سخن روز: به مناسبت سالروز تولد سید آزادگان ابوترابی فرد

امروز چهارشنبه ۵آبان سالروز تولد شهید آزادگان مرحوم حجت السلام سید علی اکبر ابوترابی فرد است. روحانی آزاده ای که به گفته بسیاری از آزادگان دفاع مقدس اگر خداوند اسارت را قسمت ایشان نمی کرد بسیاری از اسرای ما از لحاظ جسمی وروحی سالم به وطن بر نمی گشتند.                                                              به این مناسبت پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان به اجمال نگاهی دارد به زندگی پر خیر وبرکت این الگوی آزادگان:

 

سید علی‌اکبر ابوترابی فرزند آیت‌الله حاج سیدعباس ابوترابی در سال ۱۳۱۸ هجری شمسی در شهرستان مقدس قم متولد شد، جد پدری ایشان آیت‌الله سیدابوتراب مجتهد قزوینی و جد مادری ایشان آیت‌الله سید ‌محمد‌باقر علوی قزوینی بود که هرکدام در علم و فضیلت زبان زد خاص و عام بودند. علی‌اکبر دوره ابتدایی را در شهر قم گذراند، در همان سال‌ها شهید بهشتی مدرسه دین و دانش را در قم افتتاح کرده بود و  علی‌اکبر در دوره راهنمایی از محضر اساتیدی چون شهید آیت‌الله مفتح، شهید بهشتی استفاده کرد. دوره دبیرستان را در رشته ریاضی در مدرسه حکیم نظامی قم گذراند. در این زمان دوستانش او را برای رفتن به نیروی هوایی تشویق کردند و او هم استقبال کرد. موفقیت‌های علمی و ورزشی، علی‌اکبر را به شرکت در آزمون نیروی هوایی مصمم نمود اما پدر دلسوزانه و با احساس مسئولیت دست علی‌اکبر را گرفته و با خواهش و تمنا از او خواست که این کار را نکند. سید که کم‌کم متوجه شده بود تعهد در آن رژیم معنایی ندارد و هر چه بی‌مسئولیت‌تر باشد مقرب‌تر خواهد شد به دلسوزی پدر پی برد و به قم بازگشت. در آن دوران بعد از گرفتن دیپلم، دایی‌اش به او گفت که می‌خواهد مقدمات سفرش به آلمان را برای ادامه تحصیل فراهم کند. سید علی‌اکبر خیلی به این کار راغب نبود او چیز دیگری می‌خواست. می‌خواست راه بزرگانی چون اجدادش را ادامه دهد به همین دلیل برای تحصیلات دروس حوزوی در سال ۱۳۳۷ به مشهد مقدس رفت و در مدرسه نواب حجره‌ای گرفت. دروس مقدماتی و دورس سطح را با جدیت و تلاش شبانه‌روزی و استعداد قوی در حوزه علمیه مشهد گذراند و از محضر اساتید بزرگی چون ادیب نیشابوری در ادبیات و مرحوم آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی که در فقه، اصول و فلسفه از برجسته‌ترین فضلای حوزه بود استفاده نمود. بعد از دو سال استاد به او اجازه داد تا ملبس شود، به استاد گفته بود که فکر می‌کنم زود باشد و من هنوز اول راهم اما استاد باز هم اصرار داشت تا او زودتر ملبس شود بالاخره لباسی تهیه نمود و به خدمت استاد رفت. استادگفته بود برو خدمت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) چرا که در جوار ایشان من به خودم اجازه نمی‌دهم که کسی را ملبس کنم. بعد از مدتی برای ادامه تحصیل به قم بازگشت و در مدرسه حجتیه مستقر شد و از محضر علمای بزرگ حوزه استفاده نمود. با شروع نهضت امام خمینی(ره) در سال ۴۲ به جریانات سیاسی وارد شد در تمام صحنه‌های مبارزاتی امام(ره) در شهر قم و حتی مسئله تبعید امام(ره) در تظاهرات مردم قم در ۱۵ خرداد حضور فعال داشت. در هجوم عوامل رژیم ستم‌شاهی به مدرسه فیضیه مورد ضرب و شتم قرار گرفت.در پی تبعید حضرت امام(ره) به ترکیه و نجف، آن مرد مجاهد نیز به همراه دو نفر از دوستانش تصمیم گرفتند تا به عراق مهاجرت کنند و خود را به محضر حضرت امام(ره) برسانند در محضر امام راحل از دروس خارج فقه و اصول معظم‌له بهره بردند. همچنین از محضر شهید آیت‌الله العظمی غروی که در  سال‌های اخیر به دست رژیم بعثی به شهادت رسید بهره علمی بردند به علاوه در یک بحث خصوصی در منزل آیت‌الله وحید خراسانی همراه جمعی از دوستانشان شرکت می‌کردند.در نجف در محضر امام فعالیت‌های سیاسی‌اش رنگ و بوی دیگری گرفت و توانست درس ولایت فقیه امام(ره) را به صورت کتاب چاپ کند و به ایران و سایر کشورهای جهان بفرستد  اطلاعیه‌ها و اعلامیه‌های امام(ره) را منتشر و پخش می‌نمود و برای انتقال پیام‌های حضرت امام(ره) بدون هیچ هراسی از خطرات احتمالی از تلاش خود دست بر نمی‌داشت و بعد از شش ماه تحصیل در نجف در سال ۱۳۴۹ برای تمرکز و بسط فعالیت‌های سیاسی ضد رژیم در ایران تصمیم گرفت اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را خود به ایران ببرد، اما در مرز خسروی توسط مأموران ساواک شناسایی و دستگیر شد و به زندان کمیته و سپس اوین منتقل شد در آنجا مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفت.  در آن زمان انقلابیون مسلمان در زندان در اقلیت بودند و بیشتر انقلابیون گرایش ضد مذهبی داشتند، در این میان مارکسیست‌ها در زندان به شدت روی جوانان کار می‌کردند و استدلال منطقی علمی و فلسفی می‌آوردند. اما سید علی‌اکبر ابوترابی با سیره‌ی عملی و حسن خلق، معنی و مفهوم کامل «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم»  را به همه نشان داد. از همان شب اول که مارکسیست‌ها با او آشنا شدند جذبه‌اش آنها را تحت تأثیر قرار داد و آنها احترام خاصی برای او قایل بودند. با لبخند و در نهایت تواضع و مهربانی با همه برخورد می‌کرد به گـونـه‌ای که کسی دوست نداشت از او جـدا شود. زندانی‌ها می‌آمـدند و سـراغ روحانی جوانی را می‌گرفتند که تازه از نجف آمده حتی ضد مذهبی‌ها هم که برای دیدنش آمده بودند متوجه نمی‌شدند دستانشان را که برای مصافحه پیش برده بودند دقایق طولانی‌ای در دستان او است و سید از روی صفا آنها را رها نکرده است. این جذبه در زندان چراغ راهی بود برای بچه‌های مسلمانی که در معرض تبلیغات مارکسیسم و ضد مذهبی‌ها قرار گرفته بودند. سلاح او در زندان چیزی جز سیرة عملی، اخلاص و خدمتگزاری نبود که اثرش از هزاران سخنرانی بیشتر بود.  بعد از آزادی از زندان فصل جدیدی از مبارزات و فعالیت‌های سیاسی ایشان آغاز شد. سال ۱۳۴۹ با شهید اندرزگو ملاقات کرد و در سال ۵۱ رسماً به گروه او پیوست و با هم قرار گذاشتند تا آخرین لحظات زندگی نسبت به یکدیگر و آرمانشان وفادار بمانند. آن‌ها علاوه بر مبارزات سیاسی به سازماندهی جهاد مسلحانه همت گماشتند. در این دوره بارها مورد تعقیب ساواک قرار گرفتند. بعدها آن قدر مورد اعتماد شهید اندرزگو قرار گرفت که مسئولیت شناسایی اعضاء گروه به او محول شد، ابوترابی تا پای جان در این مبارزات همراه اندرزگو بود و در شب شهادت شهید اندرزگو نیز با ایشان همراه بود و در آن مقطع به لطف الهی از گزند مزدوران ساواک مصون ماند.                                                                                                                           ابوترابی که فردی خستگی ناپذیر بود بعد از شهادت اندرزگو دست از مبارزه علیه رژیم بر نداشت و با افرادی چون شهید رجایی ارتباط نزدیک و همکاری تنگاتنگ داشت  در جلسات ماهانه شهید بهشتی شرکت می‌نمود و برای جذب نیروهای تحصیل کرده و متعهد تلاش خود را می‌کرد. از دیگر فعالیت‌های ایشان در آن دوران سرکشی به خانواده‌های زندانیان سیاسی بود.  در جریان پیروزی انقلاب فرماندهی گروهی را که کاخ سعـدآباد را به تصرف در آورده، بودند را به عهده داشت. پس از پیروزی انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی به گروه دکتر چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم پیوست و به سازماندهی نیروهای مردمی پرداخت و شخصاً به مأموریت‌ها و عملیات رزمی شناسایی می‌رفت و هر چه وظیفه خطرناک‌تر می‌شد خوشحال‌تر و راضی‌تر به نظر می‌رسید. سرانجام سید در روز ۲۶ آذر ۱۳۵۹ در یکی از مأموریت‌های شناسایی عملیات ستاد جنگ‌های نامنظم به اسارت نیروهای عراق درآمد. بعد از این واقعه هیچ خبری مبنی بر زنده ماندن ایشان در دست نبود و رسما اعلام شد که حجت الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی به شهادت رسیده‌اند. در قزوین عزای عمومی اعلام شد و پیام تسلیت حضرت امام(ره) در مجلس شورای اسلامی قرائت گردید. دولت عراق از این طریق متوجه شد که ایشان از روحانیون سرشناس ایران هستند. ايشان مي گويند: « به نیروهای عراقی گفتم من یک شاگرد بزاز هستم در روستای مجاور شما بودیم یک شب بیشتر در جبهه نبوده‌ام و هیچ اطلاعاتی از وضـعیت منطقه ندارم، آنها با شدت بیشتری با من برخورد کردند و تهدید کردند که اگر صحبت نکنم سرم را با  میخ سوراخ می‌کنند آن شب به وعده خودشان عمل کردند. آخر شب یک سرهنگ آمد برای بازجویی و وقتی جواب‌های اولم را دوباره شنید میخی را روی سرم گذاشت و با سنگ بزرگی روی آن زد. تا صبح هیچ جای سالمی روی سرم پیدا نمی‌شد. روز بعد من را به پشت جبهه فرستادند.»   عراقی‌ها بارها او را از اردوگاهی به اردوگاه دیگر یا به بغداد برای بازجویی می‌بردند اما او همچنان استوار و مقاوم راه پرمشقت اسارت را به طور اصولی طی کرد و مشعل راه اسرا شد.  ابوترابی در دوران اسارت با رهبری حکیمانه خود و با تمسک به سیره‌ی ائمه معصومین(ع) با حلم و بردباری ، معنویت و سعه صدر فوق‌العاده، مکر و حیله مأموران دشمن  را  بی‌تأثیر  نمود و شمع محفل اسیران گشت و در جهت تقویت روحیه ایمان و مقاومت آنان از هیچ اقدام و ایثاری دریغ نکرد. اسرای ایرانی«ابوترابی» را هدیه الهی برای خود می‌دانستند. سرانجام پس از ده سال اسارت با سربلندی و عزت به آغوش میهن اسلامی بازگشت و مورد استقبال باشکوه مردم قرار گرفت. پس از آزادی همراه و پی‌گیر مشکلات آزادگان بود و در این راه هیچ سختی و مشکلی مانع او نشد. ایشان با حکم مقام معظم رهبری(مدظله ‌العالی) در جایگاه نماینده ولی فـقیه در امور آزادگان قرار گرفت و تـمام تلاش خود را به كار مي بست تا آزادگان مایـه عـزت و تقویت مقام معظم رهبری و نظام جمهوری اسلامی باشند و مي كوشيد تا در حد امکان باری از دوش نظام اسلامی بردارد. در دوره چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم تهران حضوری فعال داشت و در نطق‌های خود مسئولان و کارگزاران نظام را به رعایت عدالت، توجه به مردم و حفظ ارزش‌های اسلامی دعوت می‌نمود و دفاع از نظام اسلامی و ولایت فقیه را واجب و ضروری می‌دانست. عشق به خدای متعال و ائمه معصومین(ع) در لحظه لحظه‌ی حیات، در سراسر وجودش نمایان بود. بارها با جمع آزادگان از حرم امام(ره) پیاده به سمت حرم حضرت معصومه(س) و امام علی بن موسی الرضا(ع) رفته بود و در روز عرفه برای قرائت دعای شریف عرفه، پای پیاده از تنگه مرصاد خود را به مرز خسہروی رساند. سرانجام آن مجاهد نستوه و خستگی ناپذیر در تاریخ ۱۲ خرداد  ۱۳۷۹ در در حالی که به همراه پدر بزرگوارش آیت‌الله حاج سید عباس ابوترابی عازم مشهد مقدس و زیارت امام رضا(ع) بودند در جاده سبزوار- نیشابور به لقاءالله رسید. پیکر مبارک او و پدرش در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) جایی که محل تولد علم و دانش و اخلاصش بود به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان  

اضافه کردن دیدگاه جدید