ابر فیاض

ابوترابی پس از این مدت همسر، دخترپنج ـ شش ساله، سیدیاسر و سید میثم  دو، سه ماهه را راهی قم کرد تا در آسایش بیشتر باشند. خودش نیز هر از گاهی با همسرش به وسیله ی تلفن در تماس بود. در...
«وای بر من! وای بر من!اگر لحظه ای پشت به جبهه کنم،در حالی که دشمن سرزمین ما را اشغال کرده و ناموس ما را تهدید می کند. حضور در جبهه یک تکلیف شرعی است و رفتن به مرخصی نیز نوعی از حضور در جبهه می...
   سخنرانی سید آزادگان به مناسبت هفته وحدت در روز شنبه مورخ ۳۰ مهر سال ۱۳۶۷ هجری شمسی برابر با ۱۲ ربیع‌الاول سال ۱۴۰۹ هجری قمری، ایراد گردید. ‌‌ ميلاد مسعود...
اخوی در ستاد استقبال بود و ظاهرا از همان جا به کاخ سعدآباد می رود و در قسمت حفاظت کاخ مستقر می شود. ما هم از قزوین به آنجا رفتیم و حفاظت آنجا را داشتیم. پس از چند وقت که حدس می زنم بی ارتباط با سپاه...
یک سال و نیم که از تحصیل مقدمات گذشت، مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی به او پیشنهاد می کند ملبس به لباس روحانیت شود.«خدمت شان عرض کردم، حاج آقا فکر می کنم زود باشد. چون ما تازه می خواهیم لمعه را...
 خدا را بنده باش وبندگان را یارومهربان! دانی که صداقت بندگی درچیست؟ خویشتن تسلیم امر خدا کن ودرخدمت بندگان خدا درآی! با ایمان به خدا لباس خدمت به تن کن! که این همان لباس...
۳۱ نفر بوديم كه ما را آوردند به اردوگاه «۵ بي» كه جزو اردوگاه صلاح‌الدين بود. چند نفرمان كه روحاني بوديم، رفتيم پيش حاج‌آقا. آقاي جمشيدي گفت «حاج‌آقا، ما توي همة...
‌‌مقدمه کتاب منشور پاکی و خدمتگزاریبي‌شك، دوران‌ سخت‌ گذرِ‌ ده‌ سالة اسراي‌ ايراني‌ در اسارتگاه‌هاي‌ عراق، سرانجامي‌ عزت‌‌بخش...
سال دوم يا سوم اسارتمان بود. عراقي‌ها فردا را عيد فطر اعلام كرده بودند. شب، يكي از درجه‌دارهاي عراقي پشت پنجره آمد و صدايم كرد. رفتم پيشش. از ماه رمضان گفت و از اين که در ارتش عراق هم به...
یک روز صبح عراقی ها به حاج آقای ابوترابی گفتند برای رفتن به اردوگاه تکریت ۱۷ آماده شود. حاج آقا یک ساعت فرصت داشت، وقتی داشت وسایلش را جمع می کرد؛ بچه ها دورش جمع شده بودند و گریه می کردند...

صفحات