یادداشت آزاده احمد دواتگر درباره آزاده سفرکرده احمد قاسمی

 

احمد دواتگر نویسنده و آزاده مازندرانی در یادداشتی که پنجشنبه شب دوم آذر ۹۵ ساعاتی پس از برگزاری مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر پاک مرحوم احمد قاسمی جانباز و آزاده سرافراز دفاع مقدس در زاهدان، برای سردبیر پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان ارسال شد، از خاطرات خود از آن مرحوم و ایثارگری هایش در دوران اسارت یاد کرده است:

 

با خبر شدیم دوست عزیز و همراه دوران اسارتمان جناب آقای احمد آقا قاسمی از بچه های لشگر همیشه قهرمان ۴۱ ثارالله به دلیل ایست قلبی به دوستان همرزم شهیدش پیوسته است.
حاج احمد را بچه های قسمت یک اردوگاه ۱۲ تکریت خوب می شناسند، همان قسمتی که غالب اسرای دوست داشتنی بسیجی در تک فاو و شلمچه در آنجا نگهداری می شدند.
حاج احمد قاسمی این دوست باصفای زاهدانی مانند دیگر عزیزان از این شهر و استان سیستان و بلوچستان، صفا و صمیمیت خاص خودش را داشت.
 قاسمی عزیز ما یا همان حاج احمد کونگ فو کار آسایشگاه ۷ که برای مدت کوتاهی بر خلاف میل باطنی خود مسئولیت این آسایشگاه را بر عهده داشت (آسایشگاهی که روبروی آسایشگاه ۸ قرار داشت) وقتی درب کم عرض این دو آسایشگاه البته به ظاهر آسایشگاه باز می شد و نگهبان های بعثی با کابل های برق به جان بچه هایی که در حال خروج از آسایشگاه بودند، می افتادند، بارها در مسیر این کابل ها قرار گرفت تا بچه های آسایشگاهش کمتر اذیت شوند.
خوب به یاد دارم در تقسیم کردن نان، که معمولا شب ها توسط خودروهای ایفا آورده می شد، هیچگاه سهم بیشتری برای خود در نظر نگرفت و وقتی در یکی از شب ها با اعتراض نگهبان های عراقی روبرو شد که چرا به عنوان مسئول آسایشگاه نان بیشتری برای خود دریافت نمی کنی؟ در جواب آن ها که قصدشان ایجاد تفرقه میان بچه ها بود، فرمود من یک اسیرم و فرقی با دیگر اسرا ندارم؛ چرا بایستی نسبت به دیگر اسرا نان بیشتری به بهانه ی اینکه مسئول آسایشکاه هستم، برداشت نمایم؟ من همان مقدار سهمیه را دریافت می کنم که دیگران نیزسهمشان است.
این در حالی بود که اگر خدا را در نظر نمی گرفت می توانست جدا از همان دو عدد نان ساندویجی یا همان سمون که یکی برای شام و دیگری نیز برای صبحانه در نظر می گرفتند(و هیچ وقت یک آزاده با آن دو سمون سیر نمی شد) برای خود در نظر بگیرد.
اقدامات اعتراضی وی تا آنجا پیش رفت که سرانجام مورد خشم عراقی ها قرار گرفت و ضمن شکنجه از سوی بعثی ها، از مسئولیت آسایشگاه نیز کنار گذاشته شد و از آن زمان به بعد با خشم نگهبان های عراقی روبرو بود. لذا بارها به دلیل قوانین من درآوردی نگهبان های عراقی، مورد اذیت و آزار قرار گرفت.
اما بدن مقاوم و ایمان قوی او هیچگاه در مقابل ضرب و شتم وحشیانه ی بعثی ها کم نیاورد، تا جائیکه حسرت شنیدن حتی آه و ناله ای را بر دل بعثی ها باقی گذاشت.
یاد و نام حاج احمد آقای قاسمی همواره گرامی باد.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید