حرمت‌ انسان‌

  اين‌ سخنراني‌ حدود ساعت‌ ده‌ و نيم‌ صبح، در آسايشگاه ‌دو، در حالي‌ انجام‌ شد كه‌ عراقي‌ها ـ چون‌ مي‌خواستند حاج‌ آقا را به‌ اردوگاهي‌ ديگر ببرند ـ به‌ او يك‌ ساعت‌ فرصت‌ دادند تا بدون‌ هيچ‌ مزاحمتي‌ از جانب‌ آن‌ها، آخرين‌ سخن‌هايش‌ را براي‌ اسراي‌ اردوگاه‌ كه‌ حدود۱۵۰ نفر بودند، بيان‌ كند. ايشان‌ ايستاده، اين‌ سخنراني‌ را ايراد كرد و همة افراد در آسايشگاه ‌دو به‌ صورت‌ فشرده، بر زمين‌ نشسته‌ بودند و برخي‌ از آن‌ها سر‌ها را به‌ زير انداخته، اشك‌ مي‌ريختند. روز سه‌شنبه‌ هفدهم‌ مرداد سال ۱۳۶۸ هجری شمسی برابر با ششم محرم سال ۱۴۱۰ هجری قمری بود؛ دوري‌ از آن‌ مرد خدا و ساحل‌ امن‌ و ايمان، بسيار سخت بود. مي‌خواستند او را به‌ اردوگاه‌ تازه‌ تأسيس‌ هفده (تكريت) ببرند، تا بتواند آن‌ها را با رفتار كريمانه‌اش‌ به‌ آرامش‌ دعوت‌ كند. دست‌ خدا بر سر اسيران‌ ايراني‌ بود كه‌ آن‌ حكيم‌ حليم‌ را براي‌ هدايت‌ و آرام‌ كردن‌ آن‌ بندگان‌ پاكش، از اين‌ اردوگاه‌ به‌ آن‌ اردوگاه‌ مي‌برد.

 

 

«‌‌لا حَوْلَ‌ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ‌ العَليِّ‌ العَظيم».

 

برادران‌ عزيز! خداوند همة شما را در ساية بندگي‌ خود ياري‌ فرمايد و از خير دنيا و آخرت‌ برخوردار، با سربلندي‌ برگشته، ماية افتخار و عزت‌ براي‌ هم‌وطنان‌ و مسلمين‌ باشيد!

 

‌‌در اين‌ فرصت‌ كوتاهF[۱]F اولاً‌ بنده‌ از شما جز لطف‌ و محبت‌ و بزرگواري‌ چيزي‌ نديدم. بنده‌ كه‌ شايسته‌ اداي‌ حق‌ نيستم. اميدوارم‌ مولي‌ اميرالمؤ‌منين‌۷ پاسخگوي‌ لطف‌ و محبت‌هاي‌ شما باشند، كه‌ يقيناً‌ خواهند بود، و اين‌ نشانه‌ حق‌شناسي‌ شما در پيشگاه‌ پروردگار و ائمه‌ و مكتبتان‌ مي‌باشد. اميدوارم‌ كه‌ شما سپاسگزار اين‌ گذشت، در مقابل‌ پروردگار و پيشگاه‌ ائمه معصومين ‌باشيد و يقيناً‌ هستيد.

 

‌‌برادران‌ عزيز! در اين‌ فرصت‌ كوتاه‌ دو چيز را در نظر داشته‌ باشيد؛ يكي‌ در نظر داشتن‌ عظمت‌ پروردگار عالم، و يكي‌ ضرورت‌ حرمت‌ افراد.

 

‌‌با در نظر داشتن‌ عظمت‌ پروردگار عالم، حدود الهي‌ را رعايت‌ كنيد! و به‌ هيچ‌ عنوان، حدود الهي‌ به‌ دست‌ شما پايمال‌ نشود! با توجه‌ داشتن‌ به‌ اهميت‌ حفظ‌ حرمت‌ انسان‌ها سعي‌ كنيد در سخت‌‌ترين‌ لحظات، حرمت‌ انسان‌ها را حفظ‌ كنيد. آقا اميرالمؤ‌منين‌ مي‌فرمايند بايد طوري‌ باشيد و به‌ شكلي‌ حقوق‌ انسان‌ها را ادا كنيد كه‌ وقتي‌ خدا را ملاقات‌ مي‌كنيد، هيچ‌ حقي‌ در گردن‌ ما نباشد. حقوق‌ انسان‌ها را ادا كنيد تا در قيامت‌ خداوند را «املس»F[۲] ملاقات‌ كنيد.

 

‌‌با توجه‌ به‌ اصطكاكي‌ كه‌ با انسان‌ها داريم، بعضي‌ وقت‌ها مي‌گوييم ما حرمت‌ انسان‌ها را خيلي‌ نگه‌ داشتيم. آن‌ها كه‌ قبلاً‌ از اين‌جا رفتند. البته‌ رفتند. و اين‌ مطلب‌ را كه‌ مي‌گويم‌ چون‌ هر دو را از اين‌جا برده‌اند، ذكر مي‌كنم.

 

‌‌يك‌ بار پيرمردي ـ آقاي‌ آصفي ـ با يكي‌ حرفش‌ شد. به‌ آن‌ طرف‌ گفتم: بي‌احترامي‌ نكن! گفت: اگر به‌ مرده‌ زياد احترام‌ بگذاري، كفنش‌ را نجس‌ مي‌كند.

 

‌‌مگر ما فكر مي‌كنيم‌ با محبت‌ در مقابل‌ انسان‌ها اداي‌ حق‌ مي‌كنيم؟ به‌ خدا حق‌ انسان‌ها خيلي‌ بالا است.

 

‌‌من‌ كه‌ لايق‌ نيستم‌ بفهمم. اما اهميت‌ حق‌ انسان‌ از آن‌ نمازهايي‌ كه‌ ما مي‌خوانيم‌ بيش‌تر است. تازه‌ در نمازهايمان‌ مي‌گوييم: ما را به‌ راه‌ راست‌ هدايت‌ كن! تا بتوانيم‌ حق‌ انسان‌ها را حفظ‌ كنيم‌ و حق‌ و حقوق‌ انسان‌ها به‌ دست‌ ما پايمال‌ نشود. حق‌ انسان‌ها بالا‌تر است. مي‌دانيد چقدر بالا است؟ قبلاً‌ اشاره‌ كردم، آقا امام‌ حسين‌ در برخوردي‌ كه‌ مي‌كنند، چند صد دينار پول‌ به‌ كسي‌ از پشت‌ در مي‌دهند؛ در را باز نمي‌كنند و مي‌گويند: «من‌ شرمم‌ مي‌آيد به‌ تو نگاه‌ كنم، چون‌ بيش‌تر نداشتم‌ كه‌ كمك‌ كنم». آقا امام‌ حسين‌ پول‌ را از پشت‌ در مي‌دهند. این است اهميت‌ حفظ‌ حرمت‌ انسان‌ها. آقا امام‌ حسين‌  چه‌ جور فكر مي‌كنند و من‌ چه‌ جور فكر مي‌كنم! آن‌ معيار است‌ براي‌ اهميت‌ حقوق‌ انسان‌ها به‌ گردنمان، نه‌ حركت‌ من‌ ناچيز و نالايق‌ كه‌ با كم‌ترين‌ چيزي‌ در اداي‌ حق‌ بزرگ‌تر‌ها كوتاهي‌ مي‌كنم؛ با كم‌ترين‌ چيز حق‌ انسان‌ها را پايمال‌ مي‌كنم.

 

‌‌ائمه‌ مي‌فرمايند:‌‌ «ما هيچ‌ شبي‌ را صبح‌ نكرديم‌ كه‌ حقي‌ به‌ گردنمان‌ باشد». امام‌ امت‌ نشسته‌ بودند، دو، سه‌ نفر با هم‌ صحبت‌ مي‌كردند. سه، چهار نفر ديگر هم‌ نشسته‌ بودند. زمان‌ طلبگي‌ امام‌ است. دو، سه‌ مرتبه‌ به‌ آن‌ها مي‌گويند: «آقا يك‌ كمي‌ آهسته‌‌تر»! بعد كه‌ صدا را پايين‌‌تر نمي‌آورند، مي‌فرمايند: «آخر، حق‌‌الناس‌ است. شما بلند صحبت‌ مي‌كنيد. دو نفر ديگر اينجا نشسته‌اند. يا بي‌حرمتي‌ به‌ آن‌ها مي‌شود، يا ناراحت‌ مي‌شوند».

 

‌‌فكر نكنيم‌ ما بتوانيم‌ از عهدة اداي‌ حق‌ برآييم. هرچقدر هم‌ تلاش‌ كنيم، هرچقدر هم‌ كوتاه‌ بياييم، باز نتوانسته‌ايم. سعي‌ كنيم، حتي‌ اگر بي‌جهت، سعي‌ كنيم‌ دل‌ شكسته‌اي‌ را به‌ دست‌ بياوريم، به‌ هر قيمت؛ ولي‌ چه‌ با جهت‌ و چه‌ بي‌جهت‌ از ما ناراحت‌ نشود. حدود الهي‌ را رعايت‌ كنيم! مرزبندي‌هاي‌ الهي‌ را نشكنيم. حرمت‌ انسان‌ها را حفظ‌ كنيم‌ و كم‌ترين‌ بي‌حرمتي‌ از جانب‌ ما نشود و دلي‌ از ما ناراحت‌ نشود. اين‌ انسان‌ بداند هركجا باشد، در اين‌ دنيا دست‌ حق‌ و دعاي‌ خير انسان‌ها دستگير او خواهد بود و آن‌ها او را ياوري‌ مي‌كنند.

 

‌‌مسأله حفظ‌ حرمت انسان‌ها، از سخت‌‌ترين‌ وظايف‌ و اموري‌ است‌ كه‌ بر عهدة انسان‌ است. حال، اين‌ انسان‌ هر كه‌ مي‌خواهد باشد. حقي‌ دارد كه‌ انسان‌ بايد ادا كند؛ كه‌ اين‌ خيلي‌ بار سنگيني‌ است. هركه‌ مي‌خواهد باشد. اگر او كوتاهي‌ كرد در اداي‌ حقِ‌ من‌ يا ديگري، من‌ نبايد وظيفه‌ام‌ را در رابطه‌ با او زير پا بگذارم. اگر گذاشتم، به‌ تعهدات‌ اخلاقي‌ و به‌ تعهدات‌ بندگي‌ خودم‌ در پيشگاه‌ حق‌ بي‌توجهي‌ كرده‌ام. پشت‌ كرده‌ام، و آن‌ ارزش‌ را كه‌ در اين‌ راه‌ مي‌توانستيم‌ كسب‌ كنيم،‌ ازدست‌ داده‌ايم. اشتباه‌ ما اين‌ است‌ كه‌ مي‌گوييم‌ چون‌ او بي‌توجهي‌ كرد، من‌ هم‌ همان‌ كنم. در حالي‌ كه‌ بايد گفت: هرچند كه‌ او به‌ من‌ و حق‌ من‌ بي‌توجهي‌ كرده‌ باشد، باز هم‌ حق‌ او در نظر من‌ محترم‌ است‌ و حفظ‌ حرمت‌ او براي‌ من‌ واجب‌ و لازم‌ است.

 

‌‌مگر پيامبران‌ الهي‌ را نديديم‌ كه‌ در اداي‌ حق‌ انسان‌ها چگونه‌ فداكاري‌ مي‌كردند؟! مادر را كه‌ ديده‌ايم. ياد آن‌ مادر به‌ خير! حمام‌ آتش‌ گرفته‌ بود. مادر وارد حمام‌ شد، بچه‌ را آورده‌ بود؛ اما فكر مي‌كرد كه‌ بچه‌ داخل‌ حمام‌ است. دو بار به‌ دنبال‌ فرزند داخل‌ حمام‌ رفت‌ و آنقدر ماند تا سوخت؛ در حالي‌ كه‌ بچه‌ فقط‌ دستش‌ سوخته‌ بود. از هم‌كلاسي‌هاي‌ ما بود. اگر انبياي‌ الهي‌ را نديديم، حفظ‌ حرمت‌ انسان‌ها را از مادر درس‌ بگيريم‌ و يقين‌ بدانيد انبياي‌ الهي‌ بيش‌ از مادرِ‌ مهربان،‌ احساس‌ مسئولیت‌ مي‌كردند. اگر اين‌‌طور باشيم‌ هميشه‌ در مقابل‌ وجدانمان‌ يك‌ آرامش‌ خاطر خواهيم‌ داشت‌ و با وجدان‌ آرام‌ زندگي‌ مي‌كنيم. در پيشگاه‌ خدا هم‌ همين‌ طور.

 

‌‌اينجا هم‌ اسارت‌ است. هر كسي‌ نگراني‌ دارد، افكار مختلف‌ دارد. انسان‌ ظاهرش‌ را نبيند. انسان‌ در عين‌ حالي‌ كه‌ سالم‌ و قوي‌ است‌ و روحيه‌اي‌ عالي‌ دارد، به‌ يك‌ مو بند است. بعضي‌ وقت‌ها با سلامتي‌ راه‌ مي‌رود؛ اما يك‌مرتبه‌ ضعيف‌ مي‌شود و مي‌افتد. از نظر روحي‌ انسان‌ ضعيف‌تر است‌ تا از نظر جسمي.

 

‌‌نكند حركت‌ ما باعث‌ تأثر خاطر برادري‌ شود! از اینکه‌ او حق‌ ما را ناديده‌ گرفت،‌ چشم‌ بپوشيم. اين‌ نشانة بلند نظري‌ است. اين‌ نشانة جوانمردي‌ و گذشت‌ است. از اینکه‌ او حرمت‌ مرا نگه‌ نداشت، ما نگه‌ داريم! فكر اين‌ را بكنيم‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ او را آزرده‌ مي‌كند و اين‌ آزردگي‌ خاطر براي‌ هميشه‌ آرامش‌ روحي‌ را از او سلب‌ مي‌كند. اين‌ براي‌ ما مهم‌ است. به‌ اين‌ طرفش‌ فكر كنيد؛ آن‌ هم‌ در اسارت، آن‌ هم‌ عزيزي‌ كه‌ همه‌ چيزش‌ را پشت‌ سرگذاشته‌ در راه‌ خدمت‌ به‌ وطن‌ و هم‌وطنانش. در مقابل‌ اين‌ انساني‌ كه‌ اين‌‌قدر گذشت‌ كرده، چقدر گذشت‌ كنم‌ تا حقش‌ را ادا كنم! اگر پا روي‌ چشم‌ من‌ بگذارد، جا دارد. آيا فكر مي‌كنم‌ حقش‌ را ادا كرده‌ام؟ نه؛ چون‌ من‌ براي‌ يك‌ نفر كاري‌ نكرده‌ام؛ بلكه‌ او خود را فداي‌ يك‌ ملت‌ و يك‌ كشور كرده‌ است. او در برابر يك‌ ملت‌ فداكاري‌ كرده. اگر من‌ يك‌ نفر براي‌ او فدا شوم،‌ كاري‌ نكرده‌ام. اين‌ نشانة قدرشناسي‌ و نشانة حق‌شناسي‌ است‌ و در واقع‌ نشانة جوانمردي‌ شما است.

 

‌‌فكر خودتان‌ را نكنيد! به‌ فكر ديگري‌ باشيد! اگر من‌ به‌ فكر خودم‌ و شما هم‌ به‌ فكر خودتان‌ باشيد، ديگران‌ را هميشه‌ بايد كنار زد. فكر ديگران‌ باشيد! اين‌ فكر، آرامش‌ خاطر به‌ شما مي‌دهد و رحمت‌ پروردگار را شامل‌ حال‌ شما مي‌كند. فكر اين‌ نباش‌ كه‌ اعصاب‌ خودت‌ خُرد شده. فكر اين‌ باشيد كساني‌ كه‌ در كنار شما زندگي‌ مي‌كنند كه‌ قدي‌ رعنا دارند و روحيه‌اي‌ عالي؛ اما بار‌ها خصوصي‌ به‌ من‌ گفته‌اند: هر وقت‌ يك‌ صدا بلند مي‌شود، تمام‌ اعصابم‌ مي‌لرزد. ما در چنين‌ وضعيتي‌ زندگي‌ مي‌كنيم. شايد كساني‌ به‌ شما هم‌ گفته‌اند. در چنين‌ محيطي، حق‌ ديگران‌ به‌ گردن‌ ما خيلي‌ بيش‌تر از محيط‌ آزاد است. سنگيني‌ آن‌ از كوه‌ بيش‌تر و از فداكاري‌ در جبهه‌ به‌ مراتب‌ بالا‌تر است؛ چرا كه‌ آن‌جا فقط‌ يك‌ لحظه‌ بود. اما اينجا، آنقدر بايد دندان‌ روي‌ جگر بگذاريم، آنقدر بايد تحمل‌ بكنيم كه‌ بتوانيم‌ در مقابل‌ تمامي‌ اين‌ مسائل‌ حركت‌ آرام‌ خود و حقوق‌ آن‌ها را حفظ‌ كنيم!

 

‌‌بنده‌ در واقع‌ هميشه‌ شرمنده‌ از نهايت‌ لطف‌ شما و شرمنده‌ از كوتاهي‌هاي‌ خودم‌ هستم. اميدوارم‌ عواطف‌ انساني‌ شما را پاسخ‌گو باشم. خداوند شما را در هر كجا هستيد، محفوظتان‌ بدارد و كساني‌ كه‌ در كنار شما هستند، خير ببينند و خودتان‌ يقيناً‌ خير خواهيد ديد. هيچ‌ شكي‌ هم‌ در آن‌ نيست.

 

‌‌در اين‌ مدت‌ دو سال‌ و خرده‌اي‌ با اين‌ احساس‌ مسئولیت‌ فرد فرد شما الحمدالله‌ محيط‌ آرامي‌ داشتيم. هيچ‌ وقت‌ يك‌ دست‌ صدا ندارد. اين‌ دست‌هاي‌ شما بود كه‌ در دست‌ هم‌ قرار گرفت‌ و الحمدالله‌ تا بدين‌ جا پيش‌ برد و كار را همگي‌ پيش‌ بردند.

 

‌‌ان‌شاءالله‌ پايان‌ اسارت‌ نزديك‌ باشد و اين‌ لطف‌ و محبت‌ را نسبت‌ به‌ يكديگر روز به‌ روز بيش‌تر كنيد. به‌ فكر اینکه‌ ديگري‌ به‌ من‌ لطفي‌ داشته‌ باشد تا من‌ هم‌ نسبت‌ به‌ او لطفي‌ داشته‌ باشم‌ نباشيد! به‌ فكر اینکه‌ من‌ چه‌ مي‌توانم‌ بكنم‌ باشيد!

 

‌‌بزرگترهايي‌ كه‌ در كنار شما هستند، همچون‌ آقاي‌ جمشيدي، آقاي‌ عنذي، آقاي‌ ايرلو، آقاي‌ فرج‌ آبادي، خالو محمد و... F[۳]F پروانه‌وار در اطراف‌ اين‌ها باشيد! نسبت‌ به‌ يكديگر همان‌ احساس‌ برادري‌ كه‌ باهم‌ در خانه‌ داشتيد داشته‌ باشيد.

 

‌‌از برادراني‌ كه‌ در اين‌ مدت‌ زحمت‌ كشيدند، در رأس‌ آن‌ها آقاي‌ ايرلو، آقاي‌ بني‌ هاشمي، آقاي‌ حسن‌ ساعتلو، دستجردي، توكلي، علي‌ آقا، آقا كريم‌ يزديF[۴]F و همة آقاياني‌ كه‌ در گوشه‌ و كنار فعاليت‌ مي‌كردند، تشكر مي‌كنيم. رعايت‌ حق‌ اين‌ها مهم‌ است. بدانيد كه‌ «فلنِعْم‌ اَجْر العامِلين» و اجر كساني‌ كه‌ خدمت‌ مي‌كنند بيش‌تر از اين‌ها است‌ كه‌ ما تصور مي‌كنيم.

 

‌‌من‌ در مقابل‌ برادران‌ بزرگ‌تر واقعاً‌ شرمنده‌ام‌ و در مقابل‌ همسالان‌ و كوچكتر‌ها عذر مي‌خواهم.

 

‌‌خدا همه‌ را به‌ سلامت‌ نگه‌ دارد. حرمت‌ بزرگ‌تر‌ها را همان‌ طور كه‌ در خانه‌ حفظ‌ مي‌كرديد، اين‌جا به‌ مراتب‌ بيش‌تر بايد حفظ‌ شود. آقايان‌ عراقي‌ كه‌ در اين‌ مدت‌ در خدمتشان‌ بوديم، جداً‌ از حق‌ نبايد گذشت، كه‌ با حسن‌ اخلاقي‌ كه‌ شما نشان‌ داديد، متقابلاً‌ آن‌ها هم‌ خوب‌ عمل‌ كردند. سعي‌ بفرماييد هم‌ رابطة بين‌ خودتان‌ و هم‌ رابطة با آن‌ها همين‌ طور باقي‌ بماند. اين‌ روابط‌ اگر تقويت‌ بشود بهتر است.

 

‌‌يك‌ روز بنده‌ ديدم‌ كه‌ يك‌ نفر ناراحت‌ شد، از سلامي‌ كه‌ به‌ آن‌ها داده‌ شد. گفتم‌ آقاجان! ما اين‌جا مي‌خواهيم‌ زندگي‌ كنيم. خودش‌ بعداً‌ متوجه‌ شد و مسأله‌اش‌ حل‌ شد. حفظ‌ آرامش‌ همان‌ طور بر ما لازم‌ است‌ كه‌ نماز بر ما امري لازم‌ است‌ و حفظش‌ بر ما لازم‌ و واجب‌ است‌ و جداً‌ واجب‌ است. آرامش، باعث‌ سلامتي‌ جمع‌ مي‌شود. بايد طوري‌ حركت‌ كنيم‌ كه‌ برادراني‌ كه‌ در كنار شما هستند، كم‌ترين‌ نگراني‌ نداشته‌ باشند. هر چقدر كه‌ آرامش، بيش‌تر باشد، سلامتي‌ روحي‌ نيز بيش‌تر است. در سلامتي‌ روحي‌ و جسمي‌ خود كوشا باشيد! مسأله بود و نبود ما مطرح‌ نيست. آنچه‌ مهم‌ است‌ وظيفه‌شناسي‌ است.

 

‌‌بنده‌، خدا را شاكرم‌ كه‌ خدمت‌گزار شما بودم. مسأله‌ اين‌ باشد كه‌ ما براساس‌ وظيفه‌ عمل‌ مي‌كنيم‌ و به‌ اين‌ وظيفه‌ پايبنديم. با وجود بزرگ‌تر‌ها همچون‌ آقاي‌ جمشيدي و بقية آقايان،‌ با شور و مشورت‌ آن‌ها حركت‌ كنيد. هيچ‌ مسأله‌اي‌ نخواهد بود. خدا همه‌تان‌ را به‌ سلامت‌ بدارد! همة شما عزيزان‌ را به‌ خدا مي‌سپارم.

والسلام.F[۵]

 

 

 

 

[۱]. اين‌ سخنراني‌ حدود ساعت‌ ده‌ و نيم‌ صبح، در آسايشگاه ‌دو، در حالي‌ انجام‌ شد كه‌ عراقي‌ها ـ چون‌ مي‌خواستند حاج‌ آقا را به‌ اردوگاهي‌ ديگر ببرند ـ به‌ او يك‌ ساعت‌ فرصت‌ دادند تا بدون‌ هيچ‌ مزاحمتي‌ از جانب‌ آن‌ها، آخرين‌ سخن‌هايش‌ را براي‌ اسراي‌ اردوگاه‌ كه‌ حدود۱۵۰ نفر بودند، بيان‌ كند. ايشان‌ ايستاده، اين‌ سخنراني‌ را ايراد كرد و همة افراد در آسايشگاه ‌دو به‌ صورت‌ فشرده، بر زمين‌ نشسته‌ بودند و برخي‌ از آن‌ها سر‌ها را به‌ زير انداخته، اشك‌ مي‌ريختند. روز سه‌شنبه‌ هفدهم‌ مرداد سال ۱۳۶۸ هجری شمسی برابر با ششم محرم سال ۱۴۱۰ هجری قمری بود؛ دوري‌ از آن‌ مرد خدا و ساحل‌ امن‌ و ايمان، بسيار سخت بود. مي‌خواستند او را به‌ اردوگاه‌ تازه‌ تأسيس‌ هفده (تكريت) ببرند، تا بتواند آن‌ها را با رفتار كريمانه‌اش‌ به‌ آرامش‌ دعوت‌ كند. دست‌ خدا بر سر اسيران‌ ايراني‌ بود كه‌ آن‌ حكيم‌ حليم‌ را براي‌ هدايت‌ و آرام‌ كردن‌ آن‌ بندگان‌ پاكش، از اين‌ اردوگاه‌ به‌ آن‌ اردوگاه‌ مي‌برد.

[۲]. اشاره به حكمت شمارة ۴۰۹ نهج‌البلاغه

[۳]. اين‌ها افراد مسن اردوگاه بودند.

[۴]. اين افراد، خدمتگزاران اردوگاه بودند؛ از قبيل ارشدهاي اردوگاه و آسايشگاه و ... .

[۵]. در پايان‌ اين‌ سخنراني‌ (كه‌ ايشان‌ ايستاده‌ ايراد فرمود) همة اسراي‌ اردوگاه‌ كه‌ در آسايشگاه ‌دو به‌ صورت‌ فشرده‌ جمع‌ شده‌ بودند، بر سر حاج‌ آقا ريختند تا او را ببوسند و آن‌ رهبر محبوب‌ را با ابراز محبت‌هاي‌ خويش‌ بدرقه‌ كنند، ناگهان‌ در آن‌ جمع‌ِ دوستان‌ وفادار، يك‌باره‌ صداي‌ او در آسايشگاه‌ طنين‌ افكند. همه‌ ساكت‌ شدند: «خالِطوا الناس‌ مُخالِطة ان‌ متم‌ مَعَها بِكوا عَليكُم‌ وَ اِنْ‌ عشتم‌ حنوا اِليكُم». با مردم‌ چنان‌ رفتار كنيد كه‌ اگر مُرديد يا از ميان‌ آن‌ها رفتيد، بر شما بگريند و اگر به‌ زيستن‌ در ميان‌ آن‌ها ادامه‌ داديد، مشتاقانه‌ به‌ سويتان‌ روي‌ آورند. همة زندگي‌ آن‌ مرد خدا، تفسير عمليِ‌ و مصداق‌ روشنِ‌ اين‌ سخن‌ اميرالمؤ‌منين‌ بود، و او چه‌ زيبا فرمود!

وقتي‌ خواست‌ پايش‌ را از اردوگاه‌ بيرون‌ گذارد، همه‌ با چشم‌هايي‌ محزون‌ جلوي‌ درب‌ اردوگاه‌ جمع‌ شده‌ بودند. «احسان» سرباز عراقي‌ هم‌ او را نگاه‌ مي‌كرد. سيد يك‌باره‌ احسان‌ را چون‌ فرزند خويش‌ در آغوش‌ گرفت‌ و با او خداحافظي‌ كرد و گفت: يا اخي‌ احسان! انا ما انسي‌ خدماتكم‌ الصادقة (اي‌ برادر احسان! من‌ خدمت‌هاي‌ صادقانة شما را فراموش‌ نمي‌كنم). احسان، سرباز عراقي‌ به‌ گريه‌ افتاد و تسليم‌ اخلاق‌ كريمانة سيد شده‌ بود.

وقتي‌ كه‌ پا را از اردوگاه‌ بيرون‌ گذارد، كف‌ دست‌هايش‌ را بر زمين‌ زد و خاك‌ آن‌ را بر صورت‌ خود ماليد و آن‌ گاه، نرده‌هاي‌ درب‌ اردوگاه‌ را با دست‌ لمس‌ كرد و باز بر چهرة خود كشيد. كف‌ دست‌ راستش‌ را بوسيد و به‌ اسراي‌ مظلوم‌ پرتاب‌ كرد و به‌ سوي‌ اردوگاه‌ جديد به‌ راه‌ افتاد.

اضافه کردن دیدگاه جدید