گفتگو

من در مسير همراه بيسيم‌چي ديگري به نام شهيد قربانعلي رئيسي بودم. او هم به شكمش تير خورده بود و خون زيادي از بدنش مي‌رفت... دو روز بيشتر از شروع عمليات بدرنگذشته بود كه غلامرضا شانه‌سازان...
فرمانده بعثي با كلاه قرمز تكاوري بالاي سرم آمد. مي‌توانستم چهره‌ي برافروخته‌اش را ببينم، در دل از خدا طلب مغفرت كردم. هفت‌تيرش را به‌سمت سرم نشانه گرفت. چشمانم را آهسته بستم. ظاهرا تا شهادت چيزي باقي...
سال ۱۳۵۹ همان ابتداي نا‌امني‌ها به خاطر اينكه جزء نيروهاي سپاه بودم به همراه گروهي از سپاهيان براي مأموريت كاري به منطقه اعزام شدم.محمد علی حدادی متولد ۱۳۸۸- تهران، در سال ۵۸ به استخدام سپاه در...
سه ماه پس از اعزام به اسارت نیروهای بعثی در آمد و پس از ۲۷۵۵ روز اسارت به آغوش مام میهن بازگشت و ماحصل خاطرات این دوران دو جلد کتاب در حوزه دفاع مقدس است.  مقام معظم رهبری...
 در اردوگاه قاطع ۴، کمپ ۷، خبرگزاری پرستو را راه اندازی کردیم. ما گفتیم مثل اخبار ایران میز اخبار بگذاریم و ۲ نفر اخبارگو بنشینند، اخبار بگویند. اخبار را از ۲ طریق تهیه می کردیم که یا از روزنامه...
سید حسین هاشمی متولد سال ۱۳۳۰ ، فارغ التحصیل رشته مهندسی نساجی از دانشکده پلی تکنیک ( امیر کبیر فعلی ) در سال ۱۳۵۴ و همچنین فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته ارتباطات از دانشگاه کنکوردیا (کانادا) در...
اولین شبی بود که پشه بند زده بودیم و می‌خواستیم راحت بخوابیم، دائم تردد تانک‌ها و افرادی را که شبیه ایرانی‌ها بودند، می‌دیدیم و شک داشتیم که اینها دشمن باشند، بی‌سیم زدیم و اعلام وضعیت کردیم، اما...
گذشت و عقيده به راه مبارزه‌اي كه در پيش گرفته بوديم، عامل استواري ما در اسارت بود. البته همين الان شنيدن و خواندن اين صحبت‌ها براي بسياري گنگ و نامفهوم است؛ حتي براي كساني كه يك زمان آن اتفاقات را به...
آزاده، محرم پورنصير كه با اسارت درآمدن در جنگ تحميلي وارد مرحله ديگري از زندگي خود شده بود و لحظاتي ازآن دوران را هميشه جلوي چشم خود مي‌بيند مي‌گويد: بعد ازاسارت، همه ما را دست بسته روي زمين...
با گوش‌های شکسته و هیکل ورزشکاری روبه‌رویم نشست. حرف هم اگر نمی‌زد می‌شد ناگفته‌های زیادی را در چهره‌اش دید.نمی‌دانم بار چندم بود که خاطراتش را بازگو می‌کرد. می‌دانست که باید روایت کند‌ چرا که...

صفحات