تپه های الله اکبر

«وای بر من! وای بر من!اگر لحظه ای پشت به جبهه کنم،در حالی که دشمن سرزمین ما را اشغال کرده و ناموس ما را تهدید می کند. حضور در جبهه یک تکلیف شرعی است و رفتن به مرخصی نیز نوعی از حضور در جبهه می باشد. شما که می خواهید به مرخصی بروید،استراحت کنید و برگردید موردی ندارد. این هم نوعی حضور در جبهه است.»   در پی تهاجم گسترده ارتش بعث عراق به خاک ایران، شهر بستان در ۲۲مهر ۱۳۵۹اشغال شد و ۲۷مهر نیز تپه های الله اکبر- که یک بار هفته ی اول جنگ از دشمن پس گرفته شده بود- به دست دشمن افتاد. نیروهای عراقی تا اواخر اردیبهشت ۱۳۶۰ در آنجا مستقر بودند و بر منطقه تسلط داشتند.

IMG10381787

تپه های تیره رنگ و سنگی که در بین مردم منطقه به تپه های الله اکبر شهرت دارد.اگر چه ارتفاع چندانی ندارد،اما با شیارهای عمیق و ناهمواری تپه ها، محل مناسبی برای اختفای نیروها و تجهیزات شان بود. با توجه به تسلط تپه ها بر شمال سوسنگرد و غرب حمیدیه،دشمن در ابتدای جنگ آن را به دژ مستحکمی تبدیل کرد و مین های بسیاری در اطراف آن پراکند.   سپس توپخانه و تانک های خورا مستقر کرد. دشمن حتی جاده ی آسفالته را زیر نظر داشت و کوچک ترین حرکتی را با توپخانه سرکوب می کرد.آزادسازی تپه های الله اکبر برای نیروهای ایرانی و شخص دکتر چمران بسیار مهم بود. چرا که علاوه بر کاستن شدت آتش توپخانه دشمن بر هویزه و سوسنگرد، می توانستند شهر بستان را آزاد کنند و نیروهای متجاوز را عقب برانند.   دکتر چمران بعد از آزادی سوسنگرد،در حالی که تحت مداوا قرار داشت پیشنهاد آزاد سازی تپه ها را داد. او عقیده داشت در آن روزها- که مصادف با عاشورای حسینی بود- رزمندگان از روحیه ی مذهبی بالایی برخوردارند.از طرفی دشمن در اثر شکست در سوسنگرد روحیه ی نظامی ضعیفی دارد.   جلسه ی هماهنگی برای تسخیر تپه های الله اکبر با شرکت تیمسار شهید فلاحی، شهید فضل الله محلاتی، فرمانده لشکر۹۲زرهی و شهید رستمی از سپاه مشهد در بیمارستانی که دکتر چمران بستری بود تشکیل شد.   شب عاشورا(۲۶آبان ۱۳۵۹)دکتر چمران اصرار داشت تا حمله انجام شود.اما زمان برای آماده سازی نیروها اندک بود.   عملیات مورد نظر به اجرا در نیامد،اما طرح آن مقدمه ای برای آزاد سازی تپه های الله اکبر شد.   پشت تپه های الله اکبر، تپه های رملی مشهور به شوهینیه موجود است. این تپه ها بسیار صعب العبور است. نه جاده ای وجود دارد و نه آبی و عبور وسایل نقلیه و ادوات جنگی امکان پذیر نیست.   دکتر چمران برای جلوگیری از نفوذ دشمن و شناسایی منطقه به سوی حمیدیه و اهواز، نیروهایی از رزمندگان ستاد جنگ های نامنظم را به آنجا فرستاد.آنان از طریق جاده اهواز-اندیمشک از پلی گذشته و بعد از ۶ساعت و عبوراز یک جاده خاکی و طولانی به تپه های رملی رسیدند.   «دکتر[چمران]پیشنهاد رفتن گروهی را که سرگروهی آن را من برعهده داشتم. به ارتفاعات الله اکبر داد که کاملا اشراف بر سوسنگرد و بستان داشت، قبل از انتقال گروه، شخصا برای شناسایی منطقه راهی جبهه بستان و ارتفاعات الله اکبر شدم. گزارشی از موقعیت دشمن خدمت دکتر تقدیم کردم. با نشستی که با ایشان داشتیم، نتیجه این شد که برای فراهم آمدن زمینه آزاد سازی بستان،ابتدا باید ارتفاعات شمالی بستان از لوث وجود پلید دشمن پاک سازی شود. نیروهای دشمن اشغالگر در بالاترین ارتفاعات این منطقه مستقر بودند. پیشنهاد دکتر این شد که گروهی با حمله فریبنده از جبهه خلاف جبهه اصلی، دشمن را متوجه خود کند. بعد از سرگرم شدن دشمن به این حمله فرعی، حمله اصلی را همه نیروها از ارتش و سپاه و جنگ های نامنظم، با هماهنگی و فرماندهی سردار شهید دکتر چمران آغاز نمایند.   حمله ی فریبنده به گروه ما محول شد که فکر می کنم گروه۱۹از گروه های جنگ های نامنظم بود. گروهی که عهده دار حمله فریبنده می شد را گروه طعمه می نامیدند.»   این گروه۳روز فرصت استراحت داشت. در یکی از همین  روزها صحبت از مرخصی و زمانی برای استراحت به میان آمد که عکس العمل سید علی اکبر ابوترابی رابر انگیخت. در حالی که چهره اش برافروخته شده بود، در سخنانی محبت آمیز،هم رزمانش را به تقوا و اخلاص توصیه و آنها را متوجه توفیق حضور در جبهه کردو آن را فرصتی الهی برشمرد، سپس با مشتی گره کرده چند مرتبه بر سینه ی خود کوبید و این گونه بیان کرد:   «وای بر من! وای بر من!اگر لحظه ای پشت به جبهه کنم،در حالی که دشمن سرزمین ما را اشغال کرده و ناموس ما را تهدید می کند. حضور در جبهه یک تکلیف شرعی است و رفتن به مرخصی نیز نوعی از حضور در جبهه می باشد. شما که می خواهید به مرخصی بروید،استراحت کنید و برگردید موردی ندارد. این هم نوعی حضور در جبهه است.»   پس از سخنان ابوترابی، دوستانش از رفتن به مرخصی منصرف شدند اما به اصرار او به مرخصی رفتند.   ابوترابی آنها را تا راه آهن بدرقه کرد. ایستاد تا آنها سوار قطار شوند و رفتند. آنها زمانی که بازگشتند خبر شهادت سید علی اکبر ابوترابی را در یک عملیات شناسایی شنیدند.!   «بعد از سه روز استراحت، گروه عازم جبهه الله اکبر، برای انجام یک عملیات در واقع انتحاری(شهادت طلبانه)شد. دکتر چمران فرماندهی یک عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران و نیروهای جنگ های نامنظم را برعهده داشت.   هنگام حرکت گروه طعمه فرا رسید. وقتی خواستم برای خداحافظی خدمت دکتر برسم،ایشان صورتم را بوسید. قطرات اشک این برادر بر روی گونه هایم چکید.او با کمال صلابت و اقتدار اظهار داشت: راهی که پیش گرفته ای یقیناً شهادت را به همراه خواهد داشت. شهادتم را تبریک گفت و اظهار داشت: راهی است که همه تا پیروزی در  پیش خواهیم داشت.این کلام برخاسته از ایمان و عمق جان این عارف بزرگوار، چنان اثر مثبتی در همه گروه از خود باقی گذاشت که همگی بی پروا، به قصد مبارزه با دشمن، در دل نیروی بعثی حرکت کردیم.   دقیقا به خاطر دارم به جای آنکه نگران مرگ و کشته شدن باشیم و از دست دادن زندگی خود [را]اندیشه کنیم، همه گروه مشتاق شهادت بودند.   سحرگاه که در قلب دشمن قرار گرفتیم و خطری جدی تر همه را تهدید می نمود، برادران مان در استقبال از مرگ، سبقت می گرفتند. با آنکه بیش از ۵کیلومتر،همگی از فرمانده خود-دکتر- فاصله گرفته بودیم، کلام به حق و با صلابت این سردار عارف در گوش جان همه طنین انداز بود و گروه را در آن لحظه های پایانی حیات فرماندهی می کرد.»

اضافه کردن دیدگاه جدید