ایثار در رمضان

 

در بهار سال ۶۶که مصادف با بهار قرآن و پنجمین شب از ماه مبارک رمضان بود  اتفاقی افتاد که به ظاهر ساده بوداما معنی این کار تا مدتها ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. پنج شنبه شب بود و بچه ها درحال خواندن دعای کمیل. سرباز عراقی از پشت پنجره نگاه می کردشاید بتواند دعا خوان را شناسایی کند اما اوپشت ستون وسط آسایشگاه نشسته بود و دیدنش کمی مشکل می نمود. مداح رسول آقابالا زاده از بچه های تبریز بود. سرباز عراقی مسوول آسایشگاه، آقای رسولی ، را صدا زد و گفت:«چه کسی دعا می خواند؟ او را معرفی کن.»مسوول آسایشگاه پاسخ داد:«همه دعا می خوانند هرکس برای خودش، چه کسی را معرفی کنم؟» سرباز عراقی تهدید کرد که فردا در صف آمار او را به افسر عراقی معرفی می کنم، اما اگر الان بیاید او را می بخشم! این روش همیشگی عراقی ها بود و هرگز هم بخششی در کار نبود!! کسی به این مطلب توجه نکرد سرباز رفت و صبح روز بعد در صف آماربه چهره ها خیره شد تا دعا خوان مورد نظر را بیابد نمی دانم با اطمینان ویا بطور اتفاقی رسول را ازصف بیرون کشید وگفت:«تو دیشب دعا می خواندی» شاید با سابقه ای که از رسول داشت چنین احتمالی داده بود. در همین حین آقای راشد بلند شد و گفت:«من دیشب دعا می خواندم» رسول نیز با دیدن این صحنه به زبان آمد و گفت:«نه خودم بودم من دعا می خواندم»!!!!!!!!! سرباز متحیر شد که چه خبر است؟!!! افسر عراقی برای آمار آمد وازسربازش ماجرا را پرسید. سرباز شرح ماجرارا بیان کرد .افسر­عراقی با عصبانیت وتعجب گفت:

«مگرقراراست جایزه بدهیم که رقابت می­ کنید؟!!زندان است و مجازات­ کی دیشب دعا می خواند؟» رسول گفت من و راشد هم گفت من!! عصبانیت افسر عراقی بیشتر شد از سربازش پرسید که به نظر تو چه کسی دعا می خواند؟سرباز  بازهم رسول را معرفی کرد. افسر عراقی دستور داد تا راشد را به زندان ببرند!!! شاید با خودش اندیشیده بود که :«راشد را به زندان می برد تا شوق قهرمان بازی از سر او و تمام کسانی که در این فکر هستند بپرد!!!!» -غافل از آن که خدا هست دراندیشه ی ما- بحث قهرمان بازی نبود.درک یک انسان مادی گرا به همین اندازه است وهرگز نمی تواندبفهمد که مردان خدا چرا خود را به خطر می اندازند!!!! راشد را به زندان بردند و ده روز بعد وقتی که اواز زندان آزاد شد من پرسیدم چرا این کاررا کردی؟ من در آن زمان مسوول تبلیغات یا همان امور فرهنگی آسایشگاه بودم،راشد گفت:« اگر رسول به زندان می­ افتاد کارهای فرهنگی در آسایشگاه دچار مشکل می شد ،رسول دعا می خواند،اذان می گوید، سرود می خواند و..... اما من؛ درنبود من چه مشکلی برای شما پیش ­آمد؟این حرف در اعماق وجودم وارد شد ، من در چه خیال و فلک اندر چه خیال، با خود گفتم :«خدایا اینان در کجا سیر می کنند ؟!!!! معنی ایثار این است تقوای عملی چنین است نه با شعار. ده روز از ایام ماه رمضان را به زندان می رود آنهم اختیاری و برای نجات کسی که تصور می کند وجودش برای گروه موثرتر است. هرکس چنین امری را باورنکند من او را عاقل می پندارم !! و هرگز به او ایراد  نمی­ گیرم چرا که بعد ازسال ها هنوزپذیرش این مطلب برای خودم که شاهد ماجرابوده ام آسان نیست چه رسد به کسانی که آن حال و هوا را تجربه نکرده اند. تقوای عملی این است ایثاری که به دنبالش می گردیم این طور معنی می شود. حرکت آقای راشد باعث شد که بچه های تبریز تا به امروز به چشم یک قهرمان به او می نگرند و همواره برای او احترامی مضاعف قائلند واین عمل مرا به یاد این سخن زیبای حکیم­ توس ­انداخت­که:«دوصد­گفته­ چون نیم کردارنیست» 

نقل از کتاب ستارگان بیبهو(بهبهان) اثر محمد جواد اسکافی

 ​

 

اضافه کردن دیدگاه جدید