خانواده‌ و تربيت‌ فرزند از نگاه ابوترابی

 

‌‌به‌ مسأله مهم‌ پرورش‌ و تربيت‌ فرزند و تأثير مستقيم‌ كه‌ از والدين‌ مي‌گيرد بايد توجه‌ داشت. انسان‌ بايد با نصيحت‌ پدرانه‌ داشتن‌ براي‌ فرزند در همة زمينه‌هاي‌ ريز و درشت‌ زندگي، با حوصله‌ و دقت‌ تمام‌ مسائل‌ را باز كند و تذكر دهد. نصيحت‌هاي‌ پدر در گوش‌ بچه‌ مي‌ماند، بيش‌ از لباس‌ خريدن‌ و خوراك‌ و غيره. نصيحت‌ كردن‌ او مهم‌تر است. نصيحت‌ غير مستقيم‌ در بعضي‌ مواقع‌ مفيد و مؤ‌ثر‌تر است. بايد حرف‌ را به‌ دل‌ فرزند نشاند كه‌ مؤ‌ثر باشد.

‌‌احترام‌ گذاشتن‌ به‌ افراد خانواده‌ و فرزند مهم‌ است. خيلي‌ به‌ افراد احترام‌ گذاشته‌ شود! خانواده‌ دِين‌ بزرگي‌ به‌ گردن‌ ما دارند و به‌ مراتب‌ طي‌ اين‌ زمان‌ براي‌ آن‌ها مشكل‌‌تر بود و اين‌ ما بوديم‌ كه‌ باعث‌ شديم‌ آن‌ها تحمل‌ سختي‌ كنند. بايد سعي‌ كنيم‌ دل‌ آن‌ها را به‌ دست‌ آوريم‌ و نهايت‌ احترام‌ را به‌ آن‌ها نشان‌ دهيم. صبر و استقامت‌ و دعاي‌ خير آن‌ها تأثير بسياري‌ در صبر و پايداري‌ ما داشت. تلاش‌ و صبر همسر نيز بس‌ پرارزش‌ و گران‌بها بود و آن‌ها هم‌ پا به‌ پاي‌ ما تحمل‌ مصائب‌ را نمودند. آن‌ها با روحيه‌هاي‌ قويشان‌ روحيه‌ دهنده‌ به‌ ما بودند و به‌ ما كمك‌ كردند و در امر ما شريك‌ بودند. بايد آن‌ها را محترم‌ بداريم‌ و شخصيت‌ آن‌ها را حفظ‌ كنيم‌ و در كار‌ها كمكشان‌ كنيم. بايد دل‌ ايشان‌ را خوش‌ كنيم‌ تا صفا و صداقت‌ باشد. بايد علاقه‌مندي‌ در حد معقول‌ را به‌ آن‌ها نشان‌ داد؛ علاقه‌مندي‌ كه‌ به‌ او كمك‌ مي‌كند تا تحمل‌ كند و صبر داشته‌ باشد.

‌‌خانواده‌ و دوست‌ و آشنا از ما توقعاتي‌ دارند، مخصوصاً‌ با ديدي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اسير است. بايد چطور خودمان‌ را با اين‌ انتظارات‌ تطبيق‌ دهيم. بايد دقت‌ كرد انسان‌ سير نزولي‌ نداشته‌ باشد و سعي‌ كند تكيه‌اش‌ روي‌ مسائلي‌ باشد كه‌ به‌ آن‌ رسيده‌ و سعي‌ كند پله‌ پله‌ بالا رود. البته‌ سعي‌ كند زوايد را قيچي‌ و از خود دور كند.

‌‌چيزي‌ كه‌ مقدار كمي‌ از زحمات‌ خانواده‌ را جبران‌ مي‌كند اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ امري‌ انسان‌ را از خانواده‌ دور نكند مگر واجبات. مسأله تشكيل‌ خانواده‌ يك‌ امر طبيعي‌ و ضروري‌ است‌ و اكثر بهايي‌ كه‌ بايد به‌ همسر داده‌ شود، نمي‌شود.

‌‌زندگي‌ فراز و نشيب‌هاي‌ زيادي‌ دارد كه‌ يكي‌ از اركان‌ آن‌ همسر است‌ و او مي‌تواند يكي‌ از عوامل‌ پيشگيري‌ كننده‌ از انهدام‌ خانواده‌ و زندگي‌ انسان‌ باشد. بايد او هم‌ از نظر روحي‌ تقويت‌ شود و از نظر موقعيت‌ پراهميتش‌ در زندگي‌ به‌ او شخصيت‌ داده‌ شود، تا در وضعيت‌هاي‌ بحراني‌ زندگي‌ بتواند مقاومت‌ كند. لذا بايد شخصيت‌ زن‌ در زندگي‌ حفظ‌ شود و از اینکه‌ تحقير شود بايد جلوگيري‌ شود.

‌‌جداً‌ تحقير يك‌ فرد شرعاً‌ حرام‌ است‌ و گناه‌ كبيره‌ مي‌باشد. علاوه‌ بر آن، زن‌ تحقير شده‌ نمي‌تواند در شرايط‌ سخت‌ زندگي‌ مقاومت‌ لازم‌ را داشته‌ باشد؛ در صورتي‌ كه‌ به‌ اين‌ مسأله‌ خيلي‌ بي‌توجهي‌ مي‌شود و فكر مي‌كنند كه‌ بايد در زندگي‌ برخورد و رفتاري‌ با زن‌ بشود كه‌ اصلاً‌ به‌ خود اجازه‌ ندهد كه كم‌‌ترين‌ خودي‌ نشان‌ دهد و اهميتي‌ داشته‌ باشد. نتيجة چنين‌ برخوردي‌ اين‌ مي‌شود كه‌ در سختي‌هاي‌ ديگر خودي‌ نمي‌بيند كه‌ بخواهد تصميمي‌ بگيرد و از حق‌ زندگي‌ خانواده‌ دفاع‌ كند، و اصلاً‌ آن‌ آمادگي‌ روحي‌ را نخواهد داشت‌ كه‌ اگر در يك‌ شرايط‌ سخت‌ و خاصي، مسئولیتي‌ در محيط‌ كوچك‌ خانواده‌ به‌ او محول‌ شد، بتواند از عهده‌ آن‌ برآيد. زندگي‌ را هم‌ كه‌ نمي‌شود پيش‌ بيني‌ كرد. ممكن‌ است‌ به‌ يك‌باره‌ تمام‌ مسئولیت‌ بر دوش‌ زن‌ بيفتد. او در اثر تحقير شدن، موقعيت‌ خودش‌ را در اين‌ نظام‌ خانوادگي‌ از دست‌ داده، ديگر آن‌ آمادگي‌ روحي‌ را براي‌ پرورش‌ فكري‌ فرزند هم‌ نخواهد داشت‌ كه‌ اين‌ خود، مسأله بسيار مهمي‌ است‌ و فقط‌ حكم‌ پرستاري‌ را پيدا مي‌كند كه‌ فقط‌ جنبة جسمي‌ فرزند را تأمين‌ مي‌كند نه‌ جنبه‌هاي‌ فكري‌ و روحي‌ او را؛ چون‌ در اثر ناديده‌ گرفتن‌ موقعيت‌ زن‌ در زندگي،‌ زمينة رشد روحي‌ همسر از بين‌ رفته؛ در نتيجه، آن‌ شايستگي‌ و آمادگي‌ را كه‌ براي‌ تغذيه‌ روحي‌ فرزند بايد دارا باشد ازدست‌ داده‌ و الآن‌ فاقد آن‌ شخصيت‌ است‌ و اگر كنترل‌ هم‌ نشود، ممكن‌ است‌ از نظر بي‌بند و باري‌ و خودرو بار آمدن‌ هم‌ ضرر و زيان‌ بيشتري‌ را براي‌ زندگي‌ و براي‌ فرزندانشان‌ به‌ بار آورد.

‌‌لذا بايد ضمن‌ اینکه‌ كنترل‌ مي‌شود، كنترل‌ بيشتر، كنترل‌ اخلاقي‌ باشد! نه‌ از راه‌ اعمال‌ زور و قدرت‌ و تحقير كردن‌ او.

‌‌بايد طوري‌ با او برخورد شود كه‌ خود به‌ خود از نظر اخلاقي‌ محدوديت‌هاي‌ لازم‌ را خود براي‌ خود به‌ وجود آورد، نه‌ اینکه‌ محدوديت‌هاي‌ لازم‌ را با زور و تهديد بخواهيم‌ برايش‌ به‌ وجود بياوريم؛ چون‌ به‌ اين‌ وسيله‌ تحقير مي‌شود و شخصيت‌ خود را ازدست‌ مي‌دهد. ولي‌ اگر با او طوري‌ برخورد كنيم‌ كه‌ خود او از نظر اخلاقي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ وظيفه‌اي‌ محدوديت‌ها را براي‌ خود ايجاد بكند، در اين‌ صورت‌ به‌ آنچه‌ كه‌ بايد، عمل‌ كرده، بدون‌ اینکه‌ شخصيت‌ خود را ازدست‌ داده‌ باشد؛ بلكه‌ احساس‌ يك‌ شخصيت‌ بيشتري‌ در خور خويش‌ مي‌كند؛ چون‌ ندانسته‌ از بي‌بند و باري‌‌ها كه‌ جز ضرر و زيان‌ براي‌ خود و خانواده‌ ندارد، خود را رهايي‌ بخشيده، و در اينجا احساس‌ شخصيت‌ بيشتري‌ مي‌كند و در نتيجه، هم‌ به‌ وظيفة خود عمل‌ كرده‌ و هم‌ آمادگي‌ بيشتري‌ براي‌ انجام‌ وظايف‌ بعدي‌ پيدا كرده‌ و با اين‌ وضعيت‌ مي‌تواند در شرايط‌ مختلف‌ به‌ وظيفة خود عمل‌ كند.

‌‌ولي‌ اگر از راه‌ تهديد و قدرت‌ پيش‌ رفتيم، قدرت‌ تصميم‌گيري‌ از او سلب‌ مي‌شود و در شرايط‌ سخت، قدرت‌ تصميم‌گيري‌ ندارد. در نتيجه‌ در شرايط‌ سخت، يا آلت‌ دست‌ اين‌ و آن‌ مي‌شود، يا در اثر ندانم‌ كاري‌ پشت‌ پا به‌ سعادت‌ خود و همسر و فرزندش‌ مي‌زند.

‌‌در زندگي‌ خانواده‌ انسان‌ علاقه‌ دارد كه‌ مثلاً‌ بهترين‌ همسر از نظر اخلاقي‌ و كردار و گفتار نصيبش‌ شود. يكي‌ از آرزوهاي‌ افراد همين‌ است. در همين‌ آية شريفه: «ربنا آتنا في‌ الدنيا حسنه‌ و في‌ الاخرة حسنه‌». تفسير به‌ همسر مؤ‌منه‌ و شايسته‌ شده‌ كه‌ نصيب‌ انسان‌ است. ولي‌ در اين‌ رابطه‌ هيچ‌ كس‌ به‌ تمام‌ آرزويش‌ نمي‌رسد، همچنان‌ كه‌ در بقية آرزوها؛ زيرا همسري‌ كه‌ عاري‌ از تمام‌ ضعف‌ها باشد، وجود ندارد. لذا، طبعاً‌ در حالي‌ كه‌ اين‌ آرزوي‌ هر انساني‌ است، هيچ‌ كس‌ به‌ اين‌ آرزوي‌ بزرگ ـ به‌ تمام ـ نمي‌رسد و نواقص‌ و ضعف‌هايي‌ دارد و مزايايي.

‌‌در درجة اول‌ بايد خودمان‌ را به‌ تمام‌ معنا حاضر كنيم، بعد از انجام‌ گرفتن‌ اين‌ پيمان، ديگر كاري‌ به‌ كار مزايا و خصلت‌هاي‌ خوب‌ نداشته‌ باشيم. هر چه‌ هست‌ خود را آمادة زندگي‌ به‌ تمام‌ معنا كنيم. از مزاياي‌ ظاهري‌ و خصلت‌هاي‌ باطني‌ هرچه‌ هست، از خوب‌ و بد، با تمام‌ وجود بايد خود را آمادة زندگي‌ كنيم. قبلاً‌ هر چه‌ دقت‌ بكنيم، مانعي‌ ندارد. ولي‌ بعدش، هرچه‌ بود بايد خود را حاضر براي‌ زندگي‌ با او كنيم. نه‌ حاضر تحميلي؛ بلكه‌ قبلاً‌ در وجودمان‌ علاقه‌مندي‌ ظاهري‌ و باطني‌ را به‌ وجود آوريم. اگر مزايا و خصلت‌هاي‌ خوب‌ زياد است‌ كه‌ چه‌ بهتر! اگر هم‌ كم‌ است، بالأخره‌ بايد يكي‌ با او زندگي‌ كند، و من‌ بايد نياز او را به‌ زندگي‌ مشترك‌ مرتفع‌ كنم. اگر مي‌خواهم‌ خدمت‌گزار باشم، اين‌ در صدر همة خدمت‌ها است.

‌‌غريزة مادر شدن‌ و تشكيل‌ زندگي‌ دادن‌ در زن‌ خيلي‌ زياد است. فقط‌ غريزة جنسي‌ نيست؛ با يك‌ دنيا آمال‌ و آرزو آمده. نبايد كاخ‌ آمال‌ و آرزوي‌ او را نابود كرد. اگر«اِنَّ‌الله‌ عِندَ قُلوبٌ‌ مُنْكسِرَه»‌ درست‌ است‌ و اگر قلبي‌ بشكند دعا به‌ اجابت‌ مي‌رسد، بيينيد شكستگي‌ قلب‌ او چه‌ اثر نامطلوبي‌ در زندگي‌ من‌ كه‌ دل‌ او را شكسته‌ام‌ مي‌گذارد و در روايت‌ هم‌ مي‌باشد، كه‌ انسان‌ محبت‌ خود را ابراز كند، به‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواهد به‌ او محبت‌ كند.

‌‌بايد به‌ همسر تفهيم‌ كرد كه‌ شما به‌ او علاقه‌مند هستيد؛ اثرات‌ زيادي‌ در جهت‌ رفع‌ ضعف‌ها و افزايش‌ نكات‌ مثبت‌ دارد. ا گر مسأله‌اي‌ مثل‌ اسارت‌ پيش‌ آمد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او به‌ زندگي‌ وفادار است. ممكن‌ است‌ در زندگي‌ براي‌ انسان‌ مسأله‌اي‌ پيش‌ بيايد. اگر همسر، وفاداري‌ شما را قبلاً‌ حس‌ كرده‌ باشد، وفاداري‌ نشان‌ خواهد داد و اگر غير اين‌ باشد، او هم‌ غير از اين‌ خواهد بود و اگر زندگي‌ با ناسازگاري‌ مواجه‌ شود، تربيت‌ فرزند فوق‌العاده‌ مشكل‌ خواهد شد.

والسلام.

*ج/منبع:منشور پاکی و خدمتگزاری

 

اضافه کردن دیدگاه جدید