌پایم قدم می‏زد.

من چند ماهی پیش از اسارت، درخت لیموی کوچکی را که در پای نخلِ خانه روییده بود، با نارنج پیوند زدم. نارنج جوانه زد و رشد کرد و درختی بزرگ شد. شاید آن درخت نارنج، تنها یادگاری بود که مادر با دیدن آن به یاد من می‏افتاد و به همین دلیل پس از اینکه قسمتی از خانه را خراب کرده بودند تا نوسازی کنند، مادر برای حفظ آن درخت نارنج، نقشه‏ی ساختمان را به گونه‏ای تغییر داده بود تا آن درخت سر سبز، همچنان بماند.

وقتی راهی نبرد فتح‌المبین شدم، دیگر نه مادر را دیدم و نه نارنج را...

ظهر یازدهم اردیبهشت ۱۳۶۱بود که در شرایطی نابرابر به اسارت بعثی‏ها درآمدم، اگرچه امید دیدار مادر و نارنج را از دست دادم؛ اما در حوادث تلخ، ثمرهِ دعای مادر را می‏دیدم که خیلی سریع‏تر از صندوق‏های میوه‏ی او به دستم می‏رسید...

 

مرکز پخش انتشارات پیام آزادگان۸۸۸۰۷۰۴۶

برای مطالعه این کتاب خواندنی و جذاب می‌توانید  با شماره بالا تماس بگیرید

اضافه کردن دیدگاه جدید