خداحافظ آقای رئیس

خداحافظ آقای رئیس

خاطرات: حجت‌الاسلام و المسلمین علی علیدوست (قزوینی)

خاطره نگار: سهیلا عبدالحسینی

«خداحافظ آقای رئیس»حکایت زندگیِ حجت‌الاسلام والمسلمین «علی علیدوست» معروف به قزوینی است. او وقتی هنوز طلبة جوانی بیش نبود از تحصیل علم و دین‌ به مدرسة معرفت و عشق و ایثار پیوست. روزهای شیرین کودکی این روحانی آزاده در مصیبت از دست دادن مادر، برادر و خواهرش در زلزلة بوئین زهرا، از دست رفت سرانجام علی علیدوست با انتخاب راه طلبگی علاوه بر تحصیل علم، قدم در راه مبارزه با نظام شاهنشاهی گذاشت.

با شروع جنگ عراق علیه ایران این رزمندة شجاع مانند دیگر جوانان این مرزو بوم به جبهه‌های جنگ پیوست و در لحظة نابرابری به اسارت نیروهای بعثی درآمد و سال‌ها با مقاومت و ایستادگی در غربت زندگی کرد. این آزادة هشیار در تمام مدت اسارت در جهت فعالیت‌های فرهنگی گام برداشت و در این راه حبس انفرادی و انواع شکنجه را تحمل کرد؛ اما هرگز دست از مقاومت و مبارزه علیه دشمن بعثی برنداشت. کتاب خاطرات این روحانی آزاده‌ و هوشیار به اهتمام «سهیلا عبدالحسینی در ۴ بخش به نگارش درآمده است.

در بخش‌هایی از این کتاب ارزشمند می‌خوانیم:

...فهميدم که بعد از آن سر و کارم با شوک الکتريکي است! دستگاه شوک را آوردند. ولي سروان با توجه به جثه نحيف من نگذاشت گيره شوک را به گوشم وصل کنند و به جاي آن بر انگشت پايم وصل کردند. وقتي جريان برق به تنم رسيد با تکانهاي غيرعادي ناخودآگاه صداي فرياد زدنم جور عجيبي شده بود و عراقيها شروع کردند به خنديدن. در بين شکنجه مي‌‌خواستند اعتراف بگيرند و من جز کلمه نميدانم

 چيزي به اينها نگفتم. حواسم بود که يک کلمه حرف اضافه اگر از دهانم بيرون بيايد ديگر رهايم نخواهند کرد. بعد از شکنجه با شوک الکتريکي مرا روي زمين گذاشتند و گفتند: «راه برو!» پايم کاملاً سياه شده بود، اصلاً نميتوانستم بايستم چه برسد به راه رفتن. وقتی ديدند راه نميروم شروع کردند با کابل روي پايم کوفتن. مرا به سمت زندان ‌‌بردند وقتي درِ زندان را باز کردند سربازي که همراه من بود ناگهان فرياد کشيد: «موت، موت، موت، يعقوب موت.» از اين سرو صداها متوجه شدم که چه اتفاقي افتاده است. «خليل يعقوب» در زندان شهيد شده بود...

مرکز پخش انتشارات پیام آزادگان۸۸۸۰۷۰۴۶

برای مطالعه این کتاب خواندنی و جذاب می‌توانید  با شماره بالا تماس بگیرید

اضافه کردن دیدگاه جدید