روزهای پاییزی

روزهای پاییزی
انتشارات پیام آزادگان
مهری ماهوتی
روزهای آخر زمستان بود. باد سرد زوزه کشان
از سیم خاردارهای اردوگاه رد می شد، نرمه های
خا کها را جارو می زد و به هوا می پاشید.
مچاله شده بودم توی خودم و به کارتن های
خالی گوشه هواخوری نگاه می کردم. دستی به
شانه ام زد: «هی کجایی مرد مومن؟ »
نصفی از پتوی سربازی اش را کشید روی
شانه های من، «محمد مرادی » بود نیروی
مردمی اعزامی از مشهد. لهجه اش را دوست
داشتم، خودش را بیشتر؛ در کنارم نشست و
گفت: نکنه تو هم فیلت یاد هندوستان کرده
توی این سرما. یادش به خیر شله، خوشمزه و
داغ با نان تازه چه قدر می چسبید.

 

از همه علاقمندان درخواست می‌کند برای تهیه این اثر ارزشمند که در یک بسته کوچک عرضه میشود با شماره ۸۸۸۰۷۰۴۶- ۸۸۸۰۷۰۱۷ داخلی ۱۱۳ تماس حاصل فرمایند.   

اضافه کردن دیدگاه جدید