سوره یوسف در اسارت

 

  رمضان استاديان از دوستان حاجحبيب انصاری در مورد او ميگويد:

«حاجحبيب در اردوگاه به کلاس خوشنويسي ميرفت. در اين کار اينقدر موفق بود که عين خط قرآني مينوشت وقتي با اين خط خوش نامه نوشته بود پدرش -که خدا رحمتش کنه- در جواب نامه نوشته بود:«مگه دستت قطع شده که ديگران برات نامه مينويسند؟ اگه سالمي خودت نامه بنويس!» او در اردوگاه با خط خوشش در دفترچه «لف»  براي بچهها دعا مينوشت. روزي شخصي به نام «ف» از حبيب دفترچه دعا خواست روز بعد هم دوباره همين تقاضا را عنوان کرد حبيب بار دوم دفترچه لف بهش داد او گفت: «نه، کاغذ لف بده کوچکتره ميخوام عراقيها نبينن» بعداً بچهها متوجه شدند که او از اين کاغذها براي کشيدن سيگار استفاده ميکرده. اين شخص بعداً به منافقين پيوست.»

  رمضان استاديان در ادامه ميگفت: «روزي حبيب گفت بيا تا با هم شروع کنيم به حفظ قرآن. قرآن را باز کرديم سوره يوسف آمد شروع کرديم به حفظ روزي چند آيه، رسيديم به آخراي سوره يوسف که زمان آزاد شدن از زندان بود. حبيب گفت بسه. بذار زندان باشه! خدا خوشش مياد ما در زندان بمانيم و يوسف آزاد بشه؟ شايد باور نکنيد چيزي نگذشت که ما آزاد شديم. چندين بار حبيب به من گفت بيا سورهي يوسف را تموم کنيم تا يوسف هم آزاد بشه اما... 

 

 ۱)کاغذ نازک و کوچک دور سيگار که اْسرا به طور مخفيانه براي نوشتن از آن استفاده ميکردند.

 منبع:کتاب ستارگان بهبهو /آزاده سرافراز محمدجواد اسکافی

 

 

اضافه کردن دیدگاه جدید