نان نفتی

 

رزمنده هایی که زودتر از ما اسیر شده بودند و به اردوگاه آمده بودند حدود یکسال با یک شورت و یک جفت دمپایی زندگی می کردند.

 

شرایط در اسارت به سختی می گذشت.اتاق ها کم بود و جمعیت زیاد.

غذایمان دو عدد نان به نام سمون بود که شبیه نان های ساندویچی امروزی است. وسطش خمیر و بود و اصلاْ نمی شد خورد.

در کل ۲۴ ساعت همین دو عدد نان جیره غذایی مان بود.

این نان را هم با خودرویی که می رفت برای آشپزخانه نفت یا گازویل بیاورد می آوردند.

نان ها بو و مزه نفت  می داد.

کتاب غربت نوشته ها

 

* آ 

روتیتر: 
خاطرات اسارت؛

اضافه کردن دیدگاه جدید