نگرشي‌ كوتاه‌ بر دعا

‌‌وقتي‌ كه‌ ما عاشقانه‌ و از روي‌ ميل‌ و اشتياق، رهبري‌ اهل‌ بيت‌ و ائمه معصومين‌ را بر خود پذيرا شده، به‌ تبعيت‌ از اين‌ بزرگواران، ولايت‌ آن‌ها را قبول‌ نموده‌ايم‌ و عنان‌ زندگي‌ خويش‌ را به‌ آنان‌ سپرده‌ايم،‌ در اين‌ حال‌ بسيار مشتاقيم‌ كه‌ از اين‌ والا مقامان‌ ميراثي‌ به‌ ما برسد كه‌ برايمان‌ باقي‌ باشد و قلب‌ خويش‌ را با اين‌ ميراث‌ آرامش‌ دهيم. حال، ارث‌ شايد زودگذر و در كل، نفعي‌ كه‌ هميشگي‌ باشد به‌ همراه‌ نداشته‌ باشد، پس‌ چه‌ چيزي‌ مي‌تواند بهتر از اين‌ باشد كه‌ در زندگيمان‌ ما را ياري‌ نموده، در نتيجه‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ رستگاري‌ را بر ما بنماياند.

‌‌لذا كلام‌ بسيار پر محتوا كه‌ اين‌ بزرگواران‌ با آن‌ خدا را مي‌خواندند ميراث‌ پر سودي‌ از اين‌ خاندان‌ است‌ كه‌ در دسترس‌ ما قرار گرفته‌ است. ائمه: در قالب‌ دعا نقاط‌ ضعفي‌ را كه‌ انسان‌ در زندگي‌اش‌ در اثر بي‌توجهي، باعث‌ به‌ زمين‌ خوردنش‌ مي‌شود، متذكر شده‌اند و ما مي‌توانيم‌ از اين‌ كلام‌ با هوشياري،‌ كمبودهاي‌ خويش‌ را جبران‌ نماييم؛ لذا دكتر شايد نتواند اين‌طور دقيق، ظريف‌ و كامل،‌ دردها و ضعف‌ها را در زندگي‌ انسان‌ موشكافي‌ و تشريح‌ نمايد؛ ولي‌ امامان‌ معصوم‌ ما با اين‌ كلام ـ كه‌ منطق‌ رسا و شيوا و كوتاه‌ است ـ تمام‌ اين‌ مسائل‌ را مطرح‌ نموده‌اند.

‌‌حال، بهره‌ بردن‌ از آن‌ بايد آن‌‌طور باشد كه‌ مثلاً‌ كارگري‌ از خداوند روزي‌ حلال‌ و پاكيزه‌ مي‌خواهد و در اين‌ جهت‌ كوشش‌ مي‌نمايد. بايد آن‌‌طور استفاده‌ نمود كه‌ ما وقتي‌ متوجه‌ شديم‌ و آگاهي‌ حاصل‌ نموديم‌ كه‌ موانع‌ رسيدن‌ به‌ رشد در زندگي‌ چيست، خود را بررسي‌ نموده‌ و خويشتن‌ را با آن‌ منطبق‌ دهيم‌ و ضعف‌ خود را با كمك‌ گرفتن‌ از اين‌ كلام‌ از بين‌ ببريم.

«اُدْعوُا رَبَّكُمْ‌ تَضَرُّ‌عاً‌ وَ خُفْيَةَ»[۱]. اين‌ مسأله‌ از الطاف‌ و بخشش‌هاي‌ پر بركت‌ پروردگار عالم‌ است؛ مثل‌ كشاورزي‌ كه‌ مي‌خواهد زمين‌ را آب‌ بدهد؛ حال، زمين‌ كرت‌بندي‌ شده‌ و تنظيم‌ است‌ و آب‌ به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ زمين‌ و كشت‌ بتواند بهره‌ ببرد داده‌ مي‌شود، كه‌ اين‌ از روي‌ نظم‌ و حكمت‌ است‌ و با سيل‌ كه‌ يك‌باره‌ و ويران‌گر است،‌ فرق‌ مي‌كند.

‌‌لذا مسأله درخواست‌ از پروردگار عالم‌ و توجه‌ باري‌ تعالي‌ از روي‌ حكمت‌ و تفضل‌ خاص‌ است. يك‌ تفضل، عام‌ مي‌باشد كه‌ نسبت‌ به‌ كل‌ موجودات‌ است؛ چون‌ داراي‌ رشد محدودي‌ است؛ اما انسان‌ رشدش‌ محدود نيست. ممكن‌ است‌ بگوييم‌ كه‌ چرا نسبت‌ به‌ انسان‌ اين‌طور است‌ و چرا پروردگار عالم‌ رشد را در انسان، با محدوديت‌ قرار نداده‌ است.

‌‌جواب‌ آن‌ است‌ كه‌ اگر اين‌طور باشد پس‌ چه‌ حكم‌ پيدا مي‌كند رشدي‌ كه‌ انسان‌ به‌ آن‌ دست‌ مي‌يابد (رشد اكتسابي) و خودش‌ عامل‌ آن‌ است‌ و زمينه‌ را بايد خود به‌ وجود آورد. لذا مي‌فرمايد: «عَبْدي‌ اَطِعْني‌ حَتي‌ تَکوُنَ مِثْلي‌ اَوْ‌ مَثَلي»[۲]. مِثلي،‌ از بابت‌ اینکه‌ در اثر اطاعت‌ من، در روي‌ زمين‌ امر و نهي‌ تو را نافذ مي‌كنيم‌ و مَثَلي، از بابت‌ اینکه‌ در اثر اين‌ مسأله،‌ تو را جانشين‌ خويش‌ در روي‌ زمين‌ قرار مي‌دهيم.

‌‌پس‌ زمينه‌ ساز رشد در زندگي‌ انسان، خود انسان‌ است‌ و اين‌ لطف‌ خاصي‌ نسبت‌ به‌ اوست‌ كه‌ در اثر در خواست‌ از پروردگار عالم‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ خدا بر او نظر و لطف‌ خاصي‌ داشته‌ باشد و مي‌فرمايد: «قُل‌ ما يَعبؤ‌ابِكُم‌ رَبّي‌ لَولا دعاءكُم». اگر در خواست‌ نمي‌بود كمترين‌ توجهي‌ از اين‌ جهت‌ بر انسان‌ نبود.

‌‌ممكن‌ است‌ بعضي‌ در ذهنشان‌ خطور كند كه‌ ائمه طاهرين: صرفاً‌ براي‌ اين‌ منظور آمده‌اند كه‌ به‌ ما بياموزند، در مقابل‌ درگاه‌ با عظمت‌ الهي‌ اين‌طور خاضعانه‌ و خاشعانه‌ خدا را مي‌خوانند؛ در حالي‌ كه‌ اين‌طور نيست. «ادعوا رَبَّكُم‌ تَضَرُّ‌عاً‌ و خَفيَّة».

‌‌بعضي‌ مي‌گويند كه‌ پروردگار، عالِم‌ به‌ سرّ‌ و خفا است‌ و نسبت‌ به‌ تمام‌ مسائل‌ ما آگاه‌ است؛ پس‌ احتياج‌ به‌ اين‌ مسأله‌ دعا نيست.

‌‌اين‌ مقدمه‌ صحيح‌ است؛ اما قدم‌ برداشتن‌ خود انسان‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ كمال‌ چه‌ مي‌شود؟! خداوند مي‌تواند اين‌ رشد و كمال‌ را در انسان‌ قرار دهد، چون‌ قدرتش‌ مطلقه‌ است‌ و اين‌ براي‌ او امري‌ آسان‌ است‌ كه‌ به‌ ما بگويد: سبزي‌ كه‌ از خاك‌ بيرون‌ مي‌آيد بر سر و چشم‌ خود بگذار. (اما سبزي‌ كه‌ رشد و كمالش‌ اكتسابي‌ نيست). اين‌ همان‌ قدرت‌ مطلقة حق‌ است‌ كه‌ در مورد تمام‌ اشيا در عالم‌ هستي‌ مي‌تواند ظاهر شود؛ سبزي، انسان‌ يا هر چيز ديگر؛ ولي‌ خدا مي‌خواهد انسان‌ به‌ كمال‌ اكتسابي‌ دسترسي‌ پيدا كند.

‌‌پروردگار عالم‌ مخلوقات‌ را از رحمت‌ عام‌ برخوردار ساخته‌ و انسان‌ مي‌تواند با استفاده‌ نمودن‌ از رحمت‌ عام‌ الهي‌ به‌ كمال‌ و مقام‌ والا با كوشش‌ خود برسد كه‌ اين‌ قابل‌ تقدير است. اما مهم‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ با ديدن‌ خطرات‌ و ضعف‌هاي‌ خود در مقابل‌ آن‌ و آگاه‌ شدن‌ نسبت‌ به‌ پاداش‌ و حيات‌ جاوداني‌ در ساية رحمت‌ الهي، خودش‌ را به‌ كمك‌ خدا به‌ آن‌ برساند.

‌‌حال‌ ما مي‌توانيم‌ كه‌ از درگاه‌ با عظمت‌ الهي‌ درخواست‌ نماييم؛ اما «ادعوا رَبكُم‌ تَضرُ‌عاً‌ و خَفيَّة»، تضرع‌ چيست؟

‌‌به‌ عنوان‌ مثال، شخصي‌ خودش‌ از ضعف‌ جسمي‌ برخوردار است‌ و فرزندش‌ هم‌ با خطر مواجه‌ است. حال‌ بايد فرزند را به‌ دكتر برساند تا معالجه‌ شود و در اين‌جا با كمبود بودجه‌ هم‌ روبه‌رو است. موقعي‌ كه‌ در اين‌ تنگنا قرار مي‌گيرد و تنها راه‌ نجاتش‌ دكتر است‌ به‌ نزد دكتر مي‌رود و به‌ دست‌ و پاي‌ او مي‌افتد و مي‌گويد: اين‌ مسأله‌ اين‌‌قدر خرج‌ برمي‌دارد؛ اما در ازاي‌ آن‌ من‌ حاضرم‌ تمام‌ عمرم‌ خدمت‌گزاري‌ نمايم.

 

‌‌انسان‌ اگر خطر را حس‌ كند و با بررسي‌ نمودن‌ خودش، ضعف‌ خود را ببيند و در اين‌ مخمصه‌ تنها ياور و نجات‌ خويش‌ را درگاه‌ پروردگار عالم‌ بيابد، حتماً‌ از اين‌ حالت‌ برخوردار مي‌گردد. شايد آن‌ شخص‌ در مقابل‌ دكتر غرورش‌ را نشكند اما، در درگاه‌ با عظمت‌ الهي‌ غرور و منيّتي‌ نمي‌تواند داشته‌ باشد؛ چون‌ انسان‌ واقف‌ است‌ كه‌ خداوند او را از چه‌ آفريده‌ است؛ در حالي‌ كه‌ اگر مي‌خواست،‌ مي‌توانست‌ او را از برگ‌ گل‌ بيافريند.

‌‌لذا ائمه معصومين: اين‌طور است‌ كه‌ در هنگام‌ نيايش‌ و عبادت‌ در مقابل‌ درگاه‌ با عظمت‌ پروردگار عالم‌ از خود بي‌خود مي‌شوند. حاج‌ حسن‌ كفاش،‌ انساني‌ بسيار مؤ‌من‌ بود و با وجود شغلِ‌ كم‌ درآمدي‌ كه‌ داشت،‌ شب‌هاي‌ دوشنبه‌ و پنجشنبه‌ را خرج‌ مي‌داد. ايشان‌ لكنت‌ زبان‌ نيز داشت. هميشه‌ در نماز شب‌، دعايش‌ فقط‌ اين‌ بود كه‌ از خدا مي‌خواست‌ اين‌ برنامة سفره‌هايش‌ هميشگي‌ باشد. جالب‌ اين‌جا بود كه‌ كساني‌ كه‌ توجه‌ كرده‌ بودند، فهميدند كه‌ ايشان‌ در موقع‌ نماز و عبادت‌ حق‌ تعالي‌ زبانش‌ خيلي‌ روان‌ است‌ و اثري‌ از لكنت‌ زبان‌ ندارد و اين‌ براي‌ بسياري‌ مسأله‌اي‌ شده‌ بود. يا مثلاً‌ مرحوم‌ ميرزا آنقدر شيون‌ مي‌كرد كه‌ صداي‌ او به‌ خانه‌هاي‌ اطراف‌ مي‌رسيد.

‌‌حال، اين‌طور هم‌ نيست‌ كه‌ اگر كسي‌ تنها خود را به‌ اين‌ حالت‌ وا دارد او هم،‌ چنين‌ است. مثلاً‌ يك‌ قاچاقچي‌، شكم‌ (بچه) مرده‌اي‌ را پاره‌ كرده‌، حشيش‌ داخل‌ شكم‌ او جا داده‌، او را قنداق‌ كرده‌ و از گمرك‌ رد مي‌نمايد. ممكن‌ است‌ كه‌ از گمرك‌ رد شود؛ ولي‌ از درگاه‌ با عظمت‌ الهي‌ اين‌طور نيست. چنين‌ هم‌ نيست‌ كه‌ كسي‌ بگويد مرا اين‌ حالت‌ (تضرع) دست‌ نمي‌دهد. لذا مسأله قلب‌ انسان‌ و نياز به‌ درگاه‌ حق‌ تعالي‌ مسأله سنگ‌ و شيشه‌ است‌ كه‌ آن‌ را مي‌شكند كه‌ اگر انسان‌ خطر را حس‌ كرد، نياز را درك‌ نمود و تنها راه‌ را درگاه‌ با عظمت‌ الهي‌ دانست‌ و در آن‌ جهت‌ كوشش‌ نمود، به‌ يقين‌ به‌ مطلوب‌ خود مي‌رسد.

والسلام‌ عليكم‌ و رحمت‌‌الله‌ و بركاته.‌

 

 

 

[۱]. سورة اعراف: آية ۵۵

[۲] . حديث قدسي

 

اضافه کردن دیدگاه جدید