خاطرات ام الاسرا/۳

یادم هست یک بار یک نامه از طرف اسیری به نام جعفرقلی جعفری از اردوگاه عنبر ( الانبار، کمپ۸)به دستمان رسید که در نهایت جرئت و بدون هیچ اقدام امنیتی نوشته شده بود. او فقط در ابتدای نامه آیه «وجعلنا»[۱] را جهت دور ماندن این نامه از نگاه سانسورچی‌ها نوشته و بعد به صراحت حضرت امام; را مخاطب قرار داده، برایشان نامه نوشته بود. حتی در قسمت گیرنده نوشته بود: ایران، تهران، جماران، منزل روح‌الله الموسوی الخمینی.

جعفرقلی جعفری که از اهالی فارس و همشهری خودم بود در انتهای نامه‌اش خطاب به امام; نوشته بود: قربان جدت شوم امام خودت ببرش ايران[۲].

واقعاً این اتفاق جز معجزه چیز دیگری نبود، چون بچه‌ها آنجا تحت شدیدترین اقدامات امنیتی زندگی می‌کردند و در صورت بردن نام امام; و طرفداری از مکتبش به بدترین حالت ممکن شکنجه می‌شدند، دیگر چه رسد به نوشتن یک نامه آن هم به این صراحت!

حضرت امام; هم لطف فرمودند و مختصر و مفید جواب نامة او را دادند و ما هم آن را فرستادیم بغداد.

 

[۱]. «وجعلنا من بين ايديهم سداً و من خلفهم سداً، فاغشيناهم فهم لا يبصرون» آيه نهم، سوره يس.

[۲]. نمونة اين نامه در بخش ضمايم آمده است.

اضافه کردن دیدگاه جدید