رمضان سال ۶۶

 

  رمضان در اسارت /  ماه رمضان سال ۶۶در اردوگاه

در ده روز آخر ماه رمضان عراقیها نسبت به دادن برخی وسایل از قبیل كفش ـ دشداش ـ جوراب ـ و …  اقدام كردند ولی از دادن لباس خبری نبود. كه البته ما علتش را بعداً متوجه شدیم . 

شبهای قدر در سال ۶۶ به مراتب بهتر از سال ۶۵ بود برای عراقیها خواندن دعا و شب زنده داری ها عادی شده بود مداحان اهل بیت در رثای شهادت علی ( ع ) به مرثیه سرایی پرداختند و بیشتر بچه ها در شبهای قدر تا اذان صبح بیدار ماندند و به عبادت مشغول شدند . 
نمازهای  صد ركعتی در همه جا جلوة خاص خود را داشت . عراقیها كه گاهی مزاحمت ایجاد می كردند شاید به این دلیل كه می خواستند نشان دهند هنوز هستند و بر اردو گاه مسلطند اگر چه فهمیده بودند كه ما با دعا قصد شورش نداریم و شاید هم تصور می كردند كه دیگر قادر نیستند جلو ما را بگیرند و صلاح را در این می دیدند كه توجهی نكنند و خود را زیاد درگیر نسازند . 
به هر حال شبهای قدر در اسارت در اتاقهای در بسته شور و حالی داشت كه مخصوص همانجا بود و قلم قاصر حقیر هرگز قادر نخواهد بود شمه ای از آن را بیان كند . جز آنكه افسوس بخورد كه چگونه از دست رفت و شاید ما نتوانستیم بهرة لازم از آن را ببریم . اما امیدواریم كه خداوند آن لحظات را توشه ای برای آخرت ما قرار دهد چرا كه سخت به آن محتاجیم .
 در همین ایام یعنی روزهای آخر ماه رمضان عراقیها یكبار دیگر تمامی آسایشگاه را بهم ریختند تا با یك تفتیش و جستجوی گسترده تر بقایای دفترها و قلمها را بیابند و البته در این روز نیز مقدار زیادی از وسایل  پنهان شدة ما را یافتند و با خود بردند و یك روز كامل ما را در سرگردانی و الافی قرار دادند.   
اگر چه مسألة تفتیش و جنگ و گریزهای آن نیز در اسارت برای ما تنوع به حساب می آمد و مدتی ما را سرگرم    می كرد . چرا كه وسایل بعضی از بچه ها تا چند روز در آسایشگاه یافت نمی شد . و جالب این بود كه بعد از هر تفتیشی وسایل زیادی در آسایشگاه یافت می شد كه صاحبی نداشت در حالی كه خیلی ها وسایل خود را گم كرده بودند اما چون وسایل از قبیل زیر پوشها ، جورابها و …. نشانة خاصی نداشت و همگی مثل هم بود هر كس بخاطر اینكه وسیلة دیگری را بر نداشته باشد به آنها دست نمی زد و این خود مشكلی بود برای اردوگاه كه با وسـایل  اضافی  چه  كند  .  
بعدها گروهی در اردوگاه مسؤولیت جمع آوری این وسایل را بر عهده گرفت و در هفته یك روز این وسایل از صبح تا غروب در زیر سایبان در معرض دید عموم قرار می گرفت و كسانی كه وسیله ای را گم كرده بودند به آنجا می رفتند و وسیلة خود را بر میدا شتند . اما باز هم تعداد زیادی لباس و كفش و دمپایی و . . . اضافه می آمد . در زیر سایبان این لباسها به طور منظم چیده شده بود حتی بعضی از بچه ها اقدام به شستن این وسایل می كردند و سپس آنها را در زیر سایبان قرار می دادند انسان به یاد دست فروشیهای شهر خودش  می افتاد .
 بعدها طلاب اردوگاه اعلام كردند كه با توجه به افزایش وسایل پیدا شده همة آقایان بر لباسهای خود نامشان را بنویسند و یا علامتی بگذارند كه مشخص باشد . و كسانی كه نیاز به لبــــاس دارند می توانند  از این لباسها استفاده كنند و از نظر شرعی نیز مشكلی ایجاد نمیشود . با این وجود مشكل وسایل اضافه تا آخر اسارت حل نشد . و عراقیها  دو سه ماهی یكبار این لباسها را بعنوان زباله به خارج از اردوگاه منتقل می كردند . من چنین صحنه ای را در سال ۷۸ در مكه در ایام حج مشاهده كردم  . آنجا نیز به دلیل شباهت وسایلی از قبیل دمپایی و حولة احرام در صحن خانة خدا و هنگام رمی جمرات مقدار زیادی از این وسایل بر زمین ریخته شده بود و كسی به آن دست نمی زد . نمی دانم آیا حجاج فقط در این ایام و در این مكانها این همه احتیاط می كنند یا همیشه و در همه جا ؟ ! اما بچه ها در اسارت همواره چنین بودند و باز هم نمی دانم بعد از اسارت چطور ؟ !!!

 به نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی

 

اضافه کردن دیدگاه جدید