تفويض‌ امر خود به‌ خدا در کلام سید آزادگان

تفويض‌ امر خود به‌ خدا

-

«و افوض‌ امري‌ الي‌الله‌ ان‌الله‌ بصير بالعباد»[۱].

‌‌همان‌‌طور كه‌ مي‌دانيد مردم‌ در وضعيت‌ هاي‌ مختلفي‌ هستند و شرايط‌ رشد آن‌ها متفاوت‌ است؛ يكي‌ فقير است، يكي‌ ثروتمند، يكي‌ معلم‌ است، يكي‌ كشاورز، يكي‌ پزشك، يكي‌ بي‌سواد. خلاصه، همه‌ در وضعيت‌هاي‌ متفاوت‌ هستند. نظر مردم‌ شايد اين‌ باشد كه‌ اين‌ بي‌عدالتي‌ است‌ كه‌ هر كداممان‌ يك‌ جور‌ زندگي‌ مي‌كنيم. فلاني‌ علامه‌ است‌ و من‌ كشاورز و اين‌ از نبودن‌ شرايط‌ است. چرا كه‌ اگر شرايط‌ بود، من‌ اين‌طور نمي‌شدم.

 

‌‌ما مي‌خواهيم‌ بگوييم‌ كه‌ مسأله‌ اين‌ نيست. نكته، چيز ديگري‌ است‌ كه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ داشته‌ باشيم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه: «اُفَوِّضُ‌ َامْري‌ اِلَي‌ اللهَ». مي‌خواهيم‌ بگوييم‌ كه‌ اگر آن‌ شخص،‌ مقام‌ تفويض‌ در پيشگاه‌ خدا دارد و تسليم‌ محض‌ باشد و امرش‌ را به‌ خدا بسپارد، حركت‌ اين‌ شخص، عين‌ حركت‌ كسي‌ است‌ كه‌ سال‌ها زحمت‌ مي‌كشد و به‌ خود فشار مي‌آورد. پس برترين‌ موفقيت‌ و بيش‌ترين‌ امتياز، نصيب‌ كسي‌ است‌ كه‌ امورش‌ را بيشتر به‌ پروردگار واگذار كرده‌ باشد. معرفت‌ به‌ پروردگار بايد ما را به‌ اين‌ جا برساند و لازمة رسيدن‌ به‌ اين‌ مرحله‌ و دست‌ يافتن‌ به‌ آن، طي‌ كردن‌ مراحل‌ علمي‌ ـ كه‌ شايد در ذهن‌ ما باشد؛ يعني‌ مثلاً‌ فلسفه‌ و فقه‌ و ... ـ نيست؛ بلكه‌ برعكس، با مختصر علم‌ واقعي‌ و معرفت‌ اجمالي‌ مي‌تواند اين‌ حالت‌ در انسان‌ پيدا شود و به‌ آن‌ دست‌ پيدا كند.

«اول‌ العلم‌ معرفة‌ الجبار». اولين‌ پاية دانستني‌هاي‌ انسان، شناخت‌ و معرفت‌ به‌ خدا است‌ و كسي‌ كه‌ به‌ خدا معرفت‌ پيدا كند، تمام‌ امرش‌ را به‌ او مي‌سپارد؛ يعني‌ «تَفْويضُ‌ الاَمرِ اِلَيه»؛ يعني‌ اين‌ كه‌ خدا را شناخت‌ و دانست‌ كه‌ خداوند جبران‌ كنندة همة سختي‌هاي‌ اوست‌ و اين‌ سختي‌ها را يا در دنيا يا در آخرت‌ جبران‌ مي‌كند. به‌ اين‌ امر كه‌ معرفت‌ پيدا كرد، كارها را به‌ او مي‌سپارد و در وظايف، آن‌ چه‌ از خودش‌ يا از ديگران‌ بر مي‌آيد، انجام‌ مي‌دهد و خودش‌ رادر جهت‌ رضاي‌ او حركت‌ مي‌دهد. اين‌ عالي‌ترين‌ كمالي‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ آن‌ دست‌ پيدا مي‌كند.

‌‌لذا اگر يك‌ انسان‌ روستايي‌ بي‌بهره‌ باشد؛ ولي‌ در جهت‌ رضاي‌ حق‌ حركت‌ كند و اين‌ مسأله‌ را مدنظر خود داشته‌ باشد، آيا حركت‌ تكاملي‌ روستازاده‌ كمتر از حركت‌ آن‌ عالِم‌ است‌ كه‌ زحمت‌ مي‌كشد و جهد مي‌كند و آيا حركت‌ اين‌ عالِم‌ مهم‌تر است؟ ابداً. فقر، ثروت، علم‌ و غيره، هيچ‌ كدام‌ مانع‌ حركت‌ انسان‌ در جهت‌ كمال‌ نمي‌شود. لذا هرگز نمي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ عدالت‌ نيست. درست‌ است‌ كه‌ از اين‌ بهره‌ برده‌ است؛ ولي‌ از جهت‌ معرفت‌ به‌ حق‌ و داشتن‌ حركت‌ صحيح، هرگز عقب‌ نمانده‌ است. ولي‌ يك‌ مسأله‌ است‌ و آن‌ اينكه، انساني‌ كه‌ امرش‌ را به‌ خدا تفويض‌ مي‌كند، بايد خيلي‌ دقت‌ و بينايي‌ داشته‌ باشد؛ چرا كه‌ مي‌خواهد در جهت‌ رضاي‌ خدا حركت‌ كند. تفويض‌ امر به‌ خدا؛ يعني‌ حركت‌ انسان‌ فقط‌ در جهت‌ رضاي‌ خدا. اين‌ مسأله‌ چقدر دقت‌ مي‌خواهد! آيا تفويض‌ به‌ اين معنا است كه‌ سر پايين‌ بيندازد؟ نه، نه.

‌‌در حديث‌ داريم‌ كه‌ «المُؤ‌مِنُ‌ كيِّس»؛ مؤ‌من‌ بايد زيرك‌ باشد. هميشه‌ در هراس‌ باشد كه‌ نكند در غير جهت‌ او حركت‌ كند. نمي‌شود كه‌ انسان‌ بخواهد حركت‌ كند؛ ولي‌ مواظبت‌ نكند. روزي، حدود بيست‌ سال‌ پيش، به‌ حمام‌ رفتم. (ظاهراً‌ در مشهد) رفتيم‌ پيش‌ كيسه‌ كش‌ و او كيسه‌ كشيد و ما نجس‌ شديم. از آن‌ زمان‌ تا به‌ حال، هيچ‌ وقت‌ آن‌گونه‌ كيسه‌ نكشيده‌ام. اگر اين‌ چنين‌ حالتي‌ نباشد در خطر مي‌افتيم.

‌‌هر كجا ساية نارضايتي‌ خدا را ديدیم‌ بايد دوري‌ كنيم. هركجا گمان‌ برديم‌ كه‌ در اين‌ مسير احتمال‌ خطر است، بايد پرهيز كرد. هر گوشه‌ كه‌ انسان‌ احساس‌ خطر كرد بايد فرار كند و دوري‌ گزيند؛ مثل‌ دوري‌ آهو از گرگ. مثل‌ چراغ‌ قرمزي‌ كه‌ نشانة قطع‌ است، بايد در تمام‌ حركاتش‌ دقيق‌ و هوشيار حركت‌ كند. كاري‌ كه‌ مي‌خواهد بكند سؤ‌ال‌ بكند كه‌ آيا رضاي‌ خدا در آن‌ هست؟ اگر اين‌‌طور حركت‌ كند با ابرار پيش‌ مي‌رود. اگر يك‌ كار خير ديد، سمعاً‌ و طاعتاً‌ حركت‌ كند. در زمان‌ يكي‌ از ائمه، يكي‌ رفت‌ پيش‌ ايشان‌ و گفت: ما مطيع‌ شما هستيم. (ظاهراً) ايشان‌ فرمودند «اگر هركاري‌ گفته‌ شود، دريغ‌ نمي‌كني»؟ گفت: نه. امام‌ فرمودند: «برو داخل‌ اين‌ تنور روشن». آن‌ شخص‌ از اين‌ كار امتناع‌ مي‌كند. امام‌ رو به‌ يكي‌ از يارانش‌ كرد و فرمود: «برو توي‌ تنور». او هم‌ بدون‌ چون و چرا رفت؛ چرا كه‌ او امام‌ را مي‌شناسد و مي‌داند كه‌ رستگاريش‌ را مي‌خواهد.

‌‌انسان‌ هم‌ در رابطه‌ با خدا به‌ يك‌ چنين‌ تشخيص‌ مي‌رسد؛ يعني‌ هرچه‌ او گفت، سمعاً‌ و طاعتاً‌ عمل‌ مي‌كند و هر آنچه‌ او نگفته‌ بود؛ يعني‌ امر به‌ انجامش‌ را نداده‌ بود، پرهيز مي‌كند. يكي‌ از علماي‌ بزرگ، نفس‌ وسوسه‌گر و غرایز، شبانه‌ به‌ او فشار مي‌آورد. او مي‌رود يكي‌ از انگشتان‌ خود را مي‌سوزاند. آن‌ غريزه‌ تحريك‌ مي‌كند. دوباره‌ يك‌ انگشت‌ ديگر، تا پنج‌ و ده‌ انگشت‌ را مي‌سوزاند. تا اين‌ كه‌ صبح‌ مي‌شود و آن‌ آتش‌ فرونشانده‌ مي‌شود.

‌‌مسأله تفويض‌ يك‌ چنين‌ دقت‌ عمل‌ و چنين‌ اراده‌اي‌ لازم‌ دارد، وگرنه‌ انسان‌ ضرر مي‌كند. «ره‌ چنان‌ رو كه‌ رهروان‌ رفتند». آن‌چنان‌ كه‌ صالحان‌ عمل‌ كردند. آن‌ها در پيمودن‌ اين‌ راه‌ اين‌گونه‌ حركت‌ كردند و خيلي‌ زحمت‌ كشيدند.

‌‌كسي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خدا معرفت‌ كسب‌ بكند، بعد از آن‌ بايد تا آخرش‌ را به‌ خدا بسپارد. اين‌ چنين‌ كسي‌ سود و ضرر برايش‌ معنا ندارد. آن‌ شخص‌ مي‌آيد خدمت‌ (ظاهراً) امام‌ صادق‌(ع) كه‌ :يا‌بن‌رسول‌‌الله! ما از شيعيان‌ شماييم. ادعاي‌ تشيع‌ مي‌كند. بفرما اين‌ تنور! مي‌بيند كه‌ آتش‌ جلوي‌ اوست. آن‌ شيعه، شايد بگويد، آيا درست‌ است؟ اما او آن‌ چنان‌ عمل‌ مي‌كند كه‌ در انجام‌ وظايف ‌بندگي، با يك‌ دنيا لذت‌ قدم‌ بر مي‌دارد و احساس‌ هيچ‌‌گونه‌ هراسي‌ نمي‌كند. چنين‌ كسي‌ است‌ كه‌ مي‌ تواند اين‌ موفقيت‌ را حفظ‌ كند و چنين‌ فردي‌ مي‌تواند رهرو حسين‌ باشد.

خدا نگهدارتان!

 

*ج/منبع: کتاب منشور پاکی و خدمتگزاری

[۱]. سورة مؤمن: آية ۴۴

اضافه کردن دیدگاه جدید