خاطرات

اردوگاه موصل۳(موصل کوچک ) زمستان سال ۶۴، داخل آسایشگاه یک، روی پتوهای تا کرده ام نشسته بودم و داشتم لغات انگلیسی حفظ می کردم که صدای دوستان هم آسایشگاهی را شنیدم که داشتند اسم مرا می آوردند. گویا...
 هر سال حدود یک ماه مانده به جشن نیمه‌ی شعبان، بچه‌ها برای هر چه باشکوه‌تر برگزار کردن مراسم میلاد امام زمان‌(عج) مهیا می‌شدند. برای این روز برنامه‌های مختلفی تدارک دیده می‌شد و...
درمحاصره عراقیها بودیم. یکی ازدوستانم مجروح شدومن رفتم به کمکش. تیری آمد وباعبور از مقابل من، خودرو به قلب منشی گردان (علی رضا تیموری) ودرجا اورا شهید کرد.پس ازمدتی، جمع محدودما به اسارت در آمد...
اطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از...
پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان: خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش...
پیام آزادگان: رمادیه هفت اردوگاه خردسالان ایرانی؛ تا اینجا یک درس اسارت را مشق کردیم. فهمیدیم اسارت یعنی در محاصره ی دشمن بودن! یعنی یک جنگ طولانی برای گرفتن امتیازاتی که حالا فکر می کنم چقدر ناچیز...
آخرین شب در البیضه ۸  ا سفند ۱۳۶۲از ساعت پنج بامداد پاتک سنگین دشمن آغاز شد. شدت آتش نیروهای عراقی به حدی  بود  که دیگر جایی  برای  مقاومت نبود. بااین حال گروه اول...
دهه ی فجر سال۶۸دهه ی فجر سال شصت و هشت را با شکوه تر از هر سال برگزار کردیم. آن سال امام (ره) را پر رنگ تر و پرشکوه تر از هر سال یاد کردیم. تجربه هایمان هم توی کارهای فرهنگی سال به سال بیشتر می...
ورود شبانه سربازان عراقی به آسایشگاهدرست در شب ۱۲ بهمن ماه بود. بچه های تبلیغات مشغول نصـب پارچه ها و كاغذهایی در مورد دهه فجر بودند . نماز و غذا تمام شده بود و هنگام قدم زدن بود. من مشغول...
سید صباح معصوم زاده از آزادگان سرافراز استان تهران است که دوران اسارت او درتکریت عراق سپری شده است. حضور این آزاده در جلسه هم اندیشی گروهی از آزادگان تهرانی در شامگاه یکشنبه ۳بهمن ۱۳۹۵در موسسه پیام...

صفحات